روایتی از امیدی که هیچگاه خاموش نمیشود
در روزگاری که خبرهای ناگوار از هر سو میبارد و رسانههای معاند با تمام توان بر طبل ناامیدی میکوبند، یک وعده الهی، همچون نوری در دل تاریکی، بر تارک قرآن کریم میدرخشد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا». وعدهای که خداوند با سوگند و تکرار آن، به مؤمن میآموزد که هیچ بنبستی در برابر اراده الهی مطلق و همیشگی نیست و پس از هر سختی، گشایشی در انتظار است. این، وعده «فرج» است؛ وعدهای که نه یک تاریخ در تقویم، که یک افق دائمی در زندگی مؤمن است. این گزارش، به واکاوی این مفهوم راهبردی و نسبت آن با فرهنگ مهدویت میپردازد.
محور مقاومت و افق حکومت جهانی عدل
در فرهنگ مهدویت، آینده بشر با حاکمیت عدالت و غلبه حق بر باطل پیوند خورده است. ظهور حضرت ولیعصر(عج) در باور شیعه، تنها یک حادثه تاریخی برای یک ملت یا منطقه نیست، بلکه تحولی جهانی است که در افق آن، عدالت در گستره زندگی انسانها تحقق مییابد. از این منظر، هر حرکت اجتماعی که خود را در مسیر عدالتخواهی، دفاع از مظلوم و مقابله با سلطه تعریف میکند، میتواند با فرهنگ انتظار ارتباط پیدا کند؛ البته بدون آنکه بتواند ادعا کند تحقق ظهور یا زمان آن در اختیار اوست. این گزارش، به واکاوی نسبت میان محور مقاومت و آرمان مهدوی میپردازد.
بازخوانی یقین به ظهور در مکتب اهلبیت(ع)
اعتقاد به ظهور حضرت ولیعصر(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) و برپایی حکومت عدل جهانی، از بنیادیترین باورهای مکتب تشیع است. در اندیشه فقهای شیعه، انتظار فرج صرفاً یک امید عاطفی یا آرزوی تاریخی نیست، بلکه بر مجموعهای از آیات قرآن، روایات پیامبر اکرم(ص) و احادیث ائمه اطهار(ع) استوار است. از همین رو، سخن گفتن از «فرج» در فرهنگ شیعه، سخن از آیندهای است که اصل تحقق آن در چارچوب اعتقادی شیعه، وعدهای الهی و تخلفناپذیر تلقی میشود.
شهید عبدالرشید رشوند
ششم آذر ۱۳۹۴، منطقه حلب سوریه. درگیری با نیروهای تکفیری داعش به اوج خود رسیده بود. عبدالرشید رشوند، فرمانده گردان امام حسین(ع) شهرستان کرج، که سالها پیش در دفاع مقدس حضور یافته و پس از آن، کلیه خود را به یکی از بستگان بیمار بخشیده بود، این بار در دفاع از حرم حضرت زینب(س)، به فیض شهادت نائل آمد. او که سه آرزوی بزرگ داشت—تحصیل تا مقطع کارشناسی ارشد، اهدای عضو و شهادت در راه خدا—به هر سه رسید. شهادت او در حالی رقم خورد که همواره از خانواده خود پنهان میکرد فرمانده است و میگفت: «به کار نظافت جارو و تمیز کردن پادگان مشغول هستم». این، روایتِ سردار گمنامی است که از کوههای الموت تا خاکریزهای حلب، مسیر عشق را پیمود.
نگاه فقهای برجسته شیعه به عصر غیبت و وظایف منتظران
اعتقاد به حضرت ولیعصر (عج) در مکتب تشیع، تنها یک باور درباره آینده نیست؛ بلکه بخشی از هویت اعتقادی شیعه و پیوندی عمیق میان توحید، نبوت، امامت و عدالت است. مراجع تقلید شیعه در دوره معاصر، در سخنان و آثار خود، همواره بر اهمیت معرفت امام زمان (عج)، انتظار فرج، دعا برای تعجیل ظهور و مسئولیت مؤمنان در دوران غیبت تأکید کردهاند. آنچه در این میان بهعنوان محور مشترک در بیانات آنان دیده میشود، پرهیز از تعیین وقت برای ظهور و تأکید بر آمادگی و مسئولیتپذیری در عصر غیبت است.
روایتی از پیوند آرمان و عمل در فرهنگ مهدویت
«ظهور» در باور شیعه، طلوع خورشید عدالت در افق جهانی است؛ اما «انتظار»، هرگز به معنای نشستن در تاریکی و چشمدوزی به افق نیست. فرهنگ مهدویت، انسان را به «مقاومت» فرا میخواند؛ مقاومتی که در آن، تسلیمناپذیری در برابر ظلم و سلطه، نه یک شعار، که «مسئولیتِ امروز» برای ساختن جهانی است که عدالت در آن، بر ظلم پیروز خواهد شد. از این منظر، مقاومت را میتوان گامی در مسیر آمادگی برای عدالت مهدوی دانست؛ نه به این معنا که مقاومت، زمان ظهور را تعیین میکند، بلکه به این معنا که جامعهای که در برابر ظلم تسلیم نمیشود، به آرمان جامعه مهدوی نزدیکتر میشود. این گزارش، نگاهی است به این پیوند راهبردی و ابعاد گوناگون آن.
روایتی از پیوند انقلاب و فرهنگ انتظار
انسان بدون امید، توان ساختن آینده را از دست میدهد. بسیاری از تحولات بزرگ تاریخ، زمانی آغاز شدهاند که گروهی از انسانها حاضر نشدهاند شرایط موجود را سرنوشت نهایی خود بدانند. در فرهنگ اسلامی نیز امید به آینده جایگاهی بنیادین دارد؛ آیندهای که در آن حق بر باطل غلبه خواهد کرد و عدالت و صلاح بر ظلم و فساد غلبه خواهند یافت. انقلاب اسلامی ایران، با تکیه بر ایمان، اراده مردم و امید به آینده، نشان داد که تحولات بزرگ اجتماعی میتوانند از دل یک باور مشترک و یک حرکت عمومی شکل بگیرند و در گفتمان خود، امید را به یکی از عناصر اصلی حرکت اجتماعی تبدیل کرد. این گزارش، نگاهی است به نقش انقلاب اسلامی در پرچمداری امید و پیوند آن با فرهنگ انتظار.
ارتش و بازماندگان جنگ در آیینه شاهنامه
در روزگاری که سنتهای پهلوانی و آیینهای جنگاوری در اوج بود، حکیم ابوالقاسم فردوسی با نگاهی فراتر از میدان نبرد، یکی از مهمترین وظایف حکمرانان را ترسیم کرد؛ وظیفهای که امروز نیز در نظام جمهوری اسلامی ایران، با نام «بنیاد شهید و امور ایثارگران» و «قانون جامع خدماترسانی به ایثارگران» تداوم یافته است. فردوسی در شاهنامه، با تکیه بر آموزههای انسانی و ایرانی، بر لزوم حمایت مادی و معنوی از بازماندگان رزمندگان، جانبازان و خانوادههای شهدا تأکید کرده و این رسالت را نه یک عمل خیرخواهانه، که یک «تکلیف حکومتی» و «مسئولیت اجتماعی» برشمرده است.
شهید محمدحسین بخشی ایوری؛ از روستای ایور تا ارتفاعات مریوان
سوم آبان ۱۳۶۲، منطقه مریوان. در میان آتش و دود نبرد والفجر ۴، موج انفجار گلوله خمپاره، پیکر یک سرباز ۲۱ ساله را از زمین جدا کرد و به آسمان فرستاد. محمدحسین بخشی ایوری، جوانی از روستای ایور کوهسرخ که پلاک سربازی را «کلید بهشت» میدانست، در همان روزهایی که همسنوسالانش به فکر آیندهای شغلی بودند، با لباس رزم ارتش جمهوری اسلامی ایران، نام خود را در دفتر شهدای این سرزمین ثبت کرد. او که تا چهارم متوسطه در رشته تجربی درس خوانده بود، در راهی که برگزیده بود، با آخرین نفسهایش به وصیتنامهاش جان بخشید: «اسلحه مرا بردارید و راهم را که راه فیسبیلالله است، ادامه دهید».





































































