بدهی ۴۰ تریلیون دلاری و کاهش ذخایر گازوئیل، ادعای پیروزی ترامپ را زیر سؤال برد
بدهی ۴۰ تریلیون دلاری و کاهش ذخایر گازوئیل، ادعای پیروزی ترامپ را زیر سؤال برد
جنگ، زمانی که از میدان نظامی خارج شود و خود را به پمپ‌بنزین، بازار انرژی، بودجه دولت و معیشت مردم برساند، دیگر صرفاً یک پروندهٔ سیاست خارجی نیست؛ به مسئله‌ای داخلی تبدیل می‌شود که می‌تواند آیندهٔ سیاسی یک دولت را نیز تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه گزارش‌های اخیر رسانه‌های آمریکایی و غربی دربارهٔ وضعیت سوخت و اقتصاد آمریکا، در کنار انتقادهای فزاینده از راهبرد دولت ترامپ در قبال ایران، این واقعیت را برجسته کرده است که جنگِ فرسایشی در غرب آسیا، هزینه‌هایِ گزافی را بر اقتصادِ داخلیِ آمریکا تحمیل کرده و محبوبیتِ ترامپ را نیز به چالش کشیده است.

۱. وقتی جنگ به پمپ‌بنزین می‌رسد؛ افزایش قیمت سوخت و فشار بر خانوارهای آمریکایی

رویترز گزارش داده که افزایش قیمت سوخت در پی اختلالاتِ ناشی از جنگ، فشارهایِ تورمی و هزینه‌هایِ مالیِ دولتِ آمریکا را افزایش داده و هم‌زمان بدهیِ ملیِ این کشور از مرزِ ۴۰ تریلیونِ دلار عبور کرده است. این ارقام به‌خودی‌خود اثبات‌کنندهٔ آن نیست که تمامِ مشکلاتِ اقتصادیِ آمریکا ناشی از جنگ است، اما افزایشِ هزینهٔ انرژی در شرایطِ تورمی می‌تواند فشارِ مضاعفی بر اقتصادِ خانوارها و دولت وارد کند. بنزین در پمپ‌ها ۵۵ درصد نسبت به قبل از جنگ گران‌تر شده و یک خانوارِ آمریکایی به‌طورِ متوسط ۵۱۰ دلار بیشتر به‌دلیلِ افزایشِ قیمتِ بنزین، گازوئیل و سوختِ جت هزینه کرده است. تورمِ سالانه در ماه مه به ۴.۲ درصد رسیده که بالاترین سطح در سه سال اخیر است. این اعداد، روایتِ کاخ‌سفید مبنی بر «جنگِ سریع و کم‌هزینه» را کاملاً بی‌اعتبار کرده است.

۲. کاهش ذخایر گازوئیل؛ زنگ خطری برای اقتصاد آمریکا

اهمیتِ موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بلومبرگ از کاهشِ ذخایرِ گازوئیلِ آمریکا به پایین‌ترین سطحِ فصلی خبر می‌دهد. گازوئیل فقط سوختِ خودروهایِ سنگین نیست؛ بخشِ مهمی از حمل‌ونقل، کشاورزی و صنایعِ آمریکا به آن وابسته است. بنابراین کاهشِ ذخایر در آستانهٔ فصلِ گرمایش و دورهٔ فعالیت‌هایِ کشاورزی می‌تواند اثراتِ زنجیره‌ای بر هزینهٔ حمل‌ونقل، تولید و در نهایت قیمتِ کالاها داشته باشد. این همان نقطه‌ای است که یک بحرانِ خارجی می‌تواند به مسئله‌ای داخلی تبدیل شود. افزایشِ قیمتِ انرژی، تورم را تشدید می‌کند و تورم نیز مستقیماً بر رضایتِ عمومی و عملکردِ سیاسیِ دولت اثر می‌گذارد. در شرایطی که ذخایرِ استراتژیکِ آمریکا نیز به پایین‌ترین سطحِ خود در چند دههٔ اخیر رسیده، هرگونه اختلالِ جدید می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

۳. فایننشال‌تایمز و زیر سؤال رفتن «ترامپ استراتژیست»

