چرا امپراتوری‌ها در برابر ایران فرو می‌ریزند؟
چرا امپراتوری‌ها در برابر ایران فرو می‌ریزند؟
حرّان پنجاه و سه پیش از میلاد و خلیج فارس دو هزار و بیست و شش میلادی یک چیز را ثابت کردند؛ امپراتوری‌ها در مصاف با ایران، هر بار به شکستی تازه محکوم می‌شوند. سورنا دیروز با تیر پارتی لژیون‌های روم را در هم کوبید و ایران امروز با جنگ نامتقارن، ناوگان مهاجم را از تنگه هرمز عقب راند. تاریخ برای متجاوزان فقط تکرار یک درس است؛ در ایران نمی‌شود پیروز شد.

در شانزدهم اردیبهشتی که گذشت، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، روی پلتفرم ایکس رشته‌توییتی منتشر کرد که بیش از آنکه یک یادداشت دیپلماتیک باشد، دعوت به یک بازخوانی عمیق تاریخی بود. او از نبرد «حرّان» نوشت؛ نبردی که در سال ۵۳ پیش از میلاد در شمال بین‌النهرین روی داد و طی آن، یکی از مغرورانه‌ترین لشکرکشی‌های تاریخ به فاجعه‌ای تمام‌عیار برای امپراتوری روم بدل شد. بقایی نوشت: «تاریخ خود را تکرار می‌کند — برای کسانی که از یادگیری آن یا احترام به درس‌هایش خودداری می‌کنند.» این جمله، تیغِ برّان یک تحلیل راهبردی بود: آنچه بر کراسوس رفت، امروز بر واشنگتن می‌رود. اما چگونه؟

خاکسترِ یک امپراتور در دشت حرّان

مارکوس لیسینیوس کراسوس، یکی از سه زمامدار تریومویرات روم، ثروتمندترین مرد عصر خود، و فاتح اسپارتاکوس، در رأس لشکری حدود ۴۰ هزار نفره از فرات گذشت. هدف او تسخیر ایرانِ اشکانی و تکرار شکوه اسکندر بود. کراسوس تصور می‌کرد لژیون‌های سنگین‌اسلحه و انضباط آهنین روم، در مصاف با هر نیرویی پیروز میدان خواهند بود. اما در آن سوی میدان، تنها ۱۰ هزار نیروی اشکانی به فرماندهی ژنرال جوانی به نام سورنا ایستاده بودند. سورنا نه از حیث تعداد، که از حیث منطق نظامی، بازی را عوض کرد.

او استراتژی نامتقارنی به کار بست که هنوز در دانشکده‌های نظامی جهان تدریس می‌شود: سواره‌نظام سبک و کمان‌داران چابک پارتی، لژیون‌های سنگین روم را در دشت‌های باز محاصره کردند و با تاکتیک مشهور «تیر پارتی» — عقب‌نشینی تظاهری همراه با شلیک مرگبار به پشت سر — لشکر روم را چنان فرسودند که پلوتارک، مورخ یونانی، آن را «قتل‌عامی برنامه‌ریزی‌شده» توصیف کرد. کراسوس کشته شد، عقاب‌های روم به غنیمت گرفته شدند، و رویای گسترش روم به شرق برای همیشه در گرمای حرّان سوخت. مهم‌تر از آن، هاله‌ی شکست‌ناپذیری سزارها فرو ریخت. روم فهمید که قدرت نظامی برتر، بدون فهم جغرافیا، روانشناسی دشمن و ابتکار عمل میدانی، یک غولِ پا در گل است.

تکرار تاریخ در قرنی دیگر

دو هزار و هفتاد و اندی سال بعد، امپراتوری دیگری تصمیم به فتح ایران گرفت، این بار نه با شمشیر، که با تحریم‌های فلج‌کننده و محاصره‌ی اقتصادی که طراحانش آن را «بی‌سابقه در تاریخ» خواندند. «فشار حداکثری» بر اساس همان منطق کراسوسی طراحی شده بود: حجم عظیم فشار، دشمن را وادار به تسلیم سریع می‌کند. اما نتیجه چه شد؟

استیو ویتکاف، فرستاده‌ی ویژه دونالد ترامپ، در مصاحبه با فاکس نیوز به اعترافی تلخ دست زد: رئیس‌جمهور سابق آمریکا «متحیّر» مانده است که چرا ایرانیان، تحت آن حجم از تهدید نظامی و فشار اقتصادی، حاضر به تسلیم نشدند. این جمله، نسخه‌ی مدرنِ فغان سناتورهای رومی پس از حرّان است. ماجرا دقیقاً تکرار شد: قدرتی که خود را فاتح بی‌بدیل تاریخ می‌پنداشت، با معمایی به نام «تاب‌آوری ایرانی» روبرو شد، تاب‌آوری‌ای که ریشه در یک منطق عمیق راهبردی دارد و این بار نامش «جهاد تبیین» و «جنگ نامتقارن» است.

