وقتی یک تنگه، روایت پیروزی آمریکا را به چالش می‌کشد
وقتی یک تنگه، روایت پیروزی آمریکا را به چالش می‌کشد
تحولات اخیر پیرامون جنگ ایران، تنگه هرمز را از یک آبراه راهبردی به یکی از مهم‌ترین میدان‌های نبرد سیاسی و رسانه‌ای میان تهران و واشنگتن تبدیل کرده است. اظهارات مقام‌ها و چهره‌های سیاسی آمریکا نشان می‌دهد که مسئله هرمز دیگر صرفاً یک موضوع نظامی یا کشتیرانی نیست، بلکه به معیاری برای سنجش میزان موفقیت راهبرد آمریکا در منطقه تبدیل شده است. از برنی سندرز که آشکارا جنگ را به افزایش قیمت سوخت مرتبط دانست تا چاک شومر که از هزینه‌های فزاینده آن سخن گفت، همگی نشانه‌هایی از یک واقعیتِ تلخ برای واشنگتن هستند: هرمز، به آینه‌ای برای نمایش محدودیت‌های قدرت آمریکا تبدیل شده است.

هرمز؛ معیاری برای سنجش شکست یا پیروزی

برنی سندرز در واکنش به پیشنهاد دونالد ترامپ برای تغییر نام تنگه هرمز، به‌صراحت گفت آمریکایی‌ها به دنبال تغییر نام این آبراه نیستند، بلکه خواهان پایان جنگ و کاهش قیمت سوخت هستند. سندرز همچنین افزایش قیمت بنزین و گازوئیل را به جنگ مرتبط دانست. این اظهارات در حالی مطرح شده که چاک شومر نیز پیش‌تر از افزایش هزینه‌های جنگ، قیمت سوخت و بازگشت نیروهای آمریکایی به خانه سخن گفته بود. اهمیت این مواضع در این است که انتقاد از جنگ، دیگر صرفاً از سوی مخالفان سنتی سیاست خارجی آمریکا مطرح نمی‌شود؛ بلکه به موضوعی در رقابت سیاسی داخلی آمریکا تبدیل شده است. برای افکار عمومی آمریکا، پرسش ساده اما تعیین‌کننده است: اگر هدف جنگ دستیابی به یک پیروزی راهبردی بوده، چرا هنوز درباره پایان آن و هزینه‌هایش اختلاف وجود دارد؟

تضاد روایت؛ وقتی کنترل، به چالش کشیده می‌شود

مسئله تنگه هرمز یک واقعیت جغرافیایی را به واشنگتن تحمیل می‌کند. این آبراه یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال پایدار در آن می‌تواند بازار نفت و گاز را تحت تأثیر قرار دهد. گزارش‌های اخیر نیز از کاهش شدید تردد کشتی‌ها حکایت دارد. در همین شرایط، ترامپ از «کنترل» آمریکا بر هرمز سخن می‌گوید، در حالی که روایت تهران درباره وضعیت این آبراه متفاوت است. این تضاد روایی، خود بخشی از جنگ است. آمریکا تلاش می‌کند تصویری از کنترل و تسلط ارائه دهد و ایران می‌کوشد نشان دهد که واشنگتن برای تحمیل اراده خود با محدودیت‌های جدی مواجه است. در چنین شرایطی، هرمز فقط محل عبور نفتکش‌ها نیست؛ محل برخورد دو روایت از قدرت نیز هست.

تغییر محاسبات منطقه؛ اسرائیل در مرکز معادلات امنیتی

شاید مهم‌تر از همه، پیامدهای این وضعیت برای اسرائیل باشد. تحلیل‌گران معتقدند جنگ ایران برخلاف محاسبات اولیه نتانیاهو و ترامپ، نه‌تنها به گسترش پیمان ابراهیم منجر نشد، بلکه اسرائیل را بیش از گذشته در مرکز معادلات امنیتی منطقه قرار داد. فارین افرز اخیراً در تحلیلی درباره راهبرد امنیتی نتانیاهو، از حرکت اسرائیل به سمت جنگ‌های بی‌پایان و هزینه‌های فزاینده آن نوشته است. از این منظر، یکی از مهم‌ترین آثار جنگ را باید در تغییر محاسبه کشورهای منطقه جست‌وجو کرد. کشورهایی که پیش‌تر امنیت خود را تا حد زیادی به حضور آمریکا وابسته می‌دانستند، اکنون ناچارند درباره میزان کارآمدی این چتر امنیتی دوباره فکر کنند. وقتی یک بحران می‌تواند امنیت انرژی، تجارت دریایی و ثبات اقتصادی چندین کشور را تحت تأثیر قرار دهد، طبیعی است که دولت‌های منطقه به دنبال گزینه‌های متنوع‌تر برای تأمین امنیت خود باشند.

محدودیت قدرت؛ از کنترل تا واقعیت میدان

البته نباید از این تحولات نتیجه گرفت که آمریکا از منطقه خارج شده یا قدرت خود را از دست داده است. چنین برداشتی ساده‌سازی واقعیت است. آمریکا همچنان قدرت نظامی بزرگی در منطقه دارد و توان اثرگذاری قابل توجهی بر معادلات امنیتی و اقتصادی دارد. مسئله اصلی، اما محدودیت قدرت است؛ یعنی فاصله میان توانایی آغاز یک درگیری و توانایی دستیابی به یک نتیجه سیاسی پایدار. در همین نقطه، اهمیت راهبردی هرمز برای ایران آشکار می‌شود. ایران کشوری نیست که بتوان مسئله آن را صرفاً با حملات هوایی یا فشار اقتصادی حل کرد. موقعیت جغرافیایی، توان موشکی و پهپادی، عمق راهبردی و امکان اثرگذاری بر امنیت منطقه، مجموعه عواملی هستند که هرگونه محاسبه نظامی درباره ایران را پیچیده می‌کنند.

جمع‌بندی: هرمز، آزمونی برای محدودیت‌های قدرت آمریکا

در نهایت، شاید بهترین تعبیر برای شرایط کنونی این باشد که هرمز به آینه‌ای برای نمایش محدودیت‌های قدرت آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن می‌تواند از کنترل سخن بگوید، اما بازار انرژی، رفتار کشتی‌ها، مواضع کشورهای منطقه و حتی جدال سیاسی در داخل آمریکا، شاخص‌های دیگری را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهند. جنگ هرمز، فراتر از یک مناقشه بر سر یک آبراه، به آزمونی برای این پرسش تبدیل شده است: آیا آمریکا همچنان می‌تواند اراده خود را بر غرب آسیا تحمیل کند، یا منطقه وارد مرحله‌ای شده که قدرت‌های محلی، به‌ویژه ایران، نقش تعیین‌کننده‌تری در شکل‌دهی به معادلات آن دارند؟ پاسخ به این پرسش، نه در ادعاهای سیاسی، که در واقعیت میدان و هزینه‌های ملموس جنگ، در حال شکل‌گیری است.