تحلیل دادههای اقتصادی پس از تجاوز نظامی اخیر، یک هشدار روشن دارد: دو سال سخت در پیش است. اما مسئله اصلی فقط خسارتهای واردشده نیست، بلکه نحوه مواجهه با آنهاست.
اشکال کار اینجاست: وقتی پهپادها و موشکها به حریم ایران نزدیک شدند، «پدافند یکپارچه» با فرماندهی واحد وارد عمل شد و آسمان امن ماند. اما روی زمین، در اقتصاد، چنین فرماندهیای وجود ندارد. ارز در یک نهاد تصمیمگیری میشود، تجارت در نهادی دیگر، بازار هم برای خودش میچرخد. کشور هنوز با قوانین زمان صلح اداره میشود، در حالی که در میانه یک جنگ تمامعیار اقتصادی است.
نسخه پیشنهادی روشن است: تشکیل پدافند یکپارچه اقتصادی. یک مرکز فرماندهی واحد که در آن قیمتها لحظهای رصد شود، عرضه و تقاضا به تعادل برسد و تصمیمها فوری و الزامآور باشند.
سه اولویت فوری برای عبور از ۲۴ ماه پیش رو شناسایی شده است:
کنترل بازار، نه با دستور که با نظارت هوشمند و مداخله بهموقع.
توانمندسازی خانوارها، با اشتغال پایدار و حمایت از کسبوکارهای خرد، بهجای یارانه مُسکن.
تأمین مالی خارجی از مسیر دیپلماسی اقتصادی، زیرا اقتصاد ایران نمیتواند جزیره بماند.
در کنار اینها، یک هشدار راهبردی هم مطرح است: «تنزل ارزش تنگه هرمز به یک عوارضی، خطای راهبردی است.» این آبراه که ۲۰ درصد نفت جهان از آن میگذرد، میتواند به مرکز ترانزیت و منبع درآمد پایدار تبدیل شود؛ پروژهای بلندمدت برای فردا، نه مُسکن امروز.
اما یک برگ برنده مهم وجود دارد: آن سوی میدان هم میلرزد. نرخ تورم و بهره در آمریکا بالاست، بدهی ملی از ۳۴ تریلیون دلار عبور کرده، و برخی اقتصادهای منطقه با کسری بودجه دستوپنجه نرم میکنند. در این جنگ فرسایشی، برنده نهایی کسی نیست که بیشتر حمله میکند، بلکه کسی است که دیرتر از پا میافتد.
حرف آخر اینکه ظرفیتهای بالقوه ایران بیشتر از چالشهاست، اما تا وقتی اقتصاد در آرایش صلح بماند، هر موشکی که در آسمان منهدم میشود، پیروزیای تاکتیکی خواهد بود در جنگی راهبردی که روی زمین در حال باختنش هستیم. ۷۳۰ روز برای تغییر آرایش فرصت داریم.















































