«اجازه مشروط» در سایه «استیصال آمریکا»
«اجازه مشروط» در سایه «استیصال آمریکا»
تهران، شب ۲۸ خرداد ۱۴۰۵. ساعت از ۹ گذشته بود. ملت ایران، از زن و مرد، از شهری و روستایی، از بازاری و دانشگاهی، چشم به صفحه تلفن‌های همراه و رسانه‌ها دوخته بودند؛ ملتی که هنوز ردّ داغ شهادت رهبر محبوبش، حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، را بر سینه داشت و اکنون، در دورانِ جانشین برحقّ‌اش، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، به دنبال یک کلام بود. توافق امضا شده بود، اما تکلیف دلها روشن نبود و آن کلام آمد.

رهبر جدید انقلاب، با بیانی که امانت‌دار مکتب خامنه‌ایِ شهید است، نه یک بیانیه سیاسی، که یک «بسته کامل» راهبردی را پیش روی ملت نهاد؛ «نظر اصولی» حفظ شده بود، «اذن مشروط» صادر گشته بود، و نهاد جدیدی به نام «ما» متولد شده بود؛ «مایی» که در آن، رهبری و ملت، شانه‌به‌شانه، منتظر تحقق شروط می‌ایستند. برای فهم این نسیم آرام در سپهر سیاست، باید سه لایه این بسته را با هم شکافت و بررسی کرد.

۱. لایه آشکار: کالبدشکافی یک «اجازه مشروط»

الف) آن‌گاه که «اجازه» در کنار «نظر دیگر رهبری» جای گرفت

در نخستین ثانیه‌های انتشار، آنچه چون صاعقه بر ذهن مخاطب فرود آمد، جمله محوری پیام بود: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی… اجازه‌ی آن را صادر نمودم.» این جمله، تپش‌گاه این سند است. آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در این فراز، هم «استقلال نظر» خود را به عنوان یک رهبر فقیه به نمایش می‌گذارند و هم «انعطاف راهبردی» را برای پیشبرد مصالح کشور به کار می‌گیرند. سه عنصر در این فرمان کوتاه، حیاتی است:

  • «علی‌الاصول»: یعنی بنیان فکری این نظام که با خون شهیدان، از جمله رهبر شهیدش تثبیت شده، همچنان استوار است. رهبری جدید به صراحت اعلام می‌کنند که مسیر، همان مسیر بی‌اعتمادی به آمریکاست و این، خط بطلانی بر توهم تغییر بنیادین در اصول نظام دوره جدید رهبری کشور است.
  • «تعهّد رئیس‌جمهور»: این عبارت، سپر مستحکم تیم مذاکره‌کننده است. رهبری نشان می‌دهند که این مسیر، با «تعهد و قبول مسئولیت» طی شده است. اینجا هم «اذن» هست و هم «مسئولیت»؛ میراثی از مکتب رهبر شهید در احترام به رویکرد رئیس دولتی که مردم برگزیده‌اند.
  • «اجازه»: این واژه، کلیدواژه اصلی است. «اجازه» یعنی یک رخصت مشروط، نه یک چک سفید امضا! رهبری با این انتخاب هوشمندانه، نشان می‌دهند که دروازه دیپلماسی با آمریکا نه بازِ بی‌قیدوشرط، که گشوده‌شده بر مدار شروط و تضمین‌هاست.

ب) کالبدشکافی یک واژه: «استیصال»

انتخاب واژگان در این پیام، فراتر از فصاحت، یک پاد عملیات روانی تمام‌عیار علیه فضای‌سازی خناسان و غرب پرستان است. رهبری، مذاکراتی را که رسانه‌های غربی «پیروزی دیپلماسی» می‌نامند، با یک عبرات در هم می‌شکنند: «استیصال آمریکا». این یک تصویرسازی مهیب از توازن قواست؛ آمریکا نه از فراز قله اقتدار، که از قعر چاه درماندگی، به «انواع اهرم‌ها» متوسل شده تا به تفاهمی برسد که با خواسته‌های تحمیلی پیش از جنگ اون زمین تا آسمان متفاوت است. در مقابل، تلاش تیم ایرانی با واژگان نورانی «دلسوزی» و «حسن نظر» توصیف می‌شود؛ کلماتی که ضمن تجلیل از خادمان ملت، نقش حائل در برابر حملات انتقادی برخی جریان‌ها را نیز ایفا می‌کنند.

