از دانشگاه صنعتی شریف تا خاکریزهای بیتالمقدس روایتی از شهید محسن وزوایی که در ۲۲ سالگی به آرزوی شهادت رسید
از اختلاف تا اشتراک؛ ظرفیتهای مهدویت برای گفتوگوی ادیان مهدویت و گفتوگوی ادیان؛ از عدالت تا امید، روایتی از پرسشهای مشترک بشر
از کوچههای محله اتابک تا حریم حضرت زینب(س) زندگی و زمانه شهید مدافع حرم، مهدی عزیزی
شهید محمدجواد باهنر
در روزهایی که هنوز غبار جنگ بر چهره کشور نشسته و ترورهای کور، چهره انقلاب را نشانه گرفته بود، مردی از جنس فرهنگ و تعلیم، سکانِ نخستوزیری را در دست گرفت. محمدجواد باهنر، روحانیای که از حوزه علمیه کرمان و قم برخاسته بود، سالها پیش از آنکه سیاستمدار شود، معلم بود؛ و معلم بودن را هیچگاه از یاد نبرد. در ۸ شهریور ۱۳۶۰، تنها چند هفته پس از پذیرش مسئولیت، در کنار شهید محمدعلی رجایی، در انفجار دفتر نخستوزیری به شهادت رسید. از آن روز، هفته دولت به یاد این دو شهید نامگذاری شد؛ اما میراث باهنر، فراتر از یک عنوان سیاسی، در کتابهای آموزشی، نهادهای فرهنگی و روح تعلیم و تربیتِ انقلابی باقی مانده است.
شهید محمدعلی رجایی
در روزهایی که هنوز غبار انقلاب بر چهره کشور نشسته و جنگ تحمیلی تازه آغاز شده بود، مردی از جنس مردم، سکان ریاستجمهوری را در دست گرفت. محمدعلی رجایی، معلمی که از قزوین برخاسته بود، سالها پیش از آنکه رئیسجمهور شود، مبارزه، زندان و شکنجه را تجربه کرده بود و پس از انقلاب نیز در سختترین شرایط تاریخی کشور، مسئولیت را پذیرفت. سادهزیستی او نه یک شعار، که سبک زندگیاش بود؛ و خدمت به مردم را نه یک وظیفه، که یک امانت میدانست.
شهید مجید قربانخانی؛ «فرشتهای که از جنوب تهران به خانطومان رسید»
روزی یک جوان معمولی در جنوب تهران بود؛ پرانرژی، جