نبرد تمدنی حق علیه باطل
نبرد تمدنی حق علیه باطل
رویارویی جمهوری اسلامی ایران با رژیم غاصب صهیونیستی را نمی‌توان در مناسبات تنگ سیاسی و معادلات امنیتی مادی خلاصه کرد؛ این تقابل، ریشه در ژرفای تاریخ، هویت تمدنی و باورهای اعتقادی دارد.

رویارویی رژیم غاصب صهیونیستی با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را نمی‌توان صرفاً یک اختلاف سیاسی یا امنیتی در قاموس معادلات مادی قدرت تحلیل کرد. این ستیز، ریشه‌هایی ژرف در تاریخ، هویت و مبانی اعتقادی دارد؛ ریشه‌هایی که در چهار محور بنیادین قابل تبیین است و مجموع آنها پرده از این راز برمی‌دارد که چرا ایران اسلامی برای تل‌آویوِ رو به زوال، به یک مسئله راهبردی، حیاتی و پایان‌ناپذیر بدل شده است.

نخستین محور، هویت تمدنی و تاریخی ایران به‌عنوان یک بازیگر بی‌بدیل است. ایران در گذرگاه تاریخ، همواره یکی از کانون‌های اصلی تمدن‌ساز بشری بوده و هرگاه این روحیه تمدنی در کالبد یک قدرت مستقل و توحیدی احیا شده، نقشه‌های استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل برای مهندسی منطقه با چالشی فروپاشانه روبه‌رو شده است. از نگاه جبهه صهیونیسم، کشوری با این پشتوانه عظیم تمدنی، اگر به یک قدرت منطقه‌ای شکست‌ناپذیر تبدیل شود، توازن سلطه در غرب آسیا را برای همیشه به ضرر رژیم اشغالگر قدس واژگون خواهد کرد. از این رو، مسئله برای تل‌آویو، نه «یک کشور»، که خیزش یک هویت تاریخی تمدن‌ساز است که وعده‌های سلطه را نقش بر آب می‌کند.

محور دوم، اسلام ناب محمدی (ص) است. اشغال فلسطین مظلوم، زخمی کهنه بر پیکر امت اسلامی است و تشکیل رژیم جعلی صهیونیستی از همان ابتدا، با خروش و مخالفت قاطع جهان اسلام روبه‌رو بوده است. در ادبیات قرآنی و سیره معصومین (ع)، اشغال سرزمین‌های اسلامی و آوارگی ملت فلسطین، مصداق اتمّ ظلم و طغیان علیه خدا و خلق است. بر این اساس، طبیعی است که طلایه‌دار یک قدرت اسلامیِ برآمده از متن مردم، همچون جمهوری اسلامی ایران، از همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب شکوهمندش، حمایت بی‌چون‌وچرا از آرمان قدس شریف را نه یک «گزینۀ سیاسی»، که یک تکلیف شرعی، انسانی و انقلابی تثبیت کند. همین موضع اصولی، سطح تقابل با رژیم صهیونیستی را از یک مناقشه دیپلماتیک، به یک نبرد تمدنی میان جبهه اسلام ناب و جبهه استکبار صهیونیستی ارتقا داده است.

محور سوم، گفتمان تشیع علوی و عاشورایی است. مکتب حیاتبخش تشیع در بستر تاریخ، همواره پرچمدار مفاهیمی چون عدالت‌طلبی، ظلم‌ستیزی، دفاع از مستضعفین و ایستادگی در برابر طواغیت بوده است. این گفتمان رهایی‌بخش و ضدسلطه، در عصر حاضر نیز به منبع الهام‌بخش اصلی برای خیزش جریان‌های مقاومت و بیداری اسلامی در سراسر منطقه تبدیل شده است. از این منظر، تهدید اصلی برای رژیم صهیونیستی، یک دولت یا توان نظامی صرف نیست، بلکه گسترش یک مکتب فکری و اعتقادی جهان‌شمول است که فرهنگ «مقاومت تا پیروزی نهایی» را در برابر «سازش و تسلیم» نهادینه می‌کند.

و سرانجام، محور چهارم، تشیعِ زمینه‌ساز و تمدنی است؛ گفتمانی برگرفته از وعده‌های تخلف‌ناپذیر الهی که معتقد به شکل‌گیری یک نظم عادلانه جهانی تحت رهبری منجی موعود (عج) و برچیده‌شدن بساط ظلم و کفر از صحنه گیتی است. این افق راهبردی، در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قالب حمایت قاطع از محور مقاومت از فلسطین قهرمان تا لبنان سرافراز و یمن مقاوم تجلی یافته است. از دیدگاه صهیونیسم جهانی، این گفتمان دیگر یک پروژه سیاسی رقیب نیست، بلکه یک راهبرد تمدنی و آخرالزمانی برای دگرگونی کامل موازنه ناعادلانه قدرت و تحقق زوال حتمی رژیم غاصب است.

برآیند این چهار محور نشان می‌دهد که نبرد با رژیم کودک‌کش صهیونیستی برای نظام جمهوری اسلامی، محدود به تنش‌های مقطعی و پرونده‌های سیاسی نمی‌شود. آنچه خواب را از چشمان صهیونیست‌ها ربوده، معجون شگفت‌انگیز «ایران مقتدر و تمدن‌ساز»، «اسلام سیاسی و عدالت‌گستر»، «گفتمان تشیع ظلم‌ستیز» و «الگوی الهام‌بخش مقاومت» است؛ ترکیبی که به اذن خداوند متعال، بساط اشغالگری و سلطه را برای همیشه از این منطقه بر خواهد چید. درک این تقابل، نیازمند نگاهی فراتر از نزاع‌های معمول قدرت‌هاست؛ این یک رویارویی تمام‌عیار هویتی، تمدنی و اعتقادی میان جبهه حق و جبهه باطل است که ابعاد آن تا تحقق وعده الهی و آزادی قدس شریف تداوم خواهد داشت.