در همین حال، فایننشال‌تایمز روایتِ «ترامپ به‌عنوان یک استراتژیستِ بزرگ» را زیر سؤال برده و جنگِ ایران را آزمونی جدی برایِ این تصویر دانسته است. مسئلهٔ اصلی این انتقاد، صرفاً نتیجهٔ یک عملیاتِ نظامی نیست؛ بلکه پرسش دربارهٔ نسبت میانِ هزینه‌هایِ جنگ و اهدافِ راهبردیِ آن است. هر جنگی زمانی می‌تواند از منظرِ سیاسی موفق تلقی شود که اهدافِ آن روشن، دستاوردهایِ آن قابلِ سنجش و هزینه‌هایِ آن قابلِ مدیریت باشد. اگر جنگ طولانی شود، هزینه‌هایِ اقتصادی افزایش یابد و در عینِ حال دستیابی به اهدافِ اعلام‌شده با ابهام مواجه باشد، فشارِ سیاسی بر تصمیم‌گیرندگان نیز افزایش خواهد یافت. جنگِ ایران برایِ ترامپ، نه یک پیروزیِ سریع که به یک باتلاقِ فرسایشی تبدیل شده است.

۴. چالش رسانه‌ای در آمریکا؛ وقتی پوشش جنگ به مسئله‌ای داخلی تبدیل می‌شود

بحث دربارهٔ عملکردِ رسانه‌هایِ آمریکا در پوششِ جنگ و بحرانِ غزه نیز نشان‌دهندهٔ یک چالشِ جدی در فضایِ سیاسیِ این کشور است. جنک اویغور با اشاره به شمارِ بالایِ قربانیانِ جنگِ غزه، رسانه‌هایِ آمریکایی را به جانبداری از روایتِ اسرائیل متهم کرده است. فارغ از ارزیابیِ سیاسیِ این ادعا، اصلِ وجودِ چنین انتقادهایی در داخلِ آمریکا نشان می‌دهد دربارهٔ نقشِ رسانه‌ها در پوششِ منازعهٔ فلسطین و اسرائیل همچنان مناقشهٔ جدی وجود دارد. این موضوع اهمیتِ مضاعف دارد؛ زیرا در نظام‌هایِ سیاسیِ غربی، افکارِ عمومی تا حد زیادی از مسیرِ رسانه شکل می‌گیرد. هرچه فضایِ رسانه‌ای محدودتر یا یک‌سویه‌تر باشد، امکانِ شکل‌گیریِ بحثِ عمومی دربارهٔ هزینه‌ها و پیامدهایِ سیاستِ خارجی نیز کاهش پیدا می‌کند.

جمع‌بندی: «آمریکا، هزینه‌هایِ جنگ را نمی‌تواند نادیده بگیرد»

آمریکا امروز با مجموعه‌ای از چالش‌ها روبه‌روست: بدهیِ سنگینِ ۴۰ تریلیونِ دلاری، فشارهایِ تورمی، بازارِ انرژیِ حساس، رقابتِ راهبردی با چین و درگیری‌هایِ متعدد در نقاطِ مختلفِ جهان. در چنین شرایطی، باز کردنِ یک جبههٔ پرهزینهٔ جدید یا طولانی‌شدنِ یک بحرانِ موجود، تصمیمی نیست که صرفاً در اتاق‌هایِ جنگ دربارهٔ آن تصمیم‌گیری شود؛ آثارِ آن نهایتاً به اقتصاد و سیاستِ داخلیِ آمریکا بازمی‌گردد.

از این منظر، شاید مهم‌ترین پرسش دربارهٔ راهبردِ ترامپ این نباشد که آمریکا چقدر قدرتِ تخریب دارد؛ بلکه این باشد که واشنگتن تا چه اندازه توانِ پرداختِ هزینه‌هایِ راهبردی، اقتصادی و سیاسیِ یک جنگِ طولانی را دارد؟ پاسخ به این سؤال می‌تواند تعیین کند که جنگِ ایران برایِ دولتِ ترامپ یک پیروزیِ راهبردی خواهد بود یا به پرونده‌ای تبدیل می‌شود که هزینه‌هایِ آن، دیر یا زود، به داخلِ آمریکا بازمی‌گردد. آنچه امروز در پمپ‌بنزین‌هایِ آمریکا و گزارش‌هایِ اقتصادیِ این کشور دیده می‌شود، گواهی است بر اینکه هزینهٔ جنگ، دیگر از سفرهٔ آمریکایی‌ها قابلِ پنهان‌کردن نیست.