روایتی از مفهوم مستضعف در اندیشه رهبر شهید انقلاب اسلامی نه قربانی تاریخ، که «ائمه و پیشوایان بالقوه عالم بشریت»
جوان ۲۶ سالهای که کتاب شهدا را خواند و خودش صفحهای از آن شد شهید عباس آسمیه
روایتِ رزمندهای که چهار بار برای دفاع از حرم راهی سوریه شد شهید محمود نریمانی؛ رزمندهٔ البرزی که در دفاع از حریم آلالله، به آرزوی دیرینهاش رسید
شهید یحیی سنوار؛ فرماندهای که میدان را تا آخرین لحظه ترک نکرد
او ۲۲ سال از عمر خود را در زندانهای رژیم صهیونیستی گذراند، زبان عبری آموخت، ساختار امنیتی دشمن را شناخت و پس از آزادی، به یکی از اصلیترین تصمیمگیران مقاومت فلسطین تبدیل شد. یحیی سنوار، رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس، در ۱۷ اکتبر ۲۰۲۴، در منطقهٔ تلالسلطانِ رفح، در جریان درگیری مستقیم با نیروهای اسرائیلی به شهادت رسید.
روایتی از زندگی و شهادت سید هاشم صفیالدین
سوم اکتبر ۲۰۲۴، ضاحیه جنوبی بیروت. جنگندههای رژیم صهیونیستی، پناهگاه زیرزمینی را در هم میکوبند؛ پناهگاهی که قرار بود محل دیدار رهبران حزبالله باشد. در میان آوار، نامی که روزها در هالهای از ابهام باقی ماند، سرانجام با تأیید حزبالله بر تارک تاریخ مقاومت نشست: سید هاشم صفیالدین، یار دیرین سید حسن نصرالله و مرد شمارهدوی حزبالله، به کاروان شهیدان پیوست. او که سالها در سایه، ساختار اجرایی مقاومت را مدیریت کرده بود، در اوج نبرد با دشمن صهیونیستی، به آرزوی دیرینهاش رسید.
روایتی از زندگی و شهادت عماد مغنیه
دوازدهم فوریه ۲۰۰۸، منطقه کفرسوسه دمشق. انفجار مهیب یک خودروی بمبگذاریشده، سکوت شب را میشکند و یکی از مرموزترین چهرههای تاریخ مقاومت را برای همیشه خاموش میکند. عماد مغنیه، معروف به «حاج رضوان» و «مرد سایه»، فرماندهای که ۴۲ کشور برای دستگیری او جایزه تعیین کرده بودند و موساد و سیا سالها در تعقیبش بودند، در ۴۵ سالگی به شهادت میرسد. او که هرگز تصویرش در رسانهها منتشر نشد و تا سالها پس از شهادت، چهرهاش برای عموم ناشناخته ماند، امروز نامش با لقب «حاج رضوان» در تاریخ مقاومت ماندگار شده است. این، روایت فرمانده سایههایی است که سالها در پشت صحنه، ساختار نظامی حزبالله را از یک جریان نوپا به یک قدرت بازدارنده تبدیل کرد.
شهید عبدالرشید رشوند
ششم آذر ۱۳۹۴، منطقه حلب سوریه. درگیری با نیروهای تکفیری داعش به اوج خود رسیده بود. عبدالرشید رشوند، فرمانده گردان امام حسین(ع) شهرستان کرج، که سالها پیش در دفاع مقدس حضور یافته و پس از آن، کلیه خود را به یکی از بستگان بیمار بخشیده بود، این بار در دفاع از حرم حضرت زینب(س)، به فیض شهادت نائل آمد. او که سه آرزوی بزرگ داشت—تحصیل تا مقطع کارشناسی ارشد، اهدای عضو و شهادت در راه خدا—به هر سه رسید. شهادت او در حالی رقم خورد که همواره از خانواده خود پنهان میکرد فرمانده است و میگفت: «به کار نظافت جارو و تمیز کردن پادگان مشغول هستم». این، روایتِ سردار گمنامی است که از کوههای الموت تا خاکریزهای حلب، مسیر عشق را پیمود.
روایت تحول مردی که «حرّ انقلاب» شد
در روزگاری که بسیاری از رزمندگان، از کودکی با مساجد و هیئتها مانوس بودند، شاهرخ ضرغام مسیری دیگر را پیمود؛ مسیری که از کابارههای تهران آغاز شد و در سنگرهای آبادان به شهادت رسید. او که روزگاری بادیگارد کابارهها بود، با یک تحول روحی عمیق، راهی جبهه شد و در عملیات آزادسازی جاده آبادان، به «حرّ انقلاب» تبدیل شد؛ لقبی که یادآور حر بن یزید ریاحی، یار باوفای امام حسین(ع) است. داستان زندگی او، روایت انسانی است که گذشتهاش مانع حرکتش به سوی حقیقت نشد و با یک تصمیم بزرگ، مسیر زندگی خود را برای همیشه دگرگون کرد.
ارتش و بازماندگان جنگ در آیینه شاهنامه
در روزگاری که سنتهای پهلوانی و آیینهای جنگاوری در اوج بود، حکیم ابوالقاسم فردوسی با نگاهی فراتر از میدان نبرد، یکی از مهمترین وظایف حکمرانان را ترسیم کرد؛ وظیفهای که امروز نیز در نظام جمهوری اسلامی ایران، با نام «بنیاد شهید و امور ایثارگران» و «قانون جامع خدماترسانی به ایثارگران» تداوم یافته است. فردوسی در شاهنامه، با تکیه بر آموزههای انسانی و ایرانی، بر لزوم حمایت مادی و معنوی از بازماندگان رزمندگان، جانبازان و خانوادههای شهدا تأکید کرده و این رسالت را نه یک عمل خیرخواهانه، که یک «تکلیف حکومتی» و «مسئولیت اجتماعی» برشمرده است.
شهید محمدحسین بخشی ایوری؛ از روستای ایور تا ارتفاعات مریوان
سوم آبان ۱۳۶۲، منطقه مریوان. در میان آتش و دود نبرد والفجر ۴، موج انفجار گلوله خمپاره، پیکر یک سرباز ۲۱ ساله را از زمین جدا کرد و به آسمان فرستاد. محمدحسین بخشی ایوری، جوانی از روستای ایور کوهسرخ که پلاک سربازی را «کلید بهشت» میدانست، در همان روزهایی که همسنوسالانش به فکر آیندهای شغلی بودند، با لباس رزم ارتش جمهوری اسلامی ایران، نام خود را در دفتر شهدای این سرزمین ثبت کرد. او که تا چهارم متوسطه در رشته تجربی درس خوانده بود، در راهی که برگزیده بود، با آخرین نفسهایش به وصیتنامهاش جان بخشید: «اسلحه مرا بردارید و راهم را که راه فیسبیلالله است، ادامه دهید».
نورالله نوروزی؛ از جبهههای دفاع مقدس تا وادی شهادت در مزارشریف
هفدهم مرداد ۱۳۷۷، مزارشریف در حال سقوط بود. طالبان به کنسولگری ایران حمله کرده بودند و نورالله نوروزی، دیپلمات ۳۰ ساله، تا آخرین لحظه در محل مأموریت خود باقی ماند. او که سالها پیش در عملیات بیتالمقدس مجروح شده بود و بار دیگر به سنگر خدمت بازگشته بود، این بار در سنگر دیپلماسی به شهادت رسید. هشت دیپلمات و یک خبرنگار، در گوری دستهجمعی در حیاط پشتی کنسولگری دفن شدند و ۳۵ روز بعد، پیکرهایشان به میهن بازگشت. این، روایت دیپلماتی است که تا پای جان، مسئولیت خود را رها نکرد.
شهید میرزا کوچکخان جنگلی
یازدهم آذر ۱۳۰۰، در ارتفاعات یخزده تالش، پیکر مردی یافت شد که سالها پرچمِ «نه» به استبدادِ داخلی و استعمارِ خارجی را برافراشته بود. میرزا یونس استادسرایی، معروف به میرزا کوچکخان جنگلی، در ۴۱ سالگی، نه بر اثر گلوله، که در سرمای سوزانِ تاریخ، به سرنوشتِ مبارزانی پیوست که برای آزادیِ ایران، از جانِ خویش گذشتند. او که تحصیلاتِ حوزوی را با مبارزهٔ سیاسی درآمیخت، در دورهای که ایران درگیرِ جنگ جهانی اول و اشغالِ بیگانگان بود، نهضتِ جنگل را بنیان نهاد و با تکیه بر مردمِ گیلان، کابوسِ استبداد و سلطه را از سرِ این سرزمین دور ساخت. این گزارش، روایتی است از زندگی، مبارزه و میراثِ ماندگارِ این سردارِ روحانی.










































































