۱. ریشههای خانواده؛ در فضای مسجد و هیئت رشد کرد
عباس آسمیه در سال ۱۳۶۸ در استان البرز و در خانوادهای مذهبی متولد شد. او فرزندِ دوم خانواده بود و از دورانِ نوجوانی با فضایِ مسجد، هیئت و مجالسِ اهلبیت(ع) انس داشت. این انس، تنها به حضور در مراسمِ مذهبی خلاصه نمیشد؛ بلکه او به مطالعه نیز علاقهای فراوان داشت و برایِ شناختِ بیشترِ معارفِ اسلامی، به سراغِ کتابهایِ حوزوی و آثارِ مربوط به شهدا میرفت. خانوادهای که او را در این مسیر یاری کردند و فضایی که در آن، معنویت و دینداری، نه یک عادت، که یک سبکِ زندگی بود، زمینهسازِ شکلگیریِ شخصیتی شد که بعدها، در میدانِ نبرد، درخشید.
۲. مسجد، هیئت و مطالعه؛ سهگانهٔ رشدِ معنوی
علاقهٔ عباس به مسائلِ دینی، تنها در حضور در مراسمِ مذهبی خلاصه نمیشد. او به مطالعه نیز علاقهای فراوان داشت و برایِ شناختِ بیشترِ معارفِ اسلامی، به سراغِ کتابهایِ حوزوی و آثارِ مربوط به شهدا میرفت. این سهگانه — مسجد، هیئت و مطالعه — پایههایِ شخصیتِ او را شکل دادند. او با مطالعهٔ زندگیِ شهدا، به ویژه شهیدِ محمدابراهیم همت، با فرهنگِ ایثار و شهادت آشنا شد و این آشنایی، بعدها به الگویی عملی در زندگیِ او تبدیل گردید. در روایتهایِ مربوط به زندگیاش آمده است که به نماز، هیئت، مسجد، ذکرِ اهلبیت(ع) و رعایتِ مسائلِ شرعی، اهتمامی ویژه داشت و اطرافیان او را جوانی آرام، متین و مراقبِ رفتارِ خود میدانستند.
۳. خدمت در سپاه و تحصیل؛ تلفیقِ علم و عمل
پس از پایانِ تحصیلاتِ متوسطه، عباس واردِ مجموعهٔ هوافضایِ سپاهِ پاسداران شد و در کنارِ فعالیتِ نظامی، تحصیلاتِ دانشگاهیِ خود را نیز ادامه داد. او در رشتهٔ مدیریتِ بازرگانیِ دانشگاهِ آزادِ قزوین تحصیل کرد و فارغالتحصیل شد. در محیطِ کاری نیز تواناییهایِ نظامیِ او موردِ توجه قرار گرفت و مدتی به عنوانِ تیراندازِ نمونه انتخاب شد. عباس، هم در عرصهٔ علم و دانش، گامهایی محکم برداشت و هم در میدانِ نظامی و دفاعی، تواناییِ خود را به اثبات رساند. او با تلفیقِ علم و عمل، نمادِ جوانی بود که در عینِ پایبندی به ارزشها، به دنبالِ پیشرفت و تعالیِ فردی و اجتماعی نیز بود.
۴. عشق به شهدا؛ از کتابخوانی تا الگوسازی
یکی از زیباترین ابعادِ زندگیِ شهیدِ آسمیه، علاقهٔ او به فرهنگِ شهدا بود. مادرش نقل کرده است که عباس، کتابهایِ شهدا را بسیار دوست داشت و از هر شهیدی تلاش میکرد نکتهای برایِ زندگیِ خود بیاموزد. او از شهیدانِ دفاعِ مقدس، بهویژه شهیدِ محمدابراهیمِ همت، تأثیرِ زیادی گرفته بود و این تأثیر، بعدها در مسیرِ زندگیِ او، بهخوبی نمایان شد.
حتی پیش از اعزام به سوریه، به مادرش توصیه کرده بود که اگر روزی او در میانِ خانواده نبود، به دوستان و آشنایان بگویند کتابهایِ شهدا را بخوانند و از منش و رفتارِ آنان برایِ زندگیِ خود درس بگیرند. این توصیه، نشاندهندهٔ عمقِ باورِ او به فرهنگِ ایثار و شهادت بود؛ باوری که در نهایت، خودِ او را به یکی از راویانِ این فرهنگ تبدیل کرد.
