تنگه هرمز؛ جایی که ادعای «کنترل آمریکا» با واقعیت پرهزینه میدان روبه‌رو می‌شود
تنگه هرمز؛ جایی که ادعای «کنترل آمریکا» با واقعیت پرهزینه میدان روبه‌رو می‌شود
حدود شش ماه از آغاز جنگ ایران و آمریکا می‌گذرد؛ جنگی که نه‌تنها به نتیجه‌ای سریع و یک‌طرفه نرسیده، بلکه تنگه هرمز را به مرکز یکی از مهم‌ترین نبردهای نظامی، اقتصادی و رسانه‌ای جهان تبدیل کرده است. واشنگتن از «کنترل تنگه» سخن می‌گوید، اما کاهش تردد کشتی‌ها، افزایش خطر برای نفتکش‌ها و استمرار قدرت ایران در اثرگذاری بر عبور و مرور دریایی نشان می‌دهد نظم آینده هرمز هنوز نوشته نشده است.

تنگه هرمز امروز دیگر صرفاً یک آبراه میان ایران و شبه‌جزیره عربستان نیست. آنچه در این محدوده باریک آبی می‌گذرد، به یکی از مهم‌ترین منازعات بر سر نظم آینده منطقه تبدیل شده است. سؤال اصلی نیز از سطح این پرسش که «چه کسی کشتی بیشتری در اختیار دارد؟» فراتر رفته است. مسئله این است که در پایان این رویارویی، چه کسی خواهد توانست قواعد امنیت، عبور کشتی‌ها، تجارت انرژی و موازنه قدرت در خلیج فارس را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد.

از همین منظر است که دو نگاه کاملاً متفاوت در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

نگاه آمریکایی همچنان بر این تصور تاریخی استوار است که امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز باید در نهایت زیر چتر قدرت نظامی ایالات متحده تعریف شود. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته بارها تأکید کرده است که امنیت منطقه باید با حضور و مشارکت کشورهای همین منطقه تأمین شود و قدرت‌های فرامنطقه‌ای نمی‌توانند برای همیشه خود را مالک نظم امنیتی خلیج فارس بدانند.

جنگ جاری، این اختلاف نظری را از سطح بیانیه‌های سیاسی خارج کرده و به یک آزمون واقعی تبدیل کرده است.

شش ماهی که قرار نبود شش ماه شود

جنگ از اواخر فوریه آغاز شد و اکنون از مرز شش ماه عبور کرده است. رویترز نیز در پایان ماه اوت از «شش ماه و ادامه‌دار بودن» جنگ ایران سخن گفته است.

صرف طولانی‌شدن این منازعه یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: هیچ‌یک از طرفین نتوانسته‌اند با یک عملیات کوتاه، مسئله را به سود خود پایان دهند.

آمریکا از برتری گسترده نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و دریایی برخوردار است و کوچک شمردن این ظرفیت‌ها خطای راهبردی خواهد بود. در طرف مقابل، ایران نیز نشان داده که جغرافیا، توان نظامی، موشکی، دریایی و ظرفیت ایجاد هزینه در مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان، مانع از آن می‌شود که واشنگتن بتواند بحران را صرفاً براساس برتری تسلیحاتی خود مدیریت کند.

همین واقعیت است که جنگ را به مرحله فرسایش کشانده است.

در جنگ فرسایشی، مسئله فقط تعداد موشک، ناو یا هواپیما نیست. مسئله این است که کدام طرف می‌تواند هزینه سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی منازعه را برای مدت بیشتری تحمل و مدیریت کند.

جنگ اصلی بر سر «قاعده عبور» است

کاخ سفید در هفته‌های اخیر به‌صراحت مدعی شده که آمریکا کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد.

دولت آمریکا در بیانیه رسمی ۲۸ اوت اعلام کرد نیروهای آمریکایی «کنترل تنگه هرمز» را در اختیار دارند و به اظهارات متعدد ترامپ استناد کرد که گفته است آمریکا تعیین می‌کند چه کشتی‌هایی اجازه عبور داشته باشند. ترامپ حتی در یکی از این اظهارات مدعی شده بود آمریکا «صددرصد» تنگه را کنترل می‌کند.

