به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بینالمللی سازندگی اباصالح المهدی (عج)، میرزا یونس استادسرایی در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی (۱۸۸۰ میلادی) در محلهٔ استادسرای رشت، در خانوادهای مذهبی، دیده به جهان گشود. پدرش میرزا بزرگ نام داشت و به همین دلیل، یونس از کودکی به «میرزا کوچک» شهرت یافت. او تحصیلاتِ علوم دینی را در مدارسِ رشت و تهران به پایان رساند و در همان سالهای جوانی، با روحیهای انقلابی و حسِّ مسئولیتپذیری، به صفِ مشروطهخواهان پیوست.
🔹 از مشروطه تا جنگل؛ تولدِ یک نهضتِ مردمی
میرزا کوچکخان در جریانِ انقلاب مشروطه، در کنارِ مجاهدان، در فتحِ تهران و مقابله با استبدادِ محمدعلیشاه نقش داشت. اما تجربهٔ مشروطه و مشاهدهٔ ضعفِ حکومتِ مرکزی در برابرِ قدرتهای خارجی، به او نشان داد که صرفاً تغییرِ حاکمیت، بدونِ قطعِ دستِ بیگانگان و برچیدنِ ریشههای استبداد، کافی نیست.
با آغازِ جنگ جهانی اول و اشغالِ ایران توسط نیروهای روس، انگلیس و عثمانی، فضای سیاسیِ کشور به شدت ملتهب شد. حکومتِ مرکزیِ قاجار در برابرِ این هجوم، عملاً فلج بود و نفوذِ بیگانگان، روزبهروز بیشتر میشد. در چنین شرایطی، میرزا کوچکخان در شهریور ۱۲۹۳ شمسی (اوت ۱۹۱۴)، نهضتِ جنگل را در گیلان پایهگذاری کرد. او با گردآوریِ گروهی از روحانیون و تشکیل «مجمع روحانیون» و مسلح کردنِ آنان، هستهٔ اصلیِ یک مقاومتِ مردمی را شکل داد.
🔹 روحانیِ مبارز و آرمانِ استقلال
میرزا کوچکخان یک روحانیِ مبارز بود که دغدغهٔ دین را با عشق به وطن، پیوند زده بود. رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در این باره فرمودهاند: «میرزا کوچک یک روحانی است، یک طلبه است.» همین ویژگی، نهضتِ جنگل را از سایر جنبشهای همعصر متمایز میساخت؛ چراکه این نهضت، نه یک قیامِ صرفاً سیاسی، که «مقاومتی دینی-ملی» در برابرِ سلطهٔ بیگانگان و استبدادِ داخلی بود.
جنگلیها با استفاده از جغرافیایِ جنگلیِ گیلان و تکیه بر مردمِ محلی، نیرویی منسجم و مسلح ایجاد کردند که در مدتی کوتاه، به خطری جدّی برای سیاستِ استعماریِ انگلیس و روسیه در منطقه تبدیل شد. آنان ضمنِ مقابله با نیروهایِ متجاوز خارجی، با بریگادِ قزاقِ تحتِ فرمانِ افسرانِ روسی نیز درگیر شدند. روزنامهٔ «جنگل» که ارگانِ رسمیِ این نهضت بود، در یکی از شمارههای خود، اهدافِ این قیام را چنین ترسیم کرد: «ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم. استقلال به تمام معنای کلمه. یعنی بدون اندک دخالت و نظریاتی از هیچ دولت اجنبی.»
🔹 جمهوریِ رشت و اختلافاتِ داخلی
در اوجِ قدرتِ نهضت، میرزا کوچکخان در ۱۶ خرداد ۱۲۹۹، در شهرِ رشت، حکومتِ جمهوری اعلام کرد. اما این حرکت، با چالشهای بزرگی روبهرو شد. از یک سو، جریانهای چپگرا و کمونیستها که در پشتِ جبههٔ شوروی نفوذ داشتند، به دنبالِ تغییرِ ماهیتِ نهضت و پیوندِ آن با منافعِ قدرتهای خارجی بودند. از سوی دیگر، اختلافاتِ داخلی، وحدتِ جنگلیها را تضعیف کرد. با وجودِ این فشارها، میرزا کوچکخان از آرمانِ «استقلالِ کاملِ ایران» دست نکشید و حاضر نشد که کشور را به قیمتِ همآغوشی با بلشویکها، به بازیِ قدرتهای بزرگ بسپارد.
🔹 شهادت در سرما؛ پایانِ یک راه، آغازِ یک اسطوره
با تضعیفِ نهضت و افزایشِ فشارِ قوایِ دولتی و انگلیسیها، میرزا کوچکخان به همراهِ معدودی از یارانش، راهیِ مناطقِ کوهستانیِ تالش شد. سرانجام در ۱۱ آذر ۱۳۰۰ (۲ دسامبر ۱۹۲۱)، در سرمایِ استخوانسوز، بر اثرِ سرما و یخبندان، جان به جانآفرین تسلیم کرد. پیکرِ او پس از مدتی پیدا شد و بعدها به رشت منتقل گردید. آرامگاهِ او در قبرستانِ سلیماندارابِ رشت، امروزه زیارتگاهِ دوستدارانِ آزادی و استقلال است.
💎 جمعبندی: میرزا؛ نمادِ استقلالخواهیِ ایرانی
شهادتِ میرزا کوچکخان، اگرچه پایانِ زندگیِ این سردارِ روحانی بود، اما نامِ او را برای همیشه در تاریخِ مبارزاتِ استقلالطلبانهٔ ایران جاودانه کرد. او نمادِ «مقاومت در برابر استبدادِ داخلی و استعمارِ خارجی» است. نهضتِ او، با همهٔ فراز و فرودهایش، نشان داد که تکیه بر مردم و ایمان به استقلال، میتواند در برابرِ بزرگترین قدرتهایِ جهانی، قد علم کند.
امروز، یادِ میرزا کوچکخان جنگلی، یادآورِ این حقیقت است که آزادی و استقلال، حاصلِ مبارزهٔ خاموشِ کسانی است که در تاریکیترین لحظاتِ تاریخ، چراغِ امید را برافروختهاند. او که در سرمایِ تاریخ یخ زد، اما آتشِ استقلالخواهی را در دلِ ایرانیان، برای همیشه، زنده نگه داشت.















































