مهدی یاوران جوان
مهدی یاوران جوان
جوانان، جوانه های سرسبز و شاداب و شکوفه های زیبا و دلپذیر درخت زندگی و حیات انسانی اند که در دنیای پیچیدة امروز، صحنه های تلخ و شیرین زندگی را از زلال نگاه ساده و صمیمی و افق آرمانی خویش تجربه می کنند تا آرام آرام وارد دنیای بزرگی و بزرگ ترها شوند. در این میان جوان مؤمن بر آن است تا شوریدگی جوانی را با شوق ایمان و عرفان در هم آمیزد و سرّ زندگی خویش را با عبادت و نیایش و پویایی خویش را با طراوت امید وتلاش همچنان زنده و پرحرارت نگه دارد.

گام اول مهدی یاوری؛

جوانی، شورانگیزترین لحظات زندگی و دلپذیرترین فرصت های حیات انسانی است که خاطرات و مخاطرات شیرین آن همچون رنگین کمانی زیبا و شگفتی آفرین از جلوه های عشق و معرفت، شور و شیدایی و رشد و شکوفایی در آسمان خاطرات همگان نقش می زند. فصلی است برای شکفتن غنچه های کمال و معرفت و موسمی است برای جوشش زلال ایمان و معنویت.

جوانان، جوانه های سرسبز و شاداب و شکوفه های زیبا و دلپذیر درخت زندگی و حیات انسانی اند که در دنیای پیچیده امروز، صحنه های تلخ و شیرین زندگی را از زلال نگاه ساده و صمیمی و افق آرمانی خویش تجربه می کنند تا آرام آرام وارد دنیای بزرگی و بزرگ ترها شوند. در این میان جوان مؤمن بر آن است تا شوریدگی جوانی را با شوق ایمان و عرفان در هم آمیزد و سرّ زندگی خویش را با عبادت و نیایش و پویایی خویش را با طراوت امید وتلاش همچنان زنده و پرحرارت نگه دارد.

با توجه به جایگاه مهم جوان و جوانی؛ آموزه های دینی همواره بر این موقعیت تأکید فراوانی کرده و بدان توجه نموده است.

گام نخست، نگاهی به مبدأ

آنگاه که جوان نخستین گام ها را در مسیر می نهد، آوای خوش فطرت، او را به جست و جوی آگاهانه آفریدگار می خواند و در پس این کنکاش است که بارقه های الهی قلب او را به نور یگانه پرستی روشن می سازد. و از اینجاست که او به دنبال تقویت این بینش ارزشمند، گام های استوارتری بر می دارد.

بسی روشن است که پیروی از آموزه های سفیران خداوند و جانشینان آنها، چراغی فروزان فرا راه او خواهد بود، تا این استواری را با استقامت تمام استمرار بخشد.

آموزه هایی که در جهت روشن ساختن فلسفه زندگی و شناخت هدف های اساسی آن و نیز پدید آوردن نشاط و امیدواری به آینده ای بهتر برای تداوم زندگی راهنمایی های ارجمندی را در دسترس نهاده است.

در این گام های نخستین است که جوان در پس اندیشه در مبدأ آفرینش زیرساخت های شناخت هدف آفرینش را نیز در نهاد خود شکل می دهد تا در پرتو این دو باور، زندگی را بر شیوه ای سالم و دل پذیر سامان بخشد.

بی گمان در این مرحله حساس، عقل و فطرت سالم با یاری خواهی از آموزه های دینی ـ آیات قرآن و سخنان معصومان علیهم السلام ـ راه را بر رهروان هرچه روشن تر ساخته، او را برای رسیدن به کمال مطلوب آماده می سازد.

اندیشه سالم حکم می کند ـ افزون برآنچه اشاره شد ـ گذر از راه های ناپیموده، نیازمند راهنمایان رهیافته است. آنان که هم راه را می شناسند و هم مقصد را.

اینان در این مرحله می توانند در آشنایی جوان با ویژگی های جهان بینی مذهبی و هدایت اندیشه و تأملات مذهبی او، و نیز کامل کردن ساختار فکری او در بینش توحیدی و توانمند ساختن او در برابر شبهه های مربوط، نقش اثر گذاری داشته باشند که زندگی رهیافتگان سرشار از این راهبری هاست.

یگانه پرستی در آینه تاریخ

عفیف کندی گوید: «در زمان جاهلیت به قصد خرید لباس و عطریات برای خانواده ام به مکه رفتم. بر عباس بن عبدالمطلب ـ که تاجر بود ـ وارد شدم». روزی در مسجدالحرام نشسته و به کعبه نگاه می کردیم، آفتاب در وسط آسمان بود. جوانی روی به کعبه ایستاد، پسری آمد و در طرف راست او ایستاد بعد بانویی آمد و در پشت سر آنها ایستاد. جوان به رکوع رفت آن دو نیز به رکوع رفتند، جوان سر از رکوع برداشت آن دو نیز سر برداشتند، او به سجده رفت آن دو نیز به سجده رفتند.