این روایت، بخش مهمی از جنگ روانی واشنگتن است؛ زیرا آمریکا نمی‌تواند به‌سادگی بپذیرد که مهم‌ترین ناوگان نظامی جهان در برابر یک قدرت منطقه‌ای در عبور آزاد و عادی کشتی‌ها با محدودیت روبه‌رو شده است.

اما وقتی از تبلیغات رسمی فاصله می‌گیریم و به داده‌های میدان نگاه می‌کنیم، تصویر پیچیده‌تر می‌شود.

بر اساس اطلاعات شرکت کپلر، یکی از مؤسسات بین‌المللی رصد تردد کشتی‌ها و بازار انرژی، متوسط عبور روزانه کشتی‌های حامل کالا از تنگه هرمز در ده روز منتهی به ششم سپتامبر به حدود ۱۰ فروند در روز کاهش یافته است؛ کمترین میزان از ماه مه.

فقط دو کشتی در روز شنبه عبور کرده‌اند. رویترز همچنین گزارش داده یک نفتکش سعودی که قصد خروج از تنگه را داشته، بازگردانده شده و طی چند روز هیچ نفتکش بسیار بزرگ حامل نفت خام از تنگه خارج نشده است.

بنابراین هرچند نمی‌توان از نظر نظامی گفت یک طرف به‌طور مطلق «مالک» تنگه است، به همان اندازه نیز دشوار است شرایط فعلی را مصداق یک آبراه کاملاً باز، عادی و تحت کنترل بی‌چون‌وچرای واشنگتن دانست.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تبلیغات سیاسی با واقعیت پیچیده میدان فاصله پیدا می‌کند.

«باز بودن» تنگه دقیقاً یعنی چه؟

مسئله مهم این است که در ادبیات سیاسی آمریکا، «باز بودن تنگه» با «وجود امکان عبور برخی کشتی‌ها» یکسان گرفته می‌شود.

اما برای بازار جهانی انرژی، تعریف بازبودن بسیار سخت‌گیرانه‌تر است.

یک تنگه زمانی واقعاً عادی است که کشتی‌های تجاری بتوانند بدون نگرانی جدی از حمله، توقیف، بازگردانده‌شدن یا افزایش شدید هزینه بیمه از آن عبور کنند.

کاهش عبور روزانه کشتی‌ها به حدود ۱۰ فروند و افزایش مخاطرات نظامی نشان می‌دهد فاصله زیادی تا چنین وضعیتی وجود دارد. رویترز گزارش کرده از ششم ژوئیه دست‌کم ۲۷ برخورد پرتابه در اطراف تنگه گزارش شده است.

بنابراین نزاع امروز تنها بر سر کنترل فیزیکی آبراه نیست؛ بر سر تعریف واقعیت تنگه نیز جنگی رسانه‌ای در جریان است.

واشنگتن می‌خواهد تصویری از «بازگشت نظم تحت رهبری آمریکا» ارائه دهد.

تهران در مقابل می‌کوشد نشان دهد امنیت و عبور آزاد در این منطقه نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن اراده و منافع ایران تضمین شود.

چرا ترامپ تا این اندازه بر «کنترل هرمز» تأکید می‌کند؟

تکرار مداوم یک گزاره سیاسی معمولاً نشان می‌دهد آن گزاره فقط درباره میدان نیست؛ درباره افکار عمومی نیز هست.

ترامپ در فاصله کوتاهی بارها گفته است آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد. کاخ سفید نیز مجموعه‌ای از همین اظهارات را در یک بیانیه رسمی گردآوری کرده است.

چرا رئیس‌جمهور آمریکا تا این اندازه نیاز دارد این مسئله را تکرار کند؟

پاسخ را باید در اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا نیز جست‌وجو کرد.

هرگونه اختلال جدی در هرمز به بازار انرژی منتقل می‌شود. نفت برنت در هفتم سپتامبر به حدود ۹۷.۵ دلار در هر بشکه رسیده و نگرانی درباره اختلال در صادرات منطقه، بار دیگر خطر افزایش تورم جهانی را بالا برده است.

برای ترامپ، پذیرش اینکه آمریکا با وجود اعزام نیرو و هزینه سنگین نظامی هنوز نتوانسته عبور و مرور عادی در هرمز را بازگرداند، فقط یک شکست رسانه‌ای در سیاست خارجی نیست؛ می‌تواند مستقیماً به بحث هزینه جنگ در داخل آمریکا متصل شود.

