از انقلاب تا تسخیر لانه جاسوسی
محسن وزوایی در سال ۱۳۳۹ در تهران متولد شد. از همان دوران جوانی، روحیهای فعال و جستوجوگر داشت. پس از پایان دبیرستان، در دانشگاه صنعتی شریف در رشته شیمی پذیرفته شد و در محیط دانشگاه به فعالیتهای سیاسی و مذهبی پرداخت. او از اعضای فعال انجمن اسلامی دانشجویان بود و در مبارزات ضد رژیم پهلوی نیز حضور داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیتهای او وارد مرحله تازهای شد. وزوایی در جریان حوادث نخستین ماههای انقلاب و در تصرف پادگانهای جمشیدیه و عشرتآباد حضور داشت و پس از آن نیز به جمع دانشجویان مسلمان پیرو خط امام پیوست و در تسخیر سفارت آمریکا نقش فعالی ایفا کرد. او در آن مقطع، از چهرههای فعال و سخنگوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود.
بازیدراز؛ نقطه عطف فرماندهی
اما آغاز جنگ تحمیلی، مسیر زندگی او را بهطور کامل به سمت جبهه تغییر داد. محسن وزوایی به مناطق غرب کشور رفت و در جبهههای کرمانشاه و گیلانغرب حضور یافت. استعداد نظامی و توانایی فرماندهی او خیلی زود آشکار شد و مسئولیتهای مختلفی را برعهده گرفت. یکی از درخشانترین فصلهای زندگی او به عملیات بازیدراز بازمیگردد. وزوایی در نبردهای بازیدراز نقش مهمی داشت و از فرماندهان مؤثر این عملیات بود. در یکی از درگیریها، با وجود مجروحیت، میدان را ترک نکرد و به نبرد ادامه داد. روایت شده است که او در جریان یکی از عملیاتهای بازیدراز، همراه تنها چند رزمنده توانست شمار زیادی از نیروهای دشمن را به اسارت درآورد. همین روحیه شجاعانه و حضور مستقیم در خط مقدم، وزوایی را در میان رزمندگان به فرماندهای متفاوت تبدیل کرده بود؛ فرماندهای که فرماندهی را صرفاً صدور دستور نمیدانست، بلکه خودش در کنار نیروها حضور پیدا میکرد.
فرماندهی در عملیات بیتالمقدس و شهادت
پس از بازیدراز، وزوایی در عملیاتهای دیگری نیز حضور یافت. در ۲۰ آذر ۱۳۶۰ در عملیات مطلعالفجر نقش فرماندهی داشت و پس از آن، در اسفند همان سال، فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر و سپس تیپ تازهتأسیس محمد رسولالله(ص) را برعهده گرفت. در عملیات فتحالمبین نیز نیروهای تحت فرمان او در یکی از محورهای اصلی عملیات حضور داشتند. پس از تشکیل تیپ ۱۰ سیدالشهدا(ع)، وزوایی به فرماندهی این تیپ منصوب شد. سپس نوبت به عملیات بیتالمقدس رسید؛ عملیاتی که هدف اصلی آن آزادسازی مناطق اشغالشده جنوب و در نهایت خرمشهر بود. تیپ ۱۰ سیدالشهدا(ع) در این عملیات حضور داشت و وزوایی نیز در محور اصلی عملیات مسئولیت فرماندهی را برعهده گرفت. ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱، روزی بود که زندگی کوتاه اما پربار محسن وزوایی به پایان رسید. او در جریان مرحله نخست عملیات بیتالمقدس، هنگام هدایت نیروهای تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید. او در آن زمان تنها ۲۲ سال داشت.
میراث یک عمر کوتاه
پیکر شهید وزوایی در قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشتزهرا(س) تهران به خاک سپرده شد. اما شاید یکی از مهمترین ابعاد شخصیت او، ترکیب دانش، فعالیت سیاسی، معنویت و فرماندهی نظامی بود. او در ۲۲ سالگی شهید شد، اما در همین عمر کوتاه، در چند مقطع مهم تاریخ انقلاب و دفاع مقدس حضور داشت: انقلاب، تسخیر لانه جاسوسی، کردستان، پاوه، بازیدراز، مطلعالفجر، فتحالمبین و سرانجام بیتالمقدس. در وصیتنامهاش نیز نگاه او به شهادت آشکار است. وزوایی شهادت را آرزوی خود میدانست و بر توکل به خدا و پیروی از امام خمینی(ره) تأکید داشت.
جمعبندی: «از کلاس درس تا خاکریزهای بیتالمقدس»
شخصیت شهید وزوایی را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: جوانی دانشگاهی که وقتی کشور به میدان دفاع نیاز داشت، از دانشگاه به جبهه رفت و در کوتاهترین زمان به فرماندهای بزرگ تبدیل شد. محسن وزوایی فقط یک فرمانده نظامی نبود؛ نماد نسلی بود که جوانی خود را در میدان آزمون انقلاب و دفاع مقدس گذاشت. از کلاس درس دانشگاه صنعتی شریف تا ارتفاعات بازیدراز و از لانه جاسوسی تا خاکریزهای بیتالمقدس، مسیر او مسیری کوتاه اما بسیار پرحادثه بود. او در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ به شهادت رسید؛ فرماندهای ۲۲ ساله که نامش برای همیشه در تاریخ دفاع مقدس و در میان فاتحان بازیدراز و خرمشهر ماندگار شد.
















































