به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بینالمللی سازندگی اباصالح المهدی (عج)، تصویرِ در حالِ شکلگیری از فضای تصمیمگیری در واشنگتن، روایتی کاملاً متفاوت از ادبیاتِ پیشینِ «برتری مطلق نظامی» را به نمایش میگذارد. نشانهها حاکی از آن است که رویارویی با ایران، به یکی از پیچیدهترین و دشوارترین چالشهای راهبردی برای دولت آمریکا تبدیل شده و نه تنها کاراییِ ابزارهای سنتیِ فشار را زیر سؤال برده، بلکه در داخل ساختار قدرت این کشور نیز به اختلاف و تردید دامن زده است. این درخواست غیرمعمولِ سنتکام برای ایدههای نو، نقطهی عطفی است که عمق این بحران راهبردی را آشکار میکند.
الف) سردرگمی در عملیات؛ «گزینههای متعارف» در بنبست
درخواستِ صریح سنتکام برای یافتن راههای «جدید و غیرمتعارف» برای اعمال فشار بر ایران، نشان از یک واقعیت تلخ برای استراتژیستهای پنتاگون دارد: «گزینههای متعارف» به بنبست رسیدهاند. بر اساس گزارشها، حملات هوایی هفتههای اخیر نه تنها نتوانسته ایران را به پذیرش توافقی مطابق با خواست آمریکا مجبور کند، بلکه نگرانیهای جدی درباره تلفات، کاهش ذخایر موشکهای رهگیر و خطرات یک جنگ زمینی را نیز به همراه داشته است.
در لایهای عمیقتر، گزارشها از آمادهسازی نظامی آمریکا برای حملات جدید به تأسیسات هستهای ایران خبر میدهند، اما اذعان دارند که حتی با قدرتمندترین سلاحهای متعارف نیز بعید است که این تأسیسات که در اعماق زمین قرار دارند، منهدم شوند و دستیابی به این هدف، احتمالاً به نیروی زمینی نیاز دارد؛ ریسکی که ترامپ تمایلی به پذیرش آن ندارد. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، نیز به صراحت اذعان کرده که «قدرت هوایی محدودیتهای خود را دارد».
نکتهی قابل تأمل، گزارش سیانان دربارهی «نمایش آتشبازی» (Fireworks) است؛ سناریویی که در آن، ترامپ به حملات نمادین علیه سایتهای مشابه سال قبل فکر میکند تا با یک پیروزی نمادین، از جنگ خارج شود، بدون اینکه به هدف اولیهی خود یعنی «خلع ایران از برنامه هستهای» دست یافته باشد. این سناریو، بیش از هر چیز، نشان از استیصال و ناتوانی در دستیابی به اهداف راهبردی دارد و به نوعی اذعان به شکست در تحقق شعارهای اولیه است.
ب) اختلاف در سطح راهبردی؛ روایتهای متناقض و بحران باور
بحران تنها به سطح عملیات نظامی محدود نمیشود و به سطح راهبردی و روایتسازی نیز رسوخ کرده است. «الیجا مگنیر»، تحلیلگر مسائل نظامی و ضدتروریسم، با اشاره به تناقض آشکار در ادعاهای مقامات آمریکایی، این سؤال را مطرح کرده است که «اگر برنامه هستهای ایران، آنگونه که پیشتر ادعا شده بود، از بین رفته است، اکنون سخن گفتن از نابودی دوباره آن چه مفهومی دارد؟». این تناقض، بیانگر «بحران باور» در روایتهای رسمی واشنگتن است و نشان میدهد که ادعاهای پیشین درباره موفقیتهای راهبردی، با پرسشهای جدی و بیپاسخی روبهرو شده است.
همزمان، «نیکل گراجفسکی»، پژوهشگر آمریکایی، با طرح این دیدگاه که جنگ با ایران «محدودیتهای واقعی قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرده است»، خواستار بازبینی برداشتهای سنتی از مفهوم برتری نظامی شده است. این تحلیلها نشان میدهد که در محافل نخبگانی آمریکا نیز این پرسش جدی مطرح است که آیا ابزار نظامی، همچنان کارآمدترین وسیله برای تحقق اهداف سیاست خارجی این کشور محسوب میشود یا خیر.
ج) کارکردِ مختلِ سیاست داخلی؛ هزینههای سیاسی و اختلاف دروناردوگاهی
پیچیدگی پرونده ایران، تنها به عرصههای نظامی و راهبردی محدود نشده و به شدت بر سیاست داخلی آمریکا نیز سایه افکنده است. به گزارش آسوشیتدپرس، دولت ترامپ در اقدامی بیسابقه، برنامهی ایجاد «صندوق ضداسلحهسازی» به ارزش ۱.۸ میلیارد دلار را که برای جبران خسارت متحدان سیاسی خود در نظر گرفته شده بود، بهطور رسمی لغو کرد. این اقدام، که تحت فشار دو سناتور جمهوریخواه و پس از هفتهها کشمکش سیاسی صورت گرفت, نشاندهنده وجود اختلافات عمیق حتی در درون اردوگاه حامیان رئیسجمهور بر سر اولویتها و نحوهی مدیریت منابع است.
این اختلافات داخلی و فشارهای سیاسی ناشی از هزینههای اقتصادی جنگ، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای، توان دولت آمریکا را برای اتخاذ تصمیمات راهبردیِ منسجم و اثرگذار به شدت کاهش داده است. «برت اریکسون»، تحلیلگر مسائل تحریم و ژئوپلیتیک نیز در ارزیابیهای خود به شکست راهبردهای واشنگتن در برابر ایران اذعان کرده است، که خود گویای عمق این ناکامی است.
جمعبندی؛ از «برتری مطلق» تا «درخواست ایده»؛ بازنگری در معادلهی هزینه-فایده
کنار هم قرار گرفتن این نشانهها – از درخواست غیرمتعارف سنتکام برای ایدههای جدید و اذعان به محدودیتهای قدرت هوایی و هزینههای سرسامآور جنگ، تا تناقضگویی در روایتهای رسمی و کشمکشهای سیاسی داخلی بر سر بودجه – تصویری روشن از «بحران راهبردی» آمریکا در قبال ایران ترسیم میکند. واقعیت این است که معادلهی «هزینه-فایده» برای واشنگتن بهشدت تغییر کرده است و ابزارهای سنتی فشار، نه تنها نتوانستهاند اهداف مورد نظر را محقق کنند، بلکه هزینههای گزافی را بر دوش دولت آمریکا گذاشتهاند.
در سوی مقابل، جمهوری اسلامی ایران با اتکا بر توان بازدارندگیِ خود و مدیریت هوشمندانه بحران، به یکی از پیچیدهترین چالشهای راهبردی برای آمریکا تبدیل شده است. آنچه امروز در واشنگتن و محافل نظامی آن میگذرد، نه یک تغییر تاکتیکی، که نشانهای از یک بازنگری اساسی در رویکردی است که تا دیروز بر «برتری مطلق نظامی» استوار بود. این بازنگری اجباری، بزرگترین دستاورد راهبردیِ جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با استکبار جهانی است.














