از این منظر، عبارت «ما تنگه را کنترل می‌کنیم» فقط یک گزارش نظامی نیست؛ بخشی از تلاش کاخ سفید برای مدیریت افکار عمومی و بازار است.

هرمز؛ قدرت جغرافیا در برابر قدرت ناوگان

یکی از درس‌های مهم جنگ جاری این است که قدرت در نظام بین‌الملل فقط از تعداد تجهیزات نظامی به دست نمی‌آید.

آمریکا بزرگ‌ترین ظرفیت نظامی دریایی جهان را در اختیار دارد، اما ایران در کنار توان نظامی از یک مزیت غیرقابل انتقال برخوردار است: جغرافیا.

ایران در ساحل شمالی تنگه هرمز قرار دارد. این واقعیت را نمی‌توان با تحریم یا عملیات نظامی حذف کرد.

همین جغرافیا باعث می‌شود ایران، فارغ از نتیجه مقطعی درگیری‌ها، همچنان یکی از بازیگران اجتناب‌ناپذیر امنیت این آبراه باشد.

به همین دلیل مسئله اساسی در پایان بحران این نیست که کدام طرف می‌تواند برای چند روز یا چند هفته حضور نظامی بیشتری در تنگه داشته باشد؛ مسئله این است که آیا می‌توان نظم امنیتی پایداری را بدون توافق یا دست‌کم درنظرگرفتن منافع ایران شکل داد؟

تجربه ماه‌های گذشته نشان می‌دهد پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست.

اما ایران نیز با یک محدودیت مهم روبه‌روست

یک تحلیل واقع‌بینانه نباید فقط نقاط ضعف آمریکا را ببیند.

اهرم هرمز هرچقدر مهم باشد، استفاده طولانی‌مدت از آن بدون هزینه نیست.

کشورهای عربی خلیج فارس اکنون بیش از گذشته به فکر مسیرهای جایگزین افتاده‌اند. امارات اعلام کرده قصد دارد ظرفیت خطوط لوله، بنادر شرقی و مسیرهای جایگزین تجارت و صادرات انرژی را توسعه دهد تا اقتصاد این کشور در آینده کمتر به وضعیت تنگه هرمز وابسته باشد.

قطر و امارات حتی در هفته‌های اخیر در مواردی از انتقال گاز طبیعی مایع‌شده از یک کشتی به کشتی دیگر در خارج از تنگه استفاده کرده‌اند؛ اقدامی غیرمعمول که نشان می‌دهد کشورهای منطقه و شرکت‌های انرژی برای سازگارشدن با بحران در حال یافتن راه‌های تازه‌اند.

این مسئله برای ایران یک پیام مهم دارد.

قدرت ژئوپلیتیکی نیز مانند هر سرمایه دیگری اگر بدون محاسبه مصرف شود، طرف مقابل را به یافتن جایگزین تشویق می‌کند.

بنابراین هنر سیاست‌گذاری در این نیست که صرفاً ثابت کنیم می‌توانیم هزینه ایجاد کنیم؛ هنر بزرگ‌تر آن است که این ظرفیت به یک دستاورد سیاسی و امنیتی پایدار تبدیل شود.

دروغ یا جنگ روایت‌ها؟

در متن‌های سیاسی ممکن است به‌سادگی گفته شود ترامپ درباره هرمز «دروغ می‌گوید». اما برای یک یادداشت تحلیلی عمیق‌تر، مسئله مهم‌تر از شخصیت ترامپ است.

مسئله، برخورد دو روایت است.

کاخ سفید می‌گوید آمریکا تنگه را کنترل می‌کند، مین‌ها را پاک کرده، صدها میلیون بشکه نفت تحت حفاظت آمریکا منتقل شده و ایران عملاً امکان کنترل آبراه را از دست داده است.

در مقابل، داده‌های جدید کشتیرانی از افت جدی تردد، بازگرداندن کشتی‌ها، توقف خروج برخی نفتکش‌های بسیار بزرگ و استمرار درگیری‌ها حکایت دارد.

بنابراین شاید دقیق‌ترین نقد به روایت ترامپ این نباشد که صرفاً او را «دروغگو» بنامیم.

نقد عمیق‌تر این است:

اگر تنگه کاملاً باز و تحت کنترل آمریکا است، چرا تردد کشتی‌های کالایی به پایین‌ترین سطح چند ماه اخیر سقوط کرده است؟

این پرسش از ده‌ها صفت سیاسی مؤثرتر است.

