معادله ایران برای آمریکا به معمایی لاینحل تبدیل شده است
معادله ایران برای آمریکا به معمایی لاینحل تبدیل شده است
پنج ماه از آغاز جنگ می‌گذرد و آنچه واشنگتن به‌عنوان «پیروزی قریب‌الوقوع» وعده داده بود، اکنون به یکی از پیچیده‌ترین بن‌بست‌های راهبردی در تاریخ سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. «فشار حداکثری» نه‌تنها تهران را به زانو درنیاورده، بلکه ایران با تکیه بر اهرم‌های راهبردی خود — از کنترل تنگه هرمز تا بازدارندگی موشکی و هماهنگی جبهه مقاومت — معادلات را به‌گونه‌ای تغییر داده که هر تصمیم جدید واشنگتن، با هزینه‌های گزاف نظامی، اقتصادی و سیاسی همراه است. تحلیلگران غربی، از «بن‌بست راهبردی» سخن می‌گویند و اذعان دارند که خروج از این وضعیت، برای کاخ سفید به یک معمای لاینحل تبدیل شده است.

به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بین‌المللی سازندگی اباصالح المهدی (عج)، تحولات هفته‌های اخیر و مجموعه تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌ها و اندیشکده‌های غربی، از شکل‌گیری شرایطی حکایت دارد که بسیاری از ناظران از آن به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین مقاطع سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران یاد می‌کنند. اگر در گذشته، راهبرد «فشار حداکثری» با این تصور دنبال می‌شد که تهران در نهایت ناچار به عقب‌نشینی خواهد شد، اکنون بخشی از تحلیلگران غربی معتقدند که معادله، دست‌کم از منظر هزینه و فایده، دستخوش تغییر شده است. در محافل سیاسی آمریکا، نشانه‌های روشنی از آنچه به‌درستی «بن‌بست راهبردی» نامیده می‌شود، قابل مشاهده است؛ وضعیتی که حتی برخی از مقامات و تحلیلگران آمریکایی خود به آن اذعان کرده‌اند.

بن‌بست نظامی؛ از «پیروزی سریع» تا اعتراف به فرسایش

در بعد نظامی، گزارش‌ها حاکی از افزایش نگرانی‌ها در داخل آمریکا است. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) به‌گفته گزارش‌ها برای یافتن ایده‌های تازه برای اعمال فشار بر ایران، به تحلیلگران خارجی ایمیل زده است — اقدامی که تحلیلگران آن را «اعتراف غیرمعمول به فرسایش راهبردی» توصیف کرده‌اند. مقامات ارشد آمریکایی از جمله در سیا، آژانس اطلاعات دفاعی و رئیس ستاد مشترک ارتش، اذعان کرده‌اند که قدرت هوایی به‌تنهایی بعید است محاسبات تهران را تغییر دهد.

ذخایر سامانه‌های دفاعی مانند موشک‌های پاتریوت به شدت کاهش یافته و نگرانی‌هایی درباره آمادگی آمریکا برای رویارویی‌های آینده، به‌ویژه با چین، ایجاد کرده است. ناتوانی سامانه‌های دفاعی گران‌قیمت آمریکا در رهگیری پهپادهای ارزان‌قیمت ایران، جایگاه واشنگتن را به‌عنوان محافظ قابل‌اعتماد زیرساخت‌های خلیج فارس خدشه‌دار کرده است.

این واقعیت‌ها در کنار یکدیگر، تصویری از یک قدرت نظامی را ترسیم می‌کنند که در میدان عمل، با محدودیت‌های جدی روبه‌روست. تحلیلگران معتقدند که شکاف میان توانایی‌های نظامی آمریکا و اهداف راهبردی آن، منبع اصلی نوسانات مداوم در سیاست واشنگتن در قبال ایران است.

بن‌بست اقتصادی؛ هرمز، اهرمی که معادلات را تغییر داد

در بعد اقتصادی، ایران با اعمال کنترل شدید بر تنگه هرمز — که یک‌پنجم محموله‌های انرژی جهان از آن عبور می‌کند — عملاً عرضه نفت جهانی را مختل کرده است. این اقدام، قیمت نفت خام را در سراسر جهان افزایش داده و محدودیت‌های شدید قدرت اجبار نظامی آمریکا را به نمایش گذاشته است.

تأثیرات راهبردی این فشار در داخل آمریکا نیز به‌وضوح قابل مشاهده است. نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد محبوبیت ترامپ به ۳۵ درصد کاهش یافته است که ناشی از خشم عمومی نسبت به افزایش هزینه‌های سوخت و بی‌ثباتی اقتصادی ناشی از بحران خلیج فارس است. به‌گفته تحلیلگران، این اولین بار در نزدیک به یک دهه است که رأی‌دهندگان آمریکایی رهبری اپوزیسیون را بر مدیریت اقتصادی ترجیح می‌دهند — نتیجه مستقیم محاسبات غلط دولت در غرب آسیا.

بن‌بست سیاسی؛ اختلاف در کاخ سفید و فقدان اجماع

در عرصه سیاسی داخلی آمریکا نیز شکاف‌های عمیقی نمایان شده است. تحلیلگران بر این باورند که بدون اجماع داخلی، پشتیبانی متحدان یا یک سناریوی نهایی نظامی قابل‌قبول، استراتژی ترامپ در قبال ایران به بن‌بست رسیده است و هیچ مقدار فشار به‌نظر نمی‌رسد بتواند آن را بشکند.

ترامپ خود در میان دو انتخاب دشوار گرفتار شده است: از یک سو، تشدید تنش که می‌تواند هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی جدیدی برای آمریکا به همراه داشته باشد، و از سوی دیگر، حرکت به سمت توافقی که بدون در نظر گرفتن مطالبات ایران، دستیابی به آن دشوار به نظر می‌رسد. به‌گفته تحلیلگران، ادامه هرگونه تقابل نظامی با ایران برای آمریکا صرفاً یک مسئله نظامی نیست، بلکه به موضوعی چندوجهی با ابعاد امنیتی، اقتصادی، صنعتی و سیاسی تبدیل شده است.

در کنار این موضوع، تریتا پارسی با اشاره به فضای افکار عمومی در کشورهای منطقه، نشان داده است که ادامه تنش‌ها، تنها بر روابط ایران و آمریکا اثر نمی‌گذارد، بلکه می‌تواند بر نگاه افکار عمومی کشورهای هم‌پیمان واشنگتن نیز تأثیرگذار باشد. صرف‌نظر از میزان فراگیری این دیدگاه، این مسئله نشان می‌دهد که هزینه‌های راهبردی جنگ، فراتر از مرزهای دو کشور است.

تحلیلگران چه می‌گویند؟

جان مرشایمر، استاد روابط‌ بین‌الملل دانشگاه شیکاگو، معتقد است که ایران اکنون نسبت به گذشته موقعیت خود را متفاوت ارزیابی می‌کند. او تأکید دارد که ایرانی‌ها «به‌خوبی می‌دانند که برگ برنده در دست آن‌هاست» و «کاملاً آگاه هستند که رئیس‌جمهور ترامپ با مشکلات جدی مواجه است و به شدت به یک توافق نیاز دارد». به‌گفته مرشایمر، ایران در هرگونه مذاکره احتمالی، سخت‌گیرانه‌تر از گذشته وارد خواهد شد — سخت‌تر از دوران مذاکرات منتهی به تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن و حتی سخت‌تر از پس از آتش‌بس ۸ آوریل. او وضعیت آمریکا را «شکننده» توصیف کرده و تأکید دارد که دستیابی به توافق صلح برای دولت ترامپ آسان نخواهد بود، زیرا رئیس‌جمهور فاقد استراتژی‌های نظامی جایگزین برای تغییر بحران کنونی است.

نشریه آتلانتیک در تحلیلی از رابرت کاگان، گزارش داده است که آمریکا در رویارویی با ایران دچار بن‌بست راهبردی شده و هیچ راهبرد خروجی کم‌هزینه و قابل‌اجرایی در اختیار ندارد. این تحلیل استدلال می‌کند که ناتوانی واشنگتن در دستیابی به نتایج قاطع در کارزارهای اخیر فشار نظامی و اقتصادی، موقعیت جهانی آن را به‌شدت تضعیف کرده است.

فایننشال تایمز در تحلیلی، وضعیت کنونی دولت ترامپ را نوعی «بن‌بست راهبردی» توصیف کرده و نوشته است که توافق ایران و آمریکا، شکاف‌ها و تنش‌های داخلی را برای ترامپ افزایش داده و آمریکایی‌ها را با قیمت‌های بالاتر مواجه کرده است، بدون اینکه هیچ حس روشنی از پیروزی در این جنگ داشته باشند.

روزنامه ایریش تایمز نیز در تحلیلی، وضعیت ترامپ را «تحقیر راهبردی» توصیف کرده و نوشته است که رئیس‌جمهور آمریکا گزینه‌های خوبی برای خروج از جنگی که زمانی گفته بود با تسلیم جمهوری اسلامی به سرعت پایان می‌یابد، در اختیار ندارد.

جمع‌بندی؛ ایران، چالش راهبردی فراتر از محاسبات گذشته

مجموع این تحلیل‌ها، اگرچه از منظر نویسندگان آنها بیان شده و لزوماً بازتاب‌دهنده یک اجماع کامل در غرب نیست، اما در یک نکته اشتراک دارند؛ پرونده ایران دیگر با الگوهای گذشته قابل مدیریت نیست. مجموعه‌ای از عوامل نظامی، اقتصادی، منطقه‌ای و سیاسی باعث شده است که هر تصمیم درباره ایران، پیامدهایی فراتر از یک رویارویی دوجانبه داشته باشد.

قدرت در نظام بین‌الملل تنها با توان نظامی سنجیده نمی‌شود؛ بلکه توان تغییر محاسبات طرف مقابل، افزایش هزینه‌های تقابل و حفظ انسجام داخلی نیز از مؤلفه‌های اصلی قدرت است. ایران، با تکیه بر بازدارندگی هوشمند، کنترل راهبردی بر تنگه هرمز و هماهنگی با جبهه مقاومت، توانسته است معادلات را به‌گونه‌ای تغییر دهد که امروز، تحلیلگران غربی اذعان دارند که «معادله هزینه-فایده» برای واشنگتن به‌شدت تغییر کرده و هر تصمیم جدید در قبال ایران، مستلزم محاسباتی به‌مراتب پیچیده‌تر از گذشته است. این، بزرگ‌ترین دستاورد راهبردی جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با استکبار جهانی است.