به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بینالمللی سازندگی اباصالح المهدی (عج)، قرنها از آغازِ تمدنِ بشری میگذرد و با اینهمه، انسانِ امروز بیش از هر زمان دیگری، خود را در محاصرهی بحرانهایِ بیپایان میبیند. از غزهی خونآلود تا اوکراینِ جنگزده، از یمنِ گرسنه تا افغانستانِ آواره، و از اروپایی که در باتلاقِ مهاجران دستوپنجه نرم میکند تا آمریکایی که شکافِ طبقاتی، رویایِ آمریکاییاش را به کابوس تبدیل کرده، همه و همه، یک حقیقتِ تلخ را فریاد میزنند: پیشرفتِ علمی و فناوری، هرگز نتوانسته است جایِ «عدالت»، «اخلاق» و «معنویت» را برای بشر پر کند. و درست در همین نقطهی عطفِ تاریخی است که اندیشهی مهدویت، با نگاهی فراتر از پوچیهای مادی، دریچهای از امید را به رویِ جهانیِ سرگشته میگشاید.
بحرانهایی که یک سرزمین را میلرزانند، اما یک وعده را نه
در غزه، هر روز که میگذرد، تعدادِ یتیمان بیشتر میشود و تعدادِ خانههایِ ویران، از تعدادِ نفسهایِ باقیمانده، پیشی میگیرد. در یمن، کودکان با چشمانی که ترس در آنها خانه کرده، به آسمانِ خالی از پرندههایِ صلح خیره شدهاند. در اروپا، سیاستمداران، برایِ چند رأیِ بیشتر، مرزهایِ انسانیت را بر رویِ آوارگانِ جنگی میبندند و در آمریکا، هر روز، آمارِ فقر و نابرابری، رکوردِ تازهای را به نامِ خود ثبت میکند. این، جهانی است که امروز پیشِ رویِ ماست؛ جهانی که در آن، «پیشرفت» تنها به «تخریبِ بیشتر» و «ثروت» تنها به «شکافِ عمیقتر» دامن زده است.
و اما در گوشهای دیگر از این جهانِ پرآشوب، چشمهایی به افقِ دیگری دوخته شدهاند؛ افقی که در آن، «ظلم» پایانپذیر است و «وعدهی الهی»، تخلفناپذیر. «ظهور»، در فرهنگِ مهدویت، نه یک رخدادِ اتفاقی، که «نقطهی عطفِ تاریخِ بشر» است؛ نقطهای که در آن، «عدالتِ جهانی» جایگزینِ «ظلمِ جهانی» میشود و «کرامتِ انسان»، بر «سلطهی طاغوت» پیروز میگردد.
مهدویت؛ پاسخی به فریادِ خاموشِ عدالتخواهیِ جهان
آنچه فرهنگِ مهدویت را از یک آرزویِ صرفِ دینی فراتر میبرد، «ماهیتِ فعالِ آن» است. این اندیشه، به انسان میآموزد که در برابرِ بحرانها، نه منفعل و یأسزده، که «امیدوار و مسئول» باشد. کسی که به «وعدهی الهی» ایمان دارد، نمیتواند در برابرِ رنجِ دیگران سکوت کند. او میداند که هر قدمی در مسیرِ «عدالت»، «خدمت به مردم» و «مبارزه با فساد»، هرچند کوچک، مسیرِ تحققِ همان وعدهی بزرگ را هموارتر میکند.
در دنیای امروز، که «رسانههایِ معاند» با تمامِ توان، «ناامیدی» را در دلِ ملتها تزریق میکنند، «جهادِ تبیینِ» مهدوی، به معنایِ واقعیِ کلمه، به یک «ضرورتِ حیاتی» تبدیل شده است. روایتِ «ظهور»، «قویترین پادزهر» برایِ سمِّ «یأسِ حاصل از شکستهایِ موقت» است. در این روایت، هر «شکستِ ظاهری»، میتواند «مقدمهای برایِ پیروزیِ نهاییِ حق» باشد و هر «ظلمی»، هرچند گسترده، در نهایت، «به نابودیِ خود» منجر خواهد شد.
از «امیدِ فردا» تا «مسئولیتِ امروز»
با این حال، نباید این امید، به «انفعال» و «بیتفاوتی» نسبت به بحرانهایِ امروز بدل شود. «انتظارِ فرج»، به معنایِ «دسترویدستگذاشتن» نیست؛ بلکه به معنایِ «تلاشِ مستمرِ برایِ ساختنِ جهانیِ عادلانهتر» است. هر انسانِ منتظری، موظف است که در حدِ توانِ خود، برایِ «کاهشِ رنجِ انسانها»، «گسترشِ علم و اخلاق» و «اصلاحِ جامعه» گام بردارد. «خودسازی»، «جامعهسازی» و «تمدنسازیِ نوینِ اسلامی»، سه ضلعِ مثلثی هستند که در سایهی «فرهنگِ انتظار» شکل میگیرند.














