۵. اعزام به سوریه؛ انتخابِ آگاهانهٔ یک جوان
در دیماهِ ۱۳۹۴، در شرایطی که جبههٔ مقاومت در سوریه با حملاتِ گستردهٔ گروههایِ تروریستیِ تکفیری مواجه بود، عباس به صورتِ داوطلبانه راهیِ سوریه شد. هدفِ او دفاع از حرمِ اهلبیت(ع) و حضور در کنارِ نیروهایِ مقاومت در برابرِ گروههایِ تروریستی بود. او هنگامِ اعزام، تلاش میکرد نگرانیِ خانواده را کاهش دهد و مأموریتِ خود را با جزئیات برایِ آنان توضیح ندهد. اما در سخنانِ خصوصیِ خود، از علاقهاش به شهادت سخن گفته بود. در یکی از روایتهایِ مادرِ شهید آمده است که عباس اعتقاد داشت اگر روزی جنگی رخ دهد و او در آن حاضر باشد، احتمالِ شهادتش وجود دارد، زیرا شهادت را از امامِ حسین(ع) طلب کرده بود. این اعتقادِ عمیق، او را به سمتی هدایت کرد که در ۲۶ سالگی، با دستانِ خود، سرنوشتِ ابدیِ خود را رقم زد.
۶. خانطومان؛ روزی که آسمانی شد
عباسِ آسمیه در سوریه در منطقهٔ خانطومان و حلب حضور داشت. ۲۱ دیماهِ ۱۳۹۴، یکی از روزهایِ تلخ و در عینِ حالِ ماندگار برایِ مدافعانِ حرم بود. در جریانِ درگیریهایِ آن روز، گروهی از مدافعانِ حرم در منطقهٔ خانطومان هدفِ حمله قرار گرفتند و چندین رزمنده به شهادت رسیدند. نامِ عباسِ آسمیه در کنارِ شهدایی همچون حسینِ امیدواری، مصطفیِ چگینی، مجیدِ قربانخانی، مرتضیِ کریمی، محمدِ آژند و محمدِ اینانلو در میانِ شهدایِ آن روز ثبت شد. او در همان نبرد، به آرزویِ دیرینهٔ خود رسید و در حالی که تنها ۲۶ سال داشت، جانِ خود را در راهِ دفاع از حریمِ اهلبیت(ع) فدا کرد.
۷. سالها انتظار؛ بازگشتِ پیکر پس از هفت سال
شهادتِ عباس، پایانِ تلخِ زندگیِ یک جوانِ ۲۶ ساله بود، اما داستانِ پیکرِ او تازه آغاز شد. پیکرِ مطهرِ او در منطقه باقی ماند و برایِ سالها، خانوادهاش در انتظارِ بازگشتِ پیکر بودند. سرانجام، پس از حدودِ هفت سالِ تفحص، هویتِ پیکرِ شهید شناسایی و بازگشتِ او به میهن اعلام شد. بازگشتِ پیکرِ شهیدِ آسمیه برایِ خانواده و مردمِ البرز، پایانِ سالها چشمانتظاری بود. مزارِ یادبودِ او در امامزادهٔ محمد(ص) کرج قرار گرفته و نامِ او در کنارِ شهدایِ مدافعِ حرمِ البرز، از جمله شهیدِ عبدالرشیدِ رشوند و شهیدِ حجتالاسلامِ علیِ تمامزاده، گرامی داشته میشود.
جمعبندی: «از کتاب شهدا تا کاروان شهدا»
زندگیِ شهیدِ عباسِ آسمیه، از این جهت قابلِ توجه است که او یک فرماندهٔ سالخورده یا چهرهای شناختهشده در عرصهٔ عمومی نبود؛ بلکه جوانیِ ۲۶ ساله، تحصیلکرده، شاغل در سپاه و علاقهمند به مسجد و کتاب و شهدا بود که وقتی احساس کرد جبههٔ مقاومت به حضورِ نیرو نیاز دارد، داوطلبانه راهیِ سوریه شد. او پیش از شهادت، زندگیِ شخصی و آیندهای پیشِ رو داشت؛ تحصیل کرده بود، در سپاه فعالیت میکرد و حتی موضوعِ ازدواجش در حالِ شکلگیری بود. با این حال، انتخاب کرد در مقطعی که نبرد با تروریستهایِ تکفیری شدت گرفته بود، در میدان حاضر شود.
شهیدِ عباسِ آسمیه، نمونهای از پیوندِ میانِ نسلِ دفاعِ مقدس و نسلِ مدافعانِ حرم بود. او خودش در دورانِ دفاعِ مقدس حضور نداشت، اما با مطالعهٔ زندگیِ شهیدانِ آن دوران، از آنان الگو گرفت و همان فرهنگ را در جبههای دیگر ادامه داد. او کتابِ شهدا را میخواند تا از آنان درس بگیرد و سرانجام خودش به صفحهای از همان کتاب تبدیل شد. نامِ او امروز برایِ مردمِ البرز، یادآورِ جوانی است که پیش از آنکه دیگران از شهادتش سخن بگویند، خودش زندگیِ شهدا را میخواند و از آنان درس میگرفت؛ و سرانجام خود، یکی از همان شهدا شد.













































