از رد پیشنهاد ۳۰ هزار دلاری میشیگان تا خلق کلیدر در متن جنگ؛ چرا دولت‌آبادی از ایران نرفت؟
از رد پیشنهاد ۳۰ هزار دلاری میشیگان تا خلق کلیدر در متن جنگ؛ چرا دولت‌آبادی از ایران نرفت؟
محمود دولت‌آبادی، نویسنده نامدار ایرانی، در فهرست شانس‌های دریافت نوبل ادبیات ۲۰۲۶ قرار گرفته است. اما اهمیت او نه در این فهرست، بلکه در انتخاب‌های زیستی اوست. او در طول هشت سال جنگ ایران و عراق، سه بار به خارج سفر کرد و هر بار پیشنهاد اقامت را رد کرد. در آمریکا، بورس ۳۰ هزار دلاری دانشگاه میشیگان را نپذیرفت و گفت باید به کشوری که درگیر جنگ است برگردد. پرسش اصلی این است: چرا ماندن، برای دولت‌آبادی به یک انتخاب هنری تبدیل شد؟

ماندن به‌عنوان یک انتخاب؛ نه یک اجبار

روایت رایج درباره محمود دولت‌آبادی، او را نویسنده‌ای «وطن‌دوست» معرفی می‌کند که به ایران عشق می‌ورزد. اما این روایت، بخش مهمی از ماجرا را نادیده می‌گیرد: ماندن او یک انتخاب فعال بود، نه یک وضعیت تحمیلی. او در طول هشت سال جنگ ایران و عراق، سه بار به خارج سفر کرد. هر سه بار، پیشنهاد اقامت دریافت کرد. و هر سه بار، آن را رد کرد.

این رد کردن، یک تصمیم احساسی نبود. یک تصمیم هنری بود. دولت‌آبادی درک کرده بود که جهان داستانی‌اش، ریشه در خاک سبزوار، فرهنگ کویر و ظرفیت‌های زبان فارسی دارد. او می‌دانست که اگر از این متن جدا شود، آثارش نیز از ریشه جدا خواهند شد.

رد بورس ۳۰ هزار دلاری؛ روایتی که کمتر گفته شده

دولت‌آبادی در گفت‌وگویی تعریف می‌کند: «به‌محض ورود به آمریکا، پیشنهاد یک بورس ۳۰ هزار دلاری برای ۹ ماه اقامت در دانشگاه میشیگان به من داده شد. به من گفتند اگر آنجا بمانم و کتابم ترجمه شود، شانس بردن جایزه نوبل را خواهم داشت.» این پیشنهاد، در آن زمان، پول بسیار زیادی بود. اما دولت‌آبادی ضمن تشکر، آن را رد کرد و گفت: «باید به کشوری که درگیر جنگ است برگردم تا نوشتن “روزگار سپری‌شده مردم سالخورده” را تمام کنم.»

او در همان زمان، رمان «کلنل» را نوشته بود، اما تا پیش از تحویلش به وزارت فرهنگ، آن را از همه پنهان کرد. فقط سه نفر از نگارش آن خبر داشتند: همسرش، احمد شاملو و دکتر ابراهیم یونسی. این یعنی دولت‌آبادی، در اوج جنگ، نه فقط ماند، بلکه مولدترین دوره زندگی هنری خود را در همان شرایط گذراند.

پاسخ به پیشنهاد سوئد؛ «من هم جهنمی هستم»

دولت‌آبادی در ادامه به دعوتش به سوئد اشاره می‌کند. دبیر کانون نویسندگان سوئد به او پیشنهاد داد همراه خانواده‌اش در آنجا بماند و گفت: «جنگ یعنی جهنم! و اینجا بمان.» پاسخ دولت‌آبادی کوتاه بود. او لبخند زد و گفت: «من هم جهنمی هستم!»

این پاسخ، فقط یک شوخی نیست. یک موضع هنری است. دولت‌آبادی می‌گوید: «من در جهنم جنگ زندگی می‌کنم، چون جهنم جنگ، بخشی از متن من است. اگر از این جهنم فرار کنم، از متن خودم فرار کرده‌ام.» او در نهایت به ایران بازگشت و در آن شرایط، کارش را به پایان رساند.

ماندن به‌عنوان یک روش هنری؛ نه یک فضیلت اخلاقی

نگاه دولت‌آبادی به ماندن، تنها نسخه‌ای برای خودش نبود. او هنرمندان دیگر را هم به خلق اثر در داخل کشور تشویق می‌کرد. او در خاطره‌ای می‌گوید: «یک‌وقتی حسین علیزاده را در آلمان دیدم. گفت ایران که بودم ایده‌های موسیقی‌ام را وقتی اطراف دانشگاه تهران قدم می‌زدم پیدا می‌کردم. اینجا خیلی چیز یاد می‌گیرم، ولی آن ایده را دیگر پیدا نمی‌کنم. همان‌جا به او گفتم بلند شو بیا تهران، اینجا کار کن، اینجا مملکت ماست.»

این روایت نشان می‌دهد که ماندن، برای دولت‌آبادی یک روش خلق است، نه یک فضیلت اخلاقی. او معتقد است که ایده‌های هنری، از قدم زدن در خیابان‌های تهران، از نفس کشیدن در هوای ایران و از زندگی در متن جامعه ایرانی به دست می‌آید. این ایده‌ها، نه در کتابخانه‌های دانشگاه میشیگان، بلکه در کوچه‌پس‌کوچه‌های سبزوار و در میان مردم کویر شکل می‌گیرند.

کارنامه‌ای که خود گواه است

دولت‌آبادی تمام آثار شاخص خود را در ایران خلق کرده است. رمان ده‌جلدی «کلیدر»، «جای خالی سلوچ»، «سلوک» و «روزگار سپری‌شده مردم سالخورده»، همه در همین جغرافیا نوشته شده‌اند. این آثار، نه فقط در ایران، بلکه در جهان نیز شناخته شده‌اند. ترجمه‌های متعدد به زبان‌های مختلف، نشان می‌دهد که ریشه داشتن در یک جغرافیای خاص، مانع جهانی شدن نیست. برعکس، ریشه داشتن، شرط جهانی شدن است.

نتیجه‌ای که باید دید

آنچه درباره محمود دولت‌آبادی باید بازخوانی شود، نه فقط عشق او به ایران، بلکه انتخاب هنری او برای ماندن است. او در شرایطی که بسیاری از هنرمندان، رفاه و امنیت را در خارج از کشور جستجو می‌کردند، ماند و در همان شرایط، شاهکارهای خود را خلق کرد. این انتخاب، نه یک تعصب، بلکه یک استراتژی هنری بود. استراتژی‌ای که می‌گوید: اگر می‌خواهی از جهان خود بنویسی، باید در همان جهان زندگی کنی.

جایزه نوبل ادبیات، اگر به دولت‌آبادی برسد، یک افتخار است. اما اعتبار او از این جایزه نمی‌آید. اعتبار او از انتخاب‌هایش می‌آید. از این که ماند. از این که نرفت. از این که در جهنم جنگ، به نوشتن ادامه داد. و از این که ثابت کرد، برای ایستادن در قله‌های هنر، نیازی به قطع ارتباط با ریشه‌ها نیست.