از عدالت نظری تا عدالت قابل مشاهده مستضعفین در مکتب انقلاب
روایتی از مفهوم مستضعف در اندیشه رهبر شهید انقلاب اسلامی نه قربانی تاریخ، که «ائمه و پیشوایان بالقوه عالم بشریت»
امروز، اربعینِ «یالثارات الحسین» و «مثلی لا یبایع مثله» است
امروز، ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، مصادف با اربعین حسینی است؛ روزی که نه فقط پایان چهلمین روز شهادت مظلومانه سیدالشهدا(ع) که تبلور عینی «امت واحده» در برابر «محور شر» است. اربعینی که در سایه شهادت «قائد شهید امت» و در میانه یک جنگ تمامعیار موجودیتی با دشمن آمریکایی-صهیونی رقم خورده، دیگر یک آیین ساده نیست؛ «هسته مرکزی مقاومت» است که تحلیلگران غربی از درک ابعاد راهبردی آن عاجزند. این، اربعینِ «یالثارات الحسین» است؛ اربعینِ «مثلی لا یبایع مثله».
بشریت در آستانهی بزرگترین دگرگونی تاریخ
تاریخ بشر، سرشار از دگرگونیهای بزرگ است؛ از طلوع اسلام تا فروپاشی تمدنهای ستمگر، از انقلاب صنعتی تا انقلاب اسلامی ایران. اما در میان همه این تحولات، حادثهای وجود دارد که با هیچیک قابل قیاس نیست؛ حادثهای که در آن، نه یک سرزمین، که تمام کره خاکی، نه یک تمدن، که کل تاریخ بشریت، و نه یک دوره، که افق ابدی حیات انسان، دگرگون خواهد شد. آن حادثه، «ظهور» است؛ بزرگترین تحولی که تاکنون رخ نداده، اما در وعده الهی، قطعیترین تحولی است که به وقوع خواهد پیوست.
روایتی از علیاکبر شیرودی، ناجی غرب کشور
۸ اردیبهشت ۱۳۶۰، ارتفاعات بازیدراز. خلبان ۲۶ سالهای که یک سال پیش، در عملیات آزادسازی پاوه، با همان بالگرد کبرا، جانِ شهری را از سقوط نجات داده بود، این بار در برابر لشکری از ۲۵۰ تانک عراقی قد علم کرده است. او که رهبر انقلاب دربارهاش فرمودند «شیرودی اولین نظامی است که در نماز به او اقتدا کردم»,در آخرین پرواز خود، با اصابت گلوله توپ به بالگردش به شهادت رسید. این، روایتِ مردی است که با بالگرد کبرا، کابوسِ تانکهای دشمن شد و با شهادت خود، نامش را برای همیشه در تاریخِ هوانیروز جاودانه کرد.
منتظران واقعی؛ معماران آیندهای که از امروز ساخته میشود
آینده تنها با گذر زمان رقم نمیخورد؛ آینده را انسانهایی میسازند که امید را از دست نمیدهند، مسئولیت را میپذیرند و برای تحقق آرمانهای بزرگ تلاش میکنند. در فرهنگ مهدویت، این انسانها «منتظران» هستند. انتظار در نگاه اهلبیت(ع)، حالت انفعال و چشمدوختن به حوادث نیست، بلکه حرکتی آگاهانه برای ساختن فرد و جامعه بر اساس ارزشهای الهی است. از همین رو، آینده از آنِ منتظران است؛ چرا که آنان با ایمان، امید و عمل صالح، هر روز گامی به سوی تحقق وعدهی الهی برمیدارند.
احمد کشوری و سه ماه حماسهای که تاریخ هوانیروز را جاودانه کرد
آذر ۱۳۵۹، آسمان میمک. بالگرد کبرایی که تا دقایقی پیش، ستونهای زرهی دشمن را یکی پس از دیگری به آتش میکشید، اکنون در آستانه سقوط است. خلبانِ ۲۷ سالهاش که دو ماه پیش، با وجود ترکش در سینه، از تخت بیمارستان به جبهه گریخته بود، این بار راهی برای گریز ندارد. اما احمد کشوری، آن که روزی در مسابقه طراحی کشور مقام اول را کسب کرده بود و بعدها، طراحی نبردهای هوایی را به هنرِ زندگیاش تبدیل کرد، در آخرین لحظات، بالگردِ در حال سوختن را به سوی خاک ایران هدایت میکند تا سقوطش، مرزِ شهادت را با مرزِ میهن یکی کند. این، روایتِ مردی است که سه ماهِ پایانیِ عمرش را، به حماسهای بدل کرد که تا همیشه در تاریخِ هوانیروز میدرخشد.
