از «برجام بی‌فرجام» تا پیام رهبر انقلاب
از «برجام بی‌فرجام» تا پیام رهبر انقلاب

  چرا نسخه «مذاکره برای نجات اقتصاد» بار دیگر با چالش جدی روبه‌رو شده است؟ در هر مقطع حساس تاریخ جمهوری اسلامی، دو نگاه متفاوت برای اداره کشور در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ یک نگاه، حل مسائل را در «تغییر رفتار دشمن» جست‌وجو می‌کند و نگاه دیگر، راه‌حل را در «تقویت قدرت ملی» می‌داند. پیام […]

 

چرا نسخه «مذاکره برای نجات اقتصاد» بار دیگر با چالش جدی روبه‌رو شده است؟

در هر مقطع حساس تاریخ جمهوری اسلامی، دو نگاه متفاوت برای اداره کشور در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ یک نگاه، حل مسائل را در «تغییر رفتار دشمن» جست‌وجو می‌کند و نگاه دیگر، راه‌حل را در «تقویت قدرت ملی» می‌داند. پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت تشییع و تدفین «آقای شهید ایران» را نیز می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. این پیام، اگرچه درباره یک شهید است، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود، پاسخی به یک سؤال راهبردی نیز محسوب می‌شود: آیا آینده ایران از مسیر اعتماد به آمریکا می‌گذرد یا از مسیر اقتدار ملی؟

در سال‌های گذشته، بخش قابل توجهی از جریان اصلاح‌طلب، مذاکره با آمریکا را مهم‌ترین راهکار حل مشکلات اقتصادی معرفی کرد. این دیدگاه بر این فرض استوار بود که با توافق با واشنگتن، سرمایه‌گذاری خارجی افزایش می‌یابد، تحریم‌ها برداشته می‌شود، اقتصاد رونق می‌گیرد و معیشت مردم بهبود پیدا می‌کند. بر همین اساس، بسیاری از ظرفیت‌های کشور به نتیجه مذاکرات گره خورد و فضای عمومی جامعه نیز برای مدت‌ها در انتظار تصمیم‌های طرف آمریکایی باقی ماند.

اما تجربه عملی، پرسش‌های جدی درباره این رویکرد ایجاد کرد. برجام، که قرار بود آغاز فصل تازه‌ای در اقتصاد ایران باشد، در نهایت نتوانست ثبات پایدار در رفع تحریم‌ها، روابط بانکی یا جذب سرمایه خارجی ایجاد کند. خروج آمریکا از توافق و بازگشت تحریم‌ها نشان داد که تکیه بر تعهدات کشوری که سابقه تغییر مکرر سیاست‌های خود را دارد، می‌تواند با هزینه‌های سنگینی همراه باشد. از همین رو، بسیاری از منتقدان، برجام را نمادی از «امیدی که به نتیجه مورد انتظار نرسید» می‌دانند.

اکنون، در شرایطی که دوباره زمزمه ازسرگیری مذاکرات شنیده می‌شود، پیام رهبر انقلاب بر نقطه‌ای متفاوت انگشت می‌گذارد. در این پیام، محور اصلی نه مذاکره، بلکه «قدرت مردم»، «ادامه راه شهید»، «استقامت» و «اعتماد به وعده الهی» است. رهبر انقلاب از حضور میلیونی مردم به عنوان سرمایه اصلی کشور یاد می‌کنند و آینده را در استمرار همین سرمایه اجتماعی جست‌وجو می‌کنند، نه در تغییر محاسبات دشمن.

این تفاوت نگاه، تنها یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه دو مدل حکمرانی را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد. در یک مدل، رونق اقتصادی و امنیت ملی به نتیجه گفت‌وگو با قدرت‌های خارجی وابسته می‌شود؛ در مدل دیگر، مذاکره می‌تواند یک ابزار باشد، اما ستون اصلی پیشرفت، اقتصاد درون‌زا، توان داخلی، انسجام ملی و بازدارندگی است.

پیام رهبر انقلاب درست در همین نقطه معنا پیدا می‌کند. وقتی از شهیدی سخن گفته می‌شود که همه عمر خود را صرف مقاومت کرده و ملت نیز با حضوری گسترده او را بدرقه می‌کنند، در واقع این پیام مخابره می‌شود که سرمایه اصلی جمهوری اسلامی نه لبخند دشمن، بلکه اعتماد مردم و اقتدار ملی است.

شاید مهم‌ترین درس این پیام برای فضای سیاسی امروز آن باشد که تجربه‌های گذشته نباید فراموش شوند. مذاکره، اگر از موضع قدرت و بدون شرطی کردن اقتصاد کشور دنبال شود، می‌تواند یکی از ابزارهای دیپلماسی باشد؛ اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که تبدیل آن به تنها راه‌حل مشکلات، انتظاراتی ایجاد می‌کند که در صورت تحقق نیافتن، هزینه آن را مردم می‌پردازند.

از این منظر، پیام رهبر انقلاب را می‌توان دعوتی به عبور از «سیاست انتظار» دانست؛ انتظاری که چشم به تصمیم پایتخت‌های غربی دارد. این پیام، به جای امید بستن به اراده دیگران، از ملت می‌خواهد که آینده خود را بر پایه قدرت ملی، وحدت، مقاومت و ظرفیت‌های داخلی بنا کند. شاید همین تفاوت نگاه، مهم‌ترین خط تمایز میان دو رویکردی باشد که امروز نیز درباره آینده ایران در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.