آمریکا در جنگ با ایران اسب را گم کرده و پی نعلش میگردد!
آمریکا در جنگ با ایران اسب را گم کرده و پی نعلش میگردد!
استعفای دن دریسکول از وزارت ارتش آمریکا را نباید یک حادثه منفرد در لایه‌های مدیریتی پنتاگون خواند؛ این رخداد، نشانه‌ای از شکاف ساختاری در سلسله‌مراتب امنیت ملی آمریکاست. در میانه بن‌بست راهبردیِ تنگه هرمز، فرماندهی سیاسی به‌جای پذیرش خطای محاسباتی، به قربانی‌کردن مدیران ارشد روی آورده است؛ الگویی که در اصطلاح مدیریت بحران، «فرار رو به جلو از طریق تصفیه نهادی» نامیده می‌شود. از استعفای وزیر ارتش و اخراج وزیر نیروی دریایی تا هشدار فرماندهان درباره «جنگ غیرقابل‌تحمل» و استعاره «هتل کالیفرنیا»، همگی نشانه‌هایی از یک بحرانِ عمیق در ساختار قدرتِ واشنگتن هستند.

۱. استعفای دریسکول؛ حلقه‌ای از زنجیره تصفیه‌های نهادی

دن دریسکول، وزیر ارتش آمریکا، پس از ماه‌ها اصطکاک فرماندهی با پیت هگست، وزیر دفاع، کناره‌گیری کرد. این استعفا تنها چهار ماه پس از اخراج بی‌تشریفات جان فلن، وزیر نیروی دریایی و از چهره‌های نزدیک به ترامپ، رخ داد. تکرار این الگو نشان می‌دهد که ساختار تصمیم‌گیری در کاخ سفید، در شرایط فشار راهبردی، به‌جای اصلاح مسیر، به حذف عوامل انسانی می‌پردازد. به‌عبارت دیگر، ترامپ در سربالایی جنگ، به‌جای بازنگری در راهبرد، فرماندهان و وزیران را یکی‌یکی قربانی می‌کند تا از پذیرش مسئولیت شکست طفره برود. نشریه نیشن در همان هفته‌های نخست بحران، این الگو را پیش‌بینی کرده بود و نوشت: «ترامپ ممکن است نتواند جنگی را ببرد، اما هدف آسان‌تری برای قلدری پیدا کرده است: ارتش خودش.» این تحلیل، اکنون با استعفای وزیر ارتش و اخراج وزیر نیروی دریایی، از سطح گزاره تحلیلی به مصداق عینی تبدیل شده است.

۲. موج استعفاها؛ فرسایش حافظه نهادی و اختلال در زنجیره فرماندهی

ظرف چند ماه، بیش از ۲۰ مقام دولتی و نظامی از جمله چهار وزیر، مشاور امنیت ملی، دادستان کل، مدیر مرکز مبارزه با تروریسم و ۱۳ مقام ارشد نظامی، یا اخراج شده‌اند یا استعفا داده‌اند. این موج جابه‌جایی، صرفاً یک تغییر پرسنلی نیست؛ بلکه فرسایش حافظه نهادی، اختلال در زنجیره فرماندهی و تشدید بی‌اعتمادی درون‌سازمانی را به همراه دارد. در چنین شرایطی، ارتش به‌جای تمرکز بر تهدید بیرونی، بخشی از ظرفیت خود را صرف مدیریت تنش‌های درونی می‌کند. به گزارش آتلانتیک، دریسکول در دیدار هفته‌های اخیر خود با ترامپ هشدار داده بود که برکناری‌های گسترده فرماندهان و مقامات ارشد، فعالیت ارتش را با اختلال جدی مواجه می‌کند. اما این هشدار در فضای ملتهب جنگ، بی‌اثر ماند.

۳. هشدار نظامیان؛ جنگ غیرقابل‌تحمل و کاهش آمادگی دفاعی

واشنگتن‌پست فاش کرده که مقامات ارشد ارتش به هگست هشدار داده‌اند طولانی‌شدن جنگ غیرقابل‌تحمل است، آمادگی نظامی را تحت فشار قرار می‌دهد و توانایی پاسخ‌گویی به سایر تهدیدات را با خطر مواجه می‌کند. تحلیلگران آمریکایی با لحنی کنایی می‌گویند اگر کسی برای تضعیف ارتش آمریکا پول می‌داد، دقیقاً نتایجی را به دست می‌آورد که عملکرد هگست در جنگ با ایران رقم زده است. این وضعیت، نشانه‌ای از «بحران کارکردی» در پنتاگون است؛ بحرانی که در آن، فشار جنگ از یک‌سو و ناتوانی در دستیابی به پیروزی قاطع از سوی دیگر، ساختار فرماندهی را به درون‌ریزی دچار کرده است. اینجا ضرب‌المثل ایرانی «کارد به استخوان رسیده» مصداق می‌یابد؛ جایی که فشار به حدی رسیده که فرماندهی به‌جای مدیریت بحران، به تسویه‌حساب‌های درونی و قربانی‌سازی متقابل روی آورده است.

۴. «تله تعهد راهبردی»؛ هتل کالیفرنیای ترامپ در خلیج فارس

داگلاس مک‌گرگور، مشاور سابق پنتاگون، وضعیت را با استعاره‌ای دقیق چنین خلاصه کرده است: «خلیج فارس برای دونالد ترامپ به هتل کالیفرنیا تبدیل شده؛ می‌توانی واردش بشوی، اما دیگر نمی‌توانی از آن خارج شوی.» این استعاره، شاید دقیق‌ترین توصیف از «تله تعهد راهبردی» باشد؛ وضعیتی که در آن، هزینه‌های خروج از بحران، به‌مراتب سنگین‌تر از ماندن در آن شده و فرماندهی را به تصمیم‌های واکنشی و پاکسازی‌های متوالی واداشته است. آمریکا که با شعار «پیروزی سریع» وارد جنگ شد، اکنون خود را در باتلاقی می‌بیند که هر روز، هزینه‌های تازه‌ای بر دوش آن می‌گذارد. از یک‌سو، ناتوانی در بستن تنگه هرمز و کنترل آن، و از سوی دیگر، هزینه‌های سنگین اقتصادی و سیاسیِ داخلی، کاخ سفید را در وضعیتی قرار داده که هیچ‌یک از گزینه‌های پیشِ رو – ادامه جنگ یا خروج از آن – برای ترامپ، خوشایند نیست.

جمع‌بندی: پنتاگون، قربانیِ استراتژیِ شکست‌خورده

آنچه امروز در پنتاگون می‌گذرد، نه یک بحران مدیریتیِ ساده، که نشانه‌ای از فروپاشیِ درونیِ یک ابرقدرت در برابرِ اراده‌ی یک ملت است. فرسایش نهادی، استعفاهای زنجیره‌ای، اصطکاک فرماندهی و ناتوانی در خروج از تله‌ی راهبردیِ هرمز، همگی گواهِ این حقیقت هستند که آمریکا در باتلاقِ جنگِ فرسایشی، بیش از آنکه به دشمنِ بیرونی آسیب بزند، بنیان‌های قدرتِ خود را از درون تخریب می‌کند. استعفای دریسکول، تنها حلقه‌ای از زنجیره‌ای است که تا پیش از پایان جنگ، ممکن است حلقه‌های بیشتری به آن افزوده شود. این، بزرگ‌ترین درسِ تحولات اخیر برای همه‌ی قدرت‌های سلطه‌گر است: ارادهٔ ملت‌ها، در نهایت، حتی مدرن‌ترین ماشین‌های جنگی را نیز از کار خواهد انداخت. کارد به استخوان رسیده در پنتاگون، نشانه‌ای از شکستِ راهبردیِ یک امپراتوری است که در تنگنای هرمز، بیش از هر زمان دیگری، درماندگیِ خود را به نمایش گذاشته است.