به عباس گفتم: «این کار بزرگی است». عباس گفت: «بلی کار بزرگی است. می دانی این جوان کیست؟ او محمد بن عبدالله پسر برادرم است و آن پسر، علی فرزند برادرم ابوطالب است و آن بانو، خدیجه دختر خویلد، همسر محمد است. برادرزاده ام می گوید: «پروردگار آسمان ها و زمین است که او را به این دین مأمور نموده است. به خدا سوگند در روی زمین، این دین به جز این سه نفر پیرو ندارد.  

 گام دوم؛ دین شناسی و دین داری

 جوانی، دلپذیرترین لحظات زندگی و شورانگیزترین فرصت های حیات انسانی است که خاطرات و مخاطرات شیرین آن همچون رنگین کمانی زیبا و شگفتی آفرین از جلوه های عشق و معرفت، شور و شیدایی و رشد و شکوفایی در آسمان خاطرات همگان نقش می زند. فصلی است برای شکفتن غنچه های کمال و معرفت و موسمی است برای جوشش زلال ایمان و معنویت.

جوان، هنگام گذر در مرحله یگانه پرستی، خود را نیازمند آگاهی های هر چه بیشتر درباره دین می بیند. از این رو به دنبال شناخت مبانی اعتقادی در بینش اسلامی گام می نهد. او در این مسیر همواره به دنبال کشف رازهای آفرینش است و برای پاسخ به نیازهای فطری و درونی خود به دنبال اثبات هدفمند بودن نظام آفرینش و زندگی خویش است.

رفته رفته در این دوره، جوان، حوزه دین شناسی را به دین داری نزدیک و نزدیکتر می کند تا جایی که دین داری او به طور کامل منطبق بر دین شناسی می گردد و این دو نه فقط در عرصه فکر و اندیشه که عرصه رفتار و کردار را نیز به طور کامل زیر نفوذ خود قرار می دهد به گونه ای که رفتارهای دینی او بر اساس فهمی آگاهانه از دین صورت می گیرد.

روشن است که کمال این مرحله بدان است که پس از تعمیق بخشی به باورهای اساسی، در برابر هرگونه شبهه و کژی، پاسخ های درخور و روشنی در نهاد خود شکل داده باشد.

بی ترید در این مرحله سرمشق از رهیافتگان، نقش بسیار ارزنده ای در رسیدن به مقصد دارد که از جمله آنها هدایت و تقویت جوشش فکری و تکاپوی درونی جوان در کشف رازهای آفرینش و قانونمند بودن هستی است. چنان که روحیه توکل و پدیدآوردن باورهای قلبی به حکمت پدیده های آفرینش با مطالعه در آموزه های اسلام و منابع معتبر از دیگر راه های گذر سالم از این مرحله به شمار می آید.

 

دین داری در آینه تاریخ

پیشوایان دین به هر مناسبتی یکتاپرستی و دین داری را بزرگ می داشتند. به گونه ای که کسانی که دقت بیشتر به پرستش خداوند داشتند در چشم ایشان محبوب تر بودند.

«مسمع بن عبدالملک » گوید: در«سرزمین مِنا » نزد امام صادق علیه السلام مشغول خوردن انگور بودیم، فقیری آمد و از امام کمک خواست، امام خوشه انگوری به او داد، او نپذیرفت و گفت: «اگر پول هست بدهید». امام فرمود: «خدا برایت برساند.»

فقیر رفت و برگشت، همان خوشه انگور را خواست. امام فرمود: «خدا برایت برساند.» و چیزی به او نداد. فقیر دیگری آمد، امام سه حبه انگور به او داد. او گرفت و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و مرا روزی عطا کرد».

امام هر دو دست را پر از انگور کرد و به او داد، فقیر گرفت و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است».

امام فرمود: بایست، و از غلام خود پرسید: «چقدر پول همراه داری؟» گویا بیست درهم داشت، آنها را نیز به فقیر داد، فقیر گفت: «سپاس خدای را، خداوندا! این نعمت از توست، تو یکتائی و شریکی برای تو نیست».

امام فرمود: بمان و پیراهنی که در بر داشت در آورد و به او داد و فرمود بپوش.

فقیر پوشید و گفت: «سپاس خدای را که به من لباس داد و مرا پوشانید»، و به امام رو کرد و گفت: «خدا به تو جزای خیر دهد».

«مسمع » می گوید: به نظر می آمد که اگر این بار هم امام را دعا نمی کرد و فقط به شکر و سپاس خدا می پرداخت امام باز به او چیزی می داد و همچنان ادامه پیدا می کرد.۲

و این است سنت رهیافتگان در دینداری و ارج نهادن به دینداران.

این راه همچنان ادامه دارد.