به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بینالمللی سازندگی اباصالح المهدی (عج)، در روزهای پس از شهادت قائد شهید امت و همزمان با تشدید گفتمان «انتقام» در برابر «مذاکره»، فضای مجازی به عرصهای برای نبرد روایتهای اجتماعی تبدیل شده است. آنچه در این میان از منظر راهبردی حائز اهمیت است، نه صرفاً توصیف کمّی دادهها، که تحلیل عمیق چارچوبهای گفتمانی، روشهای مقابله با پروژه تخریب سرمایه اجتماعی نظام و ارائه راهکارهای عملیاتی برای مدیریت این بحران شناختی است.
زیستبوم خارجی؛ شکافافکنی و تخریب سرمایه اجتماعی
در سکوهای خارجی (تلگرام، اینستاگرام، ایکس)، فضای غالب به سمت تشدید شکافهای اجتماعی، تخریب سرمایه اجتماعی نظام و ترویج روایت «فروپاشی» سوق دارد. این فضا، عرصهای برای جنگ شناختی تمامعرضه است که در آن، دشمن با بهرهگیری از تحلیلهای سطحی و شبهات بیاساس، در تلاش برای تخریب اعتماد عمومی و القای ناامیدی است.
چارچوبهای اجتماعی غالب:
شکاف «نخبگان خائن – مردم غیور»: پربسامدترین چارچوب این فضا است. در این روایت، تیم مذاکرهکننده بهعنوان «بیغیرت» و «خائن» و در مقابل، «مردم» بهعنوان «غیور» و «خواهان انتقام» ترسیم میشوند. این چارچوب، با بهرهگیری از مفاهیمی همچون «غیرت» و «شرف»، سعی در تحریک احساسات عمومی و ایجاد شکاف عاطفی میان مردم و نهادهای حاکمیتی دارد.
قطببندی هویتی «ما – آنها»: این دسته از محتوا، شکاف را به سطح هویتی میبرد. «ما» (ملت تحقیرشده، شیعیان، خونخواهان) در برابر «آنها» (آمریکای جنایتکار، ترامپ، سازشکاران داخلی) تعریف میشود.
ترس و ناامنی وجودی: این محتواها، جامعه را در «آستانه فروپاشی» نشان میدهند و با تحلیلهای بلند و نظریهپردازانه، حس «ناامیدی» و «انفعال» را در لایههای تحصیلکرده تقویت میکنند.
احساسات غالب:
خشم: محرک اصلی این احساس، «تحقیر جمعی» ناشی از فحاشیهای ترامپ و انفعال مذاکرهکنندگان است.
تمسخر: یک مکانیسم دفاعی اجتماعی در برابر «ترس» و «ناکامی» که قدرت دشمن را در ذهن کوچک میکند.
ترس: ترس از «فروپاشی»، «جنگ داخلی» و «آینده مبهم».
غم: غم حاصل از «شهادت رهبر» که عمدتاً بهعنوان یک «سوگ دستکاریشده» برای تهییج خشم به کار میرود.
شایعات و جنگ روانی:
شایعه «فرصتسوزی برای انتقام»: القای این که «ترامپ در تیررس بود، چرا کاری نکردید؟» یک حمله مستقیم به «هویت پهلوانی» و «غیرت» حاکمیت است. هدف، القای این است که «شعار انتقام» دروغی توخالی است.
شایعه «هزینههای نجومی مراسم تشییع»: ارقام جعلی درباره هزینههای مراسم، شکاف «مردم فقیر – حکومت ریختوپاشکن» را تعمیق میکند.
شایعه «اماننامه آمریکایی برای مجتبی»: تحلیلگران ایراناینترنشنال با مطرح کردن این شبهه که «نوعی اماننامه از سوی آمریکا» برای رهبر جدید صادر شده، سعی در القای ناامنی و تردید درباره ثبات نظام دارند.
زیستبوم داخلی؛ بسیج اجتماعی و بازتولید مشروعیت
در سکوهای داخلی (ایتا، روبیکا، بله)، فضای غالب به سمت بسیج اجتماعی، بازتولید مشروعیت و مدیریت بحران هویت پیش میرود. آنچه در این فضا رخ میدهد، یک «ضدحمله رسانهای» با هدف بازسازی سرمایه اجتماعی، ترمیم هویت جمعی و نمایش «وحدت ملی» است.
چارچوبهای گفتمانی مسلط:
حماسه «بدرقه باشکوه» و «باید برخاست»: حضور میلیونی مردم در تشییع، بهعنوان «رفراندومی برای خونخواهی» و «نمایش قدرت اجتماعی نظام» قاب میشود.
گفتمان «خونخواهی» بهعنوان «تکلیف شرعی و ملی»: انتقام از سطح یک «احساس» به یک «تکلیف دینی-اجتماعی» ارتقا یافته است. سید علی خمینی، نوه بنیانگذار انقلاب، در مراسم بزرگداشت رهبر شهید با صراحت تمام اعلام کرد: «هرکس پیام دوستی به آمریکا بفرستد، دهانش خبیث و نجس است» و «هرکس بخواهد مذاکره کند برای اینکه با آمریکا به صلح برسد، خائن است». او همچنین تأکید کرد که «مذاکره یعنی جنگ» و «ما طالب جنگ نیستیم، اما هویت ما سازشناپذیری با استکبار است».
روایت «توطئه دشمن» و «لزوم هوشیاری»: اختلافات داخلی و انتقادات از مذاکره را به «طراحی دشمن» برای «ایجاد شکاف» نسبت میدهد.
احساسات غالب:
اعتماد: اعتماد به مسیر نظام، رهبری و وعده الهی انتقام.
انتظار: یک «انتظار فعال» برای «وعده انتقام» و «فرج».
خشم: خشم مقدس علیه دشمن (آمریکا و اسرائیل) که بهدقت به سمت «عامل بیرونی» هدایت میشود.
غم: غم «شهادت رهبر» بهعنوان منبع اصلی «همبستگی» و «مشروعیتبخشی» به گفتمان «خونخواهی».
نکته کلیدی راهبردی: با وجود دوگانگی ظاهری، هر دو فضا در حال تقویت یک گفتمانِ واحد علیه «مذاکره» هستند، اما با دو شیوه متفاوت. در سکوهای داخلی، این گفتمان در چارچوب «وفاداری به نظام» و در سکوهای خارجی، بهعنوان «مبارزه با نظام» بازتولید میشود.
نقشآفرینی بازیگران کلیدی در تشدید دوگانه
انسانرسانهها:
حمید رسایی (نماینده مجلس): با انتشار جمله «به نظر شما غیرت مدافعان مذاکره خواهد جنبید یا همچنان به مذاکره با این بیمار روانی ادامه خواهند داد؟» و اشاره به «خوک کثیف», رسایی با صدور «مجوز اخلاقی» برای فحاشی علیه تیم مذاکرهکننده، «نیاز به تخلیه خشم» مخاطب را هدف قرار داده و به یک «لنگر ذهنی» برای جبهه مخالف مذاکره تبدیل شده است.
حسین طاهری (مداح): مداحان از نقش سنتی «روضهخوان» خارج شده و به «فرماندهان عرصه سیاست» تبدیل شدهاند. طاهری در یکی از تجمعات شبانه، با اشاره به حضور ترامپ در ترکیه، فراخوانی برای ترور او مطرح کرد و گفت: «یه شیر مرد و جیگر دار میخوایم که نماینده همه شیعیان بشه خونخواه آقای عزیزمان و بره انتقام همهرو بگیره از ترامپ». این سبک، مرز «مناسک مذهبی» و «کنش سیاسی» را از بین برده است.
مهدی رسولی (مداح): با نوحه «علیالاصول» که به «سرود ملی مقاومت» تبدیل شد، یک هویت سیاسی-اعتقادی جدید خلق کرده است.
سید علی خمینی: با محکوم کردن «مذاکره برای صلح» بهعنوان «خیانت» و تأکید بر «جنگ بودن مذاکره»، یک «مجوز شرعی» قدرتمند برای گفتمان «ضد مذاکره» صادر کرد.
رسانهها:
ایراناینترنشنال: با تولید محتوای جهتدار و تحلیلهای مراد ویسی درباره «اماننامه آمریکایی برای مجتبی», به عنوان اتاق فرمان جبهه معاند عمل میکند.
Vahid Online: با پوشش اخبار و تحلیلهای تحقیرآمیز، نقش بلندگوی جبهه مخالف را ایفا میکند.
کانال «بدرقه آقای شهید ایران»: به عنوان فرماندهی عملیات اطلاعرسانی جبهه همسو عمل میکند.
نکته هشداردهنده: نقش «پلها» مانند برخی کانالهای خبری-طنز که محتوای منتقدان داخلی (مانند رسایی) را با شبکه معاندین پیوند میدهند، یک «جبهه متحد ضد مذاکره» ساخته است که در آن، مرز میان «نقد درونگفتمانی» و «تخریب برونگفتمانی» در حال محو شدن است.
سیگنالهای هشدار و تحلیل راهبردی
سطح قرمز (بحران فوری):
بحران مشروعیت «میانجیهای اجتماعی»: حمله تندروها به مداحانی مانند مهدی رسولی بهخاطر عدم همراهی کامل با گفتمان تند، نشانه از دست رفتن کنترل حاکمیت بر آخرین پلهای ارتباطی با بدنه اجتماعی است. این پدیده، فضای هیئتهای مذهبی را به عرصهای برای منازعه سیاسی تبدیل کرده است.
عادیسازی «نافرمانی مدنی» از تریبون هیئت: تبدیل صحنههای «خفه کردن شعار» به سوژههای وایرال، میتواند به مدلهای جدید اعتراضی دامن بزند و الگوی اعتراض را از خیابان به درون هیئتهای مذهبی منتقل کند.
سطح نارنجی (نیازمند توجه جدی):
فشار خاموش منتقدان وفادار: انتقادات از عقبنشینی از خطوط قرمز، نشاندهنده یک شکاف بالقوه در بدنه حامی نظام است که اگر مدیریت نشود، میتواند به مخالفت تبدیل شود. حسین دارابی و دیگر منتقدان وفادار، با هشدار نسبت به «گم شدن اخبار لبنان در هیاهوی تشییع» و نگرانی از «عقبنشینی از خطوط قرمز»، نماینده دغدغههای واقعی بدنه مذهبی هستند.
همصدایی نادر «منتقدان داخلی» و «معاندین»: همصدایی بر طبل «خیانت مذاکرهکنندگان» میان جریانهای تندروی داخلی و رسانههای معاند، یک ائتلاف غیرطبیعی اما خطرناک ساخته است.
سطح زرد (رصد مستمر):
خطر فرسایش انسجام: حفظ «انتظار» برای «انتقام» در بلندمدت دشوار است و اگر این وعده محقق نشود، «اعتماد» بهدستآمده میتواند به «یأس» تبدیل شود. رهبر انقلاب خود بر این نکته تأکید کردهاند که «انتقام خواست ملّت ما است و بهطور حتم باید صورت بگیرد»، اما فاصله میان «وعده» و «عمل» میتواند سرمایه اجتماعی را تحلیل برد.
جمعبندی راهبردی و توصیههای عملیاتی
تحلیل عمیق تر: آنچه در این نبرد روایتها رخ میدهد، صرفاً یک تقابل دوگانه نیست. جبهه معاند با هوشمندی تمام، از «صداهای درونگفتمانی» برای پیشبرد پروژه خود استفاده میکند. حمید رسایی و حسین طاهری، اگرچه در ظاهر در چارچوب نظام تعریف میشوند، اما ادبیات و روشهای آنها، دقیقاً همان چیزی است که شبکههای معاند برای تخریب سرمایه اجتماعی نظام نیاز دارند. این بزرگترین چالش راهبردی در مدیریت این بحران است.
توصیههای عملیاتی:
۱. مدیریت هوشمندانه انتظارات: به جای وعدههای شعاری، باید با تبیین واقعبینی راهبردهای نظام و مشروط کردن اجرای عدالت به شرایط میدان، از تبدیل «انتظار» به «یأس» جلوگیری کرد.
۲. بازتعریف مرز «نقد» و «تخریب»: باید خطکشی روشنی میان «نقد درونگفتمانی» و «تخریب برونگفتمانی» ایجاد کرد. هرگونه نقدی که به شکافافکنی و تخریب سرمایه اجتماعی نظام منجر شود، باید بهعنوان «همصدایی با دشمن» شناسایی و با آن برخورد شود.
۳. احیاء و تقویت پلهای ارتباطی: با حمایت از میانجیهای اجتماعی معتدل (مبلغان، مداحان، کنشگران فرهنگی)، از مصادره آنان توسط جریانهای تندرو و شبکههای معاند جلوگیری کرد.
۴. پاسخگویی عملی به مطالبات: اجرای گامهای عملی و قابل مشاهده در مسیر انتقام و تسریع در فرآیندهای قضایی-حقوقی، ضمن پاسخ به مطالبه عمومی، تصویر انفعال را از چهره نظام خواهد زدود.
۵. شفافسازی در تصمیمگیریهای کلان: ارائه روایتهای روشن و شفاف از چرایی و چگونگی تصمیمگیریهای راهبردی، میتواند از شکلگیری شایعات و سوءبرداشتهای خطرناک جلوگیری کند.
۶. مدیریت «صدای سوم»: به رسمیت شناختن نقدهای سازنده منتقدان وفادار و پاسخگویی شفاف به دغدغههای بدنه اجتماعی، میتواند از انحراف آنها به سمت گفتمان معاند جلوگیری کند.















































