امام حسن عسکری علیه السلام به فرزندش، حقیقتی را ترسیم می کند:
«فَإِنَّ لِکُلِّ وَلِیٍّ عَدُوّاً مُقَارِعاً… فَلَا یُوحِشَنَّکَ ذَلِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ قُلُوبَ أَهْلِ الطَّاعَهِ نَزَعَ إِلَیْکَ مِثْلَ الطَّیْرِ إِلَى أَوْکَارِهَا»[کمال الدین، ج۲، ص۴۴۸]
یعنی: هر ولیّی دشمنی سرسخت دارد، اما این تو را نترساند؛ زیرا دلهای اهل طاعت و اخلاص، همچون پرندگانی که به آشیانهی خود بازمیگردند، به سوی تو کشیده میشوند.
این تصویرِ آشنا، ریشه در دعای ابراهیم خلیل(علیه السلام) دارد:
«رَبَّنَا… فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ»[سوره ابراهیم، آیه۳۷]
خدایا! دلهایی از مردم را به سوی آنان متمایل گردان.
اینجا، ابراهیم(علیه السلام) میداند که بقای رسالت، در سرزمینی خشک و بیآبوعلف، تنها با کششِ داوطلبانه انسانها ممکن است، نه با زور و شمشیر.
و این همان کلید فهمِ حجّ و طواف است که امام باقر(ع) آن را گشود: مأموریتِ حاجیان، فقط چرخیدن گردِ سنگها نیست؛ آنان باید پس از طواف، به سوی امام بازگردند.
ولایت امام، حقیقتی نیست که با تبلیغات ساخته شود یا با دشمنی از میان برود. آنچه اهل نفاق میکوشند با هجمه خاموش کنند،[سوره صف، آیه۸] همان چیزی است که خداوند از آغاز، در دلها به ودیعت نهاده است.
بنابراین بازگشت به سوی امام، همچون بازگشتِ پرنده به آشیانهاش، هرگز گم نمیشود؛
اگر امروز هم دلها به سوی امامِ غایب میتپد، از همین سنّت الهی و همان جذبه باطنی سرچشمه میگیرد.
















