عباس بابایی و مأموریت «تسلیم هرگز»
در روزگاری که تبلیغات دشمن، ارتش را «ارتش شاهنشاهی» میخواند و خلبانان آن را «مزدور» خطاب میکرد، مردی از دل همین ارتش، آسمان را به سنگر دفاع از انقلاب تبدیل کرد. عباس بابایی، آن که پزشکی را رها کرد تا خلبان شود، نه تنها خلبانی ماهر، که فرماندهای بود که سادهزیستی را با فرماندهی، خدمت به روستاهای محروم را با رهبری عملیاتهای پیچیده هوایی تلفیق کرد. او که از فرماندهی پایگاه هشتم شکاری اصفهان تا معاونت عملیات نیروی هوایی را پیمود، در نهایت در روز عید قربان، در راه بازگشت از یک مأموریت شناسایی، بر اثر شلیک پدافند به شهادت رسید. این، روایت مردی است که به آسمان رفت تا زمین را حفظ کند.
عباس دوران؛ از نابودی ناوگان عراق تا لغو اجلاس سران عدم تعهد در قلب بغداد
در سحرگاهی که تبلیغات صدام از «امنیت کامل بغداد» پردههای دروغین میدوخت و سران کشورهای جهان برای شرکت در اجلاس غیرمتعهدها راهی پایتخت عراق میشدند، دو فانتوم ایرانی دیوار آهنین پدافند هوایی بغداد را در هم شکستند. یکی از آنها، به فرماندهی سرهنگ خلبان عباس دوران، در آسمان بغداد به شهادت رسید؛ اما پیش از آن، پالایشگاه الدوره را به آتش کشید و آسمان پایتخت عراق را برای همیشه ناامن نشان داد. جنگی که با برگزاری این اجلاس میخواست به «صلحطلبنمایی» صدام مشروعیت ببخشد، با یک پرواز بیبازگشت، به شکستی تاریخی برای او تبدیل شد. این، روایت قهرمانی است که با یک مأموریت، معادلات سیاسی و نظامی یک جنگ را تغییر داد.
وعدهای که تاریکی را میشکند
در روزگاری که جنگ غزه، خونِ کودکانش را به آسمان میفرستد و طوفانِ آوارگان، کرامتِ انسان را در چشمان خستهشان محو میکند؛ وقتی بحرانِ آب در خاورمیانه، رویایِ زیستن را به کابوسِ نابودی بدل ساخته و اختلافِ طبقاتی در غربِ مرفه، ریشههایِ اعتمادِ اجتماعی را میخورد؛ درست در میانهی همین آشفتگیها و بغرنجترین پیچهایِ تاریخ، یک وعدهی الهی در دلِ فرهنگِ تشیع میدرخشد: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». این وعده، نه یک خوشبینیِ ساده، که یک راهبردِ نجاتبخش برای تمامِ انسانهایی است که از خستگیِ جهان، به آسمان پناه بردهاند.
بشریت در آستانه تحول
در هر عصر و زمانی، انسانها آرزوی جهانی را در دل داشتهاند که در آن، عدالت بر قدرت، حقیقت بر فریب و کرامت انسان بر ظلم و تبعیض غلبه کند. با وجود پیشرفتهای شگفتانگیز علمی و فناوری، هنوز هم بسیاری از مردم جهان با جنگ، اشغال، فقر، تبعیض، ناامنی و بحرانهای اخلاقی دستوپنجه نرم میکنند. این واقعیت، نشان میدهد که پیشرفت مادی، بدون عدالت و معنویت، نمیتواند آرامش پایدار را برای بشر به ارمغان آورد.









































































