به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بینالمللی سازندگی اباصالح المهدی(عج)، یکی از مهمترین مبانی محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی در رویارویی با جمهوری اسلامی، برداشت نادرست از ساختار محور مقاومت بود. آنها محور مقاومت را مجموعهای وابسته و کاملاً تابع ایران تعریف میکردند و با استفاده از مفهوم «پروکسی» یا نیروهای نیابتی تصور میکردند که اگر ایران تضعیف شود، سایر بازیگران این محور نیز بهصورت خودکار از هم فرو خواهند پاشید. اما این تصور، یک خطای راهبردیِ بنیادین بود.
در عمل، آنچه رخ داد، دقیقاً عکس این پیشبینی بود. محور مقاومت، نه یک ساختار سلسلهمراتبیِ وابسته، که شبکهای از جبهههای مستقل با «همافزایی داوطلبانه» است. اعضای این محور، در عین هماهنگی با یکدیگر، از استقلال عمل، خلاقیت تاکتیکی و اقتدار راهبردی برخوردارند. ایران نیز با اتکا به این شبکه، توانسته است بازدارندگی خود را در گسترهای فراتر از مرزهایش تعریف کند.
🎯 از «پروکسیپنداری» تا واقعیت میدان
در طول سالها، واشنگتن و تلآویو بر این باور بودند که میتوانند با «بریدن سر هیدرا»، یعنی حذف فرماندهان کلیدی یا تضعیف هسته مرکزی قدرت در تهران، کل شبکه مقاومت را از کار بیندازند. اما این نگاه، ماهیتِ غیرمتمرکز و شبکهایِ محور مقاومت را نادیده میگرفت.
بهگفته کارشناسان، استراتژی ایران همواره بر «افزونگی» (Redundancy) استوار بوده است: شبهنظامیان متعدد، مسیرهای تأمینِ همپوشان و روابط فرماندهیِ غیرمتمرکز، همگی برای تضمین تداوم عملیات در شرایط فشار طراحی شدهاند. این معماریِ راهبردی، باعث شده است که حتی با شهادت فرماندهان ارشد یا حملات سنگین به تأسیسات ایران، شبکه مقاومت نه تنها فرو نپاشد، بلکه با سرعتِ بیشتری خود را بازسازی کند.
«نظریه وابستگی»، یک تصور کاملاً اشتباه از واقعیت میدان است. این تصور که محور مقاومت «نیابتی» و کاملاً وابسته به ایران است، باعث شد دشمن در محاسباتِ هزینه-فایدهی خود دچار خطایی مهلک شود.
🌫️ «جنگ خاکستری»؛ تاکتیکی برای فرار از بنبست
پس از شکست در دستیابی به اهدافِ اولیهی خود——از جمله نابودی برنامه هستهای، مهار نفوذ منطقهای ایران و بازگرداندن بازدارندگی آمریکا——واشنگتن بهسمت آنچه از آن با عنوان «جنگ در منطقه خاکستری» یاد میشود حرکت کرد. این مفهوم، مجموعهای از درگیریهای کنترلشده است که عمدتاً بر جنوب ایران متمرکز بوده و هدف آن، تضعیف تدریجی ایران و فراهمکردن زمینه برای تحقق نظم مطلوب منطقهایِ واشنگتن است؛ آن هم بدون دامنزدن به تنش شدید در بازارهای انرژی.
نشریه «تایمز آسیا» در تحلیلی، محتملترین سناریوی پیشرو را همین «بازگشت به جنگ خاکستری» معرفی کرده است: اقدامات خصمانهای که تا مرز درگیریِ نظامیِ تمامعرضه پیش میروند، اما از آن فراتر نمیروند؛ از جمله جنگ نیابتی، عملیات سایبری، فشار اقتصادی و تشدیدِ دورهایِ نظامی.
اما آنچه واشنگتن در محاسبات خود نادیده گرفت، «قدرتِ پاسخدهیِ نامتقارن» ایران بود. همانگونه که یک تحلیلگر ارشد در مؤسسه «استیمسون» اشاره کرده، ایران از طریق کنترل تنگه هرمز، همچنان «بخش اعظم اهرمهای جنگ» را در اختیار دارد و آمریکا «گزینههای نظامیِ قابلقبولی» در برابر آن ندارد.
⚡ پاسخهای قاطع افقی و عمقی؛ شکست محاسبات دشمن
جوابهای قاطعِ ایران و متحدانش، بار دیگر برای آمریکا مشخص کرد که «جنگ در منطقه خاکستری» نمیتواند آنها را از شر گسترش درگیری در بعد جغرافیایی و کیفیت اهداف دور کند. ایران از یکسو، دامنه جنگ را بهصورت افقی توسعه داده یا قابلیت توسعهی سریعِ آن را ایجاد کرد. میدان درگیری از مرزهای اولیه فراتر رفت و بازیگران و جغرافیاهای جدیدی وارد آن شدند.
بهرغم تقلای آمریکا برای یک جنگ کنترلشده و محدود و مشغول نگهداشتن ایران به جنگ در مرزهای جنوبی، تهران همچنان جوابهای منطقهایِ هوشمندانهای داد. متحدان ایران مانند مقاومت عراق از «انتقام از یونان و قبرس» بهخاطر همکاری با آمریکا سخن گفتند و ایران نیز به کشورهایی مانند انگلستان و بلغارستان درباره مشارکت در حمله به ایران هشدار داد.
تحلیلگران بینالمللی نیز به این واقعیت اذعان دارند. نشریه «نشنالاینترست» در تحلیلی با اشاره به استراتژیِ «جبهههای متحد» ایران، تأکید کرده که حملات به هر یک از اعضای محور مقاومت، دیگر از نظر جغرافیایی منزوی نخواهد ماند. شش ماه فشار نظامیِ مستمر نیز نتوانسته است محاسبات راهبردیِ تهران را تغییر دهد و بعید است که ایران را به پذیرش شرایط واشنگتن وادار کند.
🔥 بنبست راهبردی؛ پیروزیِ تاکتیکی در برابر شکستِ راهبردی
واشنگتن ممکن است در نبردهای تاکتیکی پیروزیهایی به دست آورده باشد، اما در ایجاد شرایط سیاسیِ لازم برای یک پیروزیِ پایدار ناکام مانده است. آنگونه که یک تحلیلگر در گفتوگو با آنادولو اشاره کرده، «ایران میتواند جنگ را با سرعتی آهسته برای ماهها ادامه دهد» و «ماهها فشار نظامی نتوانسته است محاسبات تهران را تغییر دهد».
«آتلانتیک» نیز در گزارشی، اشتباهات محاسباتیِ واشنگتن را در مورد «روند جنگ» و «پویاییهای داخلی ایران» بهعنوان یکی از عوامل کلیدیِ ناکامی این دولت در دستیابی به اهداف اعلامشدهاش معرفی کرده است.
حتی مقامات سابق نظامی آمریکا نیز به این بنبست اذعان دارند. یکی از افسران سابق ارتش آمریکا در گفتوگو با پولیتیکو تأکید کرده است که «وقتی آمریکا بهصورت تردیدآمیز یا تدریجی از زور استفاده میکند، آنچه رخ میدهد، طولانیشدن درگیری و افزایش ریسک است».
جمعبندی؛ تقلایی که نافرجام ماند
تقلای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تضعیف ایران، نه تنها به هدف خود نرسید، بلکه به یک «جنگ بیپایان» تبدیل شد که ترامپ وعدهی اجتناب از آن را داده بود. این درگیری، از «جنگ خاکستری» و «درگیریهای کنترلشده» به یک مارپیچ تشدیدِ بیپایان تبدیل شده است که در آن، دیپلماسی صرفاً جنگ را مدیریت میکند، نه اینکه به آن پایان دهد.
محاسبهی غلطِ «پروکسیپنداری»، واشنگتن را در دامی گرفتار کرد که خود ساخته بود. امروز، ایران نه تنها تضعیف نشده، بلکه با اتکا به شبکهای از متحدانِ مستقل و خلاق، توانسته است دامنهی جنگ را بهگونهای گسترش دهد که معادلاتِ منطقهای را به نفع خود بازتعریف کند. آنچه برای آمریکا باقی مانده، «پیروزیهای تاکتیکی» در برابر «شکست راهبردی» است؛ واقعیتی که هر روز، در هر نقطه از منطقه، بیش از پیش آشکار میشود.
















