جهاد تبیین؛ تیر پارتیِ قرن بیست و یکم

برای فهم این شکست، باید میدان نبرد را بازشناخت. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، بارها تأکید کرده‌اند که امروز نبرد، پیش از آنکه بر سر خاک و اقتصاد باشد، بر سر «روایت‌ها» و «ادراک» ملت‌هاست. ایشان در ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ با صراحتی کم‌نظیر، جهاد تبیین را یک «فریضه‌ی قطعی و فوری» خواندند و آن را پاسخ راهبردی به پروژه‌ی تحریف دشمن دانستند: «دشمن شروع می‌کند محتوای ذهنی برای جوان درست کردن؛ این حجم عظیم دروغ‌ها در شبکه‌های مجازی به خاطر این است… اینکه من مدام می‌گویم جهاد تبیین، برای این است. محتوا را شما درست کنید… قبل از اینکه دشمن، محتوای غلط و انحرافی و دروغ درست کند، شما محتوای دارای حقیقت و صحیح را درست کنید».

این دقیقاً منطق سورنا در حرّان است. روم با لژیون‌های سنگین خود، قدرت آتش و انضباط را به رخ می‌کشید؛ سورنا اما پیش از آنکه روم بتواند آرایش جنگی بگیرد، ابتکار عمل را با تحرک، فریب و حمله‌ی غیرمستقیم از آنِ خود کرد. جهاد تبیین نیز پیش‌دستی بر موج دروغ است؛ ابتکاری که نمی‌گذارد ذهن جامعه به میدان مین القائات دشمن تبدیل شود. رهبر انقلاب، میدان را چنین ترسیم کردند: «در این جنگ بی‌امانی که وجود دارد بین حق و باطل، بین روایت دروغ و حقیقت -این جنگی است بین اینها- ما در کجای این جبهه قرار داریم؟»

عملیات روانی دشمن، امروز ادامه‌ی همان لژیون‌های سنگین است؛ تحریم‌ها، رسانه‌های پرشمار معاند، و شبکه‌های اجتماعی برای فروپاشی روحیه و القای شکست. اما جهاد تبیین، نسخه‌ی ایرانیِ تیر پارتی است: روایت صادقانه از پیشرفت‌های کشور در دل محاصره، افشای تناقض‌های دشمن، و مصون‌سازی ذهن جامعه. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بهمن ۱۴۰۱ در دیدار با مداحان، این جهاد را فراگیر و همه‌جانبه توصیف کردند: «امروز هم ما با جبهه‌ی وسیع دشمن مواجه هستیم… صدای رسای مدّاحان انقلابی کارساز بود، امروز هم باید کار کند.» یعنی همه‌ی لایه‌های جامعه، از نخبگان تا مردم عادی، سرباز این میدان‌اند.

«پساجنگ» و بلوغ الگوی نامتقارن

اکنون در وضعیت «پساجنگ» به سر می‌بریم؛ جایی که آتش مستقیم فروکش کرده اما جنگ شناختی هنوز شعله‌ور است. رهبر انقلاب در دیدارهای متعدد سال‌های اخیر، از جمله دیدار رمضانی با دانشجویان در فروردین ۱۴۰۴، کلیدواژه‌ی «جهاد تبیین» را با «امیدآفرینی» پیوند زدند و خاطرنشان کردند که دشمن با ترکیب «محاصره‌ی اقتصادی» و «جنگ شناختی» به دنبال تزریق یأس است. نتیجه اما عکس شد: نه تنها ملت ایران فرو نریخت، بلکه اعتراف به شکست فشار حداکثری، امروز از زبان خود طراحانش بیرون می‌ریزد.

همان‌طور که پس از حرّان، رم هرگز نتوانست به شرق فرات مسلط شود، امروز نیز پروژه‌ی سیطره بر غرب آسیا از طریق به زانو درآوردن ایران، با مانعی تمدنی روبرو شده است. ایران از الگوی «موازنه‌ی نامتقارن» استفاده می‌کند: پاسخ ندادن به دشمن در میدانی که او تعیین می‌کند، کشاندن نبرد به عرصه‌هایی که برتری از آنِ ماست، و مهم‌تر از همه، ساختن یک سپر شناختی نفوذناپذیر با سلاح حقیقت.

بقایی در توییت خود، نقل‌قولی از یک ضرب‌المثل قدیمی نیاورد؛ او ریشه‌ی سیاست خارجی ایران را در اعماق تاریخ این سرزمین نشان داد: «تاریخ خود را تکرار می‌کند؛ برای کسانی که از یادگیری آن یا احترام به درس‌هایش خودداری می‌کنند.» سورنا نشان داد که می‌توان با ارتشی کوچک اما هوشمند، غرور بزرگ‌ترین قدرت جهان را در هم شکست. امروز، جهادگران گمنام تبیین، با قلم، دوربین، و روایت صادقانه، همان مسیر را می‌روند. کراسوسِ مدرن نیز، با همان تکبر تاریخی، در صحرای محاسبات غلط خود مدفون خواهد شد.