آوریل ۲۰۲۶ و در آستانه ورود به جنگ رمضان. ناوگروه هواپیمابر «یواساس بوش» آمریکا، با بریدن امواج اقیانوس هند، به سمت تنگه هرمز پیش میراند. همزمان، در اتاق فرماندهی نیروی دریایی ایران، افسران ایرانی تصاویر ماهوارهای TEE-01B ساخت چین را روی نمایشگرهای بزرگ مرور میکنند؛ تصاویری با وضوح نیممتر که تکتک پایگاههای آمریکا در منطقه را نشان میدهد. یک افسر با لحنی آرام میگوید: «حرکت ناوگان را از ۴۸ ساعت پیش رصد میکنیم.»
این صحنه، خلاصه یک تراژدی استراتژیک برای واشنگتن و یک فرصت تاریخی برای پکن است. از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا امروز، هر ضربهای که آمریکا به سوی ایران نشانه رفته، به شکلی طعنهآمیز همچون آجرهایی بوده که دیوار قلعه شرق را مرتفعتر ساخته است. اینک، پس از ربع قرن رویارویی فرسایشی، پرسش اصلی این است: چگونه شکستهای نظامی و غیرنظامی آمریکا در جنگ با ایران، به بزرگترین تقویتکننده ظهور شرق در برابر غرب تبدیل شد؟
بخش اول: افغانستان – نخستین «پاس گل» امپراتوری
داستان نه در خلیج فارس، که در کوههای هندوکش آغاز میشود.
وقتی هواپیماهای آمریکایی در اکتبر ۲۰۰۱ بمباران افغانستان را آغاز کردند، واشنگتن تصور میکرد در حال آغاز یک جنگ کوتاه و پیروزمندانه علیه تروریسم است. اما آنچه رخ داد، بهقول ژنرال استنلی مککریستال، فرمانده سابق نیروهای آمریکایی در افغانستان، «یک آزمون بیستساله برای فهمیدن این حقیقت بود که اشغالگری راه به جایی نمیبرد.»
اعداد، گویاتر از هر تحلیلاند:
۲.۳ تریلیون دلار هزینه مستقیم و غیرمستقیم جنگ افغانستان
۲۴۶۱ کشته نظامی آمریکایی
۲۰,۰۰۰ مجروح و معلول
اما بزرگترین هزینه، در ترازنامهای نوشته شد که واشنگتن هرگز نخواست ببیند: استراتژی «محور شرارت» جرج بوش، چشمهای آمریکا را چنان بر خاورمیانه دوخته بود که ظهور آرام و پیوسته چین را ندید. بهقول «ریچارد هاس»، رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا: «ما دو دهه را صرف ملتسازی در کشورهایی کردیم که ملت نبودند، در حالی که چین مشغول قدرتمند شدن بود.»
بهای این غفلت چقدر بود؟
در سال ۲۰۰۱، تولید ناخالص داخلی چین ۱.۳ تریلیون دلار بود – یکششم آمریکا. در سال ۲۰۲۱، وقتی آخرین هواپیمای ترابری C-17 از فرودگاه کابل برخاست، اقتصاد چین به ۱۷.۷ تریلیون دلار رسیده بود و حالا نه یک رقیب نوپا، که یک ابرقدرت تمامعیار بود. جوزف نای، نظریهپرداز مشهور «قدرت نرم»، این بازه زمانی را «بزرگترین هدیه استراتژیک تاریخ به یک رقیب» نامید.
بخش دوم: شکست تحریمها – وقتی دیوارها فرو میریزند
اگر افغانستان نماد شکست نظامی بود، تحریمهای ایران نماد شکست اقتصادی یک ابرقدرت است.
برای دههها، دلار سلاح اصلی واشنگتن در جنگهای اقتصادی بود. هر کشوری که از خطوط قرمز آمریکا عبور میکرد، با قطع دسترسی به سیستم مالی بینالمللی (SWIFT) روبرو میشد. ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود. اما آنچه رخ داد، یک مقاومت اقتصادی بیسابقه و یک نوآوری ژئواکونومیک چینی بود.