۲. لایه میانی: شبح برجام و سایه انتقام خون رهبر شهید بر متن

هر خواننده ایرانی، این پیام را در راهروی تاریک و طولانی خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام می‌خوانَد؛ همان زخمی که رهبر شهید، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، بارها در آخرین سال‌های حیاتشان از آن یاد کردند. آن بدعهدی تاریخی، حالا پشت جملات رهبر جدید ایستاده است. وقتی آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای می‌فرمایند: «اگر طرف آمریکایی بخواهد زیاده‌خواهی کند…» و بلافاصله تصریح رئیس‌جمهور را ضمیمه می‌کنند که «زیر بار آن نخواهند رفت»، یعنی همان منطقِ «نه»ی تاریخیِ انقلاب، اینبار از قلم راهبر جدید انقلاب، طنین‌انداز شده است. این جمله، پیش‌دستانه به سناریوی محتملِ بدعهدی می‌تازد و می‌گوید: «راه بزن و در رو را بسته‌ایم».

۳. لایه زیرین: تولد یک نهاد؛ وقتی رهبر جدید و ملت «ما» می‌شوند

اوج مهندسی گفتمانی این پیام، در یک جمله تجلی می‌یابد: «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفته‌شده خواهیم بود این یک بازی با ضمایر نیست؛ این یک «رسمیت دادن به نهاد نظارتی جدید» در دوره جدید رهبری است.

رهبر انقلاب، به جای آنکه از فراز بنشینند و حکم برانند، به میان ملت می‌آیند و با آنان هم‌صدا می‌شوند تا با هم، از موضع قدرت، چشم بدوزند به کم و کیف پایبندی به پیمان از سوی طرفی که خود محتاج این تفاهم بوده است. این هم‌دلی راهبردی، همان بستری است که «ما»ی نظاره‌گر در آن متولد می‌شود. ریشه این «ما» نه در شعار، که در یک احتیاط عاقلانه مشترک است. آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای با این جمله:

۱. خود را در امتداد رهبر شهید، خادم ملت می‌نامند و بر عهد خود با مردم تأکید می‌کنند.

۲. یک «نهاد ناظرِ جمعی» خلق می‌کنند که در آن، قدرت نظارت، نه صرفاً در ساختارهای رسمی، که در اراده مشترک رهبر و ملت مستقر می‌شود.

۳. دولت را در تراز یک کارگزار مسئول قرار می‌دهند؛ کارگزاری که از یک سو «اجازه» و اعتماد گرفته و از سوی دیگر، باید پاسخگوی تعهداتش در برابر این «ما»ی بزرگ باشد. این به معنای رودررویی با دولت نیست؛ این همان «مسئولیت‌پذیری» و «پاسخ‌خواهی» متعهدانه‌ای است که در متن پیام تصریح شده است.

حرف آخر

پیام ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، مهم‌‌ترین سند راهبردی بزرگ دوران جدید در حوزه سیاست خارجی است. این یک «بسته کامل» است که در آن، «نظر اصولی» مبتنی بر مکتب رهبر شهید کمرنگ نشده، اما «اجازه مشروط» بر بستر «تعهد و مسئولیت‌پذیری» سر برآورده است. آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای با این بیانیه، هم «نه» را به مثابه یک اصل حفظ کردند، هم «آری» را به مثابه یک تاکتیک، و هم «ملت» و این «ما»ی تازه‌متولدشده بود را که تا پیش از این نبض آن در خیابان‌های ایران می‌تپید، از مقام تماشاگر به مقام «ناظر و شریک» ارتقا دادند و گویی روح بلند رهبر شهید، در کلام جانشینش، آرام گرفته است.