نبردی که بازار جهانی هم آن را احساس می‌کند

اهمیت هرمز به ایران و آمریکا محدود نیست.

افزایش ناامنی در این منطقه بر آسیا، اروپا و اقتصادهای عربی نیز اثر گذاشته است.

رویترز گزارش کرده واردات دریایی نفت خام چین در ماه اوت همچنان حدود ۴۰ درصد کمتر از سطح پیش از آغاز منازعه ایران بوده است.

در بازار جهانی نیز افزایش قیمت نفت و فرآورده‌هایی مانند گازوئیل، نگرانی از بازگشت فشارهای تورمی را افزایش داده است.

حتی مؤسسه مالی گلدمن ساکس هشدار داده اگر حملات به کشتی‌ها در منطقه تشدید شود، قیمت نفت می‌تواند تا حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه افزایش یابد. این یک پیش‌بینی قطعی نیست، اما نشان‌دهنده میزان حساسیت بازار به وضعیت هرمز است.

به همین دلیل جنگ هرمز، جنگی محلی نیست.

هر موشکی که در این آبراه شلیک می‌شود، ممکن است اثر خود را چند روز بعد در قیمت انرژی در شرق آسیا، اروپا یا آمریکا نشان دهد.

نظم آینده خلیج فارس چگونه شکل می‌گیرد؟

در نهایت شاید مهم‌ترین سؤال همین باشد.

آیا نظم آینده تنگه هرمز همچنان بر حضور سنگین ناوگان آمریکا استوار خواهد بود؟

آیا کشورهای منطقه به سمت ترتیبات امنیتی مستقل‌تر حرکت خواهند کرد؟

یا بحران جاری در نهایت طرفین را مجبور خواهد کرد به شکلی از توافق درباره امنیت کشتیرانی برسند؟

پاسخ هنوز روشن نیست.

اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: جنگ شش‌ماهه نشان داده است هیچ طرفی قادر نیست به‌تنهایی و بدون پرداخت هزینه، نظم مطلوب خود را بر تنگه تحمیل کند.

آمریکا با وجود توان عظیم نظامی نتوانسته خطر را از هرمز حذف کند.

ایران نیز در کنار قدرت اثرگذاری بر این آبراه، هزینه سنگینی از کاهش صادرات نفت، فشار اقتصادی و استمرار جنگ متحمل شده است. گزارش‌های رویترز از کاهش شدید صادرات نفت ایران و افزایش فشار اقتصادی حکایت دارد.

ازاین‌رو، پیروزی واقعی را نباید صرفاً در تعداد کشتی‌های آسیب‌دیده یا عبورکرده جست‌وجو کرد.

برنده راهبردی کسی خواهد بود که بتواند پس از پایان درگیری، منافع خود را در ترتیبات امنیتی آینده منطقه تثبیت کند.

برای جمهوری اسلامی ایران، این به معنای آن است که قدرت دفاعی و موقعیت جغرافیایی باید در کنار دیپلماسی فعال، ارتباط با همسایگان، حفظ انسجام داخلی و تقویت اقتصاد قرار گیرد.

تنگه هرمز یک اهرم قدرتمند است؛ اما پشتوانه نهایی هر اهرم خارجی، قدرت درونی کشور است.

اگر ایران بتواند ضمن حفظ بازدارندگی و جلوگیری از تحمیل اراده آمریکا، روابط خود با همسایگان را نیز مدیریت کند و هزینه جنگ را از دوش اقتصاد و مردم کاهش دهد، آن‌گاه می‌توان گفت موقعیت راهبردی هرمز به یک دستاورد پایدار تبدیل شده است.

و شاید مهم‌ترین نتیجه شش ماه گذشته همین باشد:

تنگه هرمز را نمی‌توان فقط با ناو کنترل کرد، همان‌گونه که نمی‌توان صرفاً با شعار بر آن حاکم شد. نظم پایدار در هرمز زمانی شکل خواهد گرفت که قدرت، جغرافیا، اقتصاد و سیاست در یک معادله واقعی با یکدیگر به تعادل برسند؛ معادله‌ای که جمهوری اسلامی ایران به دلیل جغرافیا و ظرفیت‌های خود، حذف‌شدنی از آن نیست.

  • نویسنده : مجتبی فلاحتی