شبکهای که تحریمها را بیاثر کرد
«رابرت مکنالی»، از مقامات ارشد سابق انرژی کاخ سفید، در تحلیلی برای فارین پالیسی نوشت: «تحریمهای ایران زمانی مؤثر بود که جهان تکقطبی بود. حالا چین آمده و قواعد بازی را عوض کرده است.» این تغییر قواعد، سه لایه دارد:
لایه اول: «ناوگان ارواح»
بر اساس گزارش لویدز لیست، معتبرترین نشریه صنعت کشتیرانی جهان، یک ناوگان متشکل از حدود ۳۰۰ نفتکش با مالکیت مبهم، بیمههای نامشخص و پرچمهای کشورهای کوچک، در آبهای خلیج فارس و دریای چین جنوبی در ترددند. این کشتیها ترانسپوندرهای خود را خاموش میکنند، محمولههای نفت را در دریا از کشتی به کشتی منتقل مینمایند و ردگیری منشأ نفت را تقریباً ناممکن میسازند. «کِلیر جانگمن»، تحلیلگر ارشد انرژی در اندیشکده آتلانتیک، این پدیده را «بزرگترین شبکه دور زدن تحریم در تاریخ مدرن» مینامد.
لایه دوم: پالایشگاههای «قوری»
در استان شاندونگ چین، دهها پالایشگاه کوچک مستقل فعالیت میکنند که در ادبیات تجارت نفت به «قوری» (Teapot) معروفند. این پالایشگاهها، بر خلاف غولهای دولتی مانند سینوپک، هیچگونه فعالیت بینالمللی، تأمین مالی دلاری، یا حضور در بازارهای غربی ندارند. به نوشته رویترز، این پالایشگاهها در سال ۲۰۲۴ روزانه ۱.۵ میلیون بشکه نفت ایران را خریداری و فرآوری کردند – معادل ۸۰ درصد کل صادرات نفت تهران.
لایه سوم: یوان به جای دلار
و حالا ضربه نهایی: تمام این تجارت عظیم، نه با دلار، که با یوان چین تسویه میشود. مؤسسه S&P Global Platts، مرجع قیمتگذاری انرژی جهان، در گزارشی تأیید کرد که بانکهای محلی چین، از طریق سیستمی موازی و غیرمرتبط با شبکه سوئیفت، تراکنشهای نفتی ایران را پردازش میکنند. «کوین بوک»، تحلیلگر ارشد ClearView Energy Partners، این روند را «پایان تدریجی پترو-دلار و طلوع پترو-یوان» توصیف کرد.
نتیجه ملموس این شکست چه بود؟
بر اساس آمار اوپک و اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، ایران در سال ۲۰۲۴ موفق به کسب ۳۵.۸ میلیارد دلار درآمد نفتی شد – بالاترین رقم در شش سال گذشته. این یعنی سیاست «فشار حداکثری» دولت ترامپ، عملاً با شکست کامل مواجه شد و چین را به بزرگترین شریک تجاری و استراتژیک ایران تبدیل کرد.
بخش سوم: آزمایشگاه زنده جنگ آینده
اما شاید گرانبهاترین هدیهای که تقابل آمریکا و ایران به چین داد، پول و نفت نبود، بلکه داده و تجربه عملیاتی بود.
وقتی در پاسخ به حملات حوثیهای یمن به کشتیرانی در دریای سرخ، ناوگان آمریکا عملیات «نگهبان رفاه» را آغاز کرد، کسی تصور نمیکرد این عملیات به یک آزمایشگاه زنده برای دکترین نظامی چین تبدیل شود.
درس اول: اقتصاد نبرد نامتقارن
حوثیها با پهپادهای ساخت ایران که هزینه هر فروند آن بین ۲۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ دلار تخمین زده میشود، ناوشکنهای آمریکایی را وادار به شلیک موشکهای SM-2 و SM-6 کردند که قیمت هر کدام ۲ تا ۴ میلیون دلار است. ژنرال «مارک میلی»، رئیس وقت ستاد مشترک ارتش آمریکا، در جلسهای محرمانه در پنتاگون اذعان کرد: «معادله هزینهها علیه ما کار میکند. ما موشکهای میلیون دلاری را برای سرنگونی پهپادهای بیست هزار دلاری شلیک میکنیم.»
نشریه نشنال اینترست در تحلیلی نوشت: «ناظران نظامی چین با دقت این نبردها را رصد میکنند و برای سناریوی تایوان یادداشت برمیدارند. اگر پهپادهای ارزان ایرانی میتوانند ناوگان آمریکا را مستهلک کنند، چین با زرادخانه عظیم پهپادی خود چه خواهد کرد؟»
درس دوم: فرسایش ذخایر استراتژیک آمریکا
آکسیوس به نقل از مقامات پنتاگون فاش کرد که تا پایان سال ۲۰۲۵، آمریکا بیش از ۸۰ درصد از موشکهای کروز پیشرفته JASSM-ER خود را در عملیاتهای خاورمیانه مصرف کرده است. این موشکها که برای سناریوی احتمالی تایوان حیاتی بودند، حالا در آسمان عراق و یمن منهدم شدهاند. یک مقام ارشد دفاعی آمریکا به فارین پالیسی گفت: «ما در حال مصرف مهماتی هستیم که برای جنگ با چین ذخیره کرده بودیم.»
پایگاه War Zone در گزارشی تحلیلی نوشت: «هر موشک تاماهاوکی که در خاورمیانه شلیک میشود، یک تاماهاوک کمتر برای بازدارندگی چین در اقیانوس آرام است.»
درس سوم: ستون پنجم فناورانه
مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) در گزارشی مفصل تأیید کرد که موتورها، ریزتراشهها و قطعات الکترونیکی پهپادهای ایرانی که علیه نیروهای آمریکایی استفاده میشوند، عمدتاً از شرکتهای چینی تأمین میشوند – شرکتهایی که واشنگتن بارها تحریمشان کرده اما موفق به توقف فعالیت آنها نشده است. «ریچارد گلدبرگ»، از اعضای ارشد بنیاد دفاع از دموکراسیها، این پدیده را «بزرگترین شکست کنترل صادرات آمریکا» نامید.
بخش چهارم: خفهسازی معکوس تنگه هرمز
برای دههها، کابوس برنامهریزان نظامی آمریکا این بود که ایران با مینگذاری تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را فلج کند. اما در یک چرخش طعنهآمیز، این سناریو حالا علیه خود آمریکا کار میکند.
آکسیوس در تحلیل تأثیر جنگ ایران بر اقتصاد جهانی نوشت: «چین به طرز متناقضی از اختلال در تنگه هرمز منتفع میشود.» دلایل این تحلیل چنین بود:
۱. ذخایر استراتژیک عظیم: بر اساس گزارش اداره ملی انرژی چین، پکن تا پایان ۲۰۲۵ بیش از ۱.۴ میلیارد بشکه نفت در ذخایر استراتژیک خود انباشته کرده – تقریباً سه برابر ذخایر آمریکا. این یعنی چین میتواند ماهها اختلال در عرضه را تحمل کند، در حالی که اقتصادهای غربی ظرف چند هفته فلج میشوند.
۲. تسلط بر انرژی سبز: بلومبرگ در گزارشی نوشت: «هر بشکه نفتی که از تنگه هرمز عبور نمیکند، جهان را یک قدم به انرژیهای تجدیدپذیر نزدیکتر میکند – و چین صاحب بیش از ۷۰ درصد زنجیره تأمین جهانی پنلهای خورشیدی، باتریها و خودروهای برقی است.» بهعبارت دیگر، بحران نفتی خاورمیانه، مستقیماً چین را به عنوان بزرگترین تأمینکننده انرژی آینده جهان تثبیت میکند.
۳. انحراف توجه نظامی آمریکا: دریاسالار «ساموئل پاپارو»، فرمانده ناوگان اقیانوس آرام آمریکا، در شهادتی کنگره هشدار داد: «هر ناوشکنی که در دریای سرخ است، یک ناوشکن کمتر در دریای چین جنوبی است. دشمنان ما این معادله را میفهمند.»
بخش پنجم: دیپلماسی موازی – وقتی پکن میانجی میشود
شکستهای نظامی و اقتصادی آمریکا در برابر ایران، با یک شکست دیپلماتیک نیز همراه شد که شاید تحقیرآمیزترین آنها بود.
در مارس ۲۰۲۳، در حالی که واشنگتن همچنان ایران را تحریم میکرد و تهدید به حمله نظامی مینمود، وانگ یی، وزیر خارجه چین، در پکن میزبان علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، و مساعد بن محمد العیبان، وزیر مشاور در امور خارجی عربستان سعودی بود. نتیجه آن دیدار، توافق تاریخی ازسرگیری روابط دیپلماتیک میان تهران و ریاض پس از هفت سال قطع رابطه بود.
نیویورک تایمز این توافق را «یک شکست ژئوپلیتیک برای آمریکا» خواند و نوشت: «برای دههها، آمریکا ضامن امنیت خلیج فارس بود. حالا چین – بدون شلیک حتی یک گلوله – جای پای دیپلماتیک خود را در قلب خاورمیانه باز کرده است.»
وال استریت ژورنال نیز در یادداشتی به نقل از دیپلماتهای عرب نوشت: «کشورهای عرب خلیج فارس حالا میبینند که آمریکا نه میتواند از آنها محافظت کند و نه میتواند ایران را مهار نماید. چین اما نفت آنها را میخرد، پهپادهای ایران را تأمین مالی میکند و همزمان میانجی صلح میشود.»
نتیجهگیری: تراژدی ناخواسته
«هنری کیسینجر»، معمار دیپلماسی قرن بیستم، جایی نوشته بود: «تراژدی یک قدرت بزرگ آن است که دشمنان خود را خودش میسازد.» تاریخ تقابل آمریکا با ایران، تجسم کامل این تراژدی است.
واشنگتن:
برای مهار ایران به افغانستان و عراق لشکر کشید و فرصت طلایی چین برای رشد اقتصادی شد.
برای فلج کردن اقتصاد ایران تحریمها را تشدید کرد و غیرمستقیم به یوان مشروعیت بخشید.
برای نابودی پهپادهای ایرانی میلیاردها دلار مهمات مصرف کرد و زرادخانه خود برای مقابله با چین را خالی نمود.
برای منزوی کردن ایران دیپلماسی اجبار را پیش گرفت و چین را به میانجی اصلی خاورمیانه بدل ساخت.
امروز، آمارها داستان را کامل میگویند:
چین بزرگترین شریک تجاری بیش از ۱۲۰ کشور جهان است.
۶۰ درصد ذخایر ارزی جهان دیگر دلار نیست.
ابتکار «کمربند و جاده» چین ۱۴۸ کشور را در بر میگیرد.
و ایران، از یک کشور تحت محاصره، به یک بازیگر کلیدی در معماری امنیتی و اقتصادی شرق تبدیل شده است.
ژنرال «دیوید پترائوس»، فرمانده اسبق سنتکام، در مصاحبه با آتلانتیک گفت: «اگر ۲۰ سال پیش کسی میگفت چین روزی ناوگان نفتکش ایران را بیمه میکند و دلار را دور میزند، او را دیوانه میخواندیم. اما امروز این واقعیت است.»
واقعیتی که در یک جمله خلاصه میشود: آمریکا دو دهه با ایران جنگید، اما چین پیروز شد.
این مقاله با استناد به تحلیلها و دادههای منتشرشده در آکسیوس، رویترز، نیویورک تایمز، وال استریت ژورنال، فارین پالیسی، بلومبرگ، نشنال اینترست، لویدز لیست، S&P Global Platts، اداره اطلاعات انرژی آمریکا، مؤسسه مطالعات جنگ و شهادتهای رسمی مقامات نظامی و دیپلماتیک آمریکا تدوین شده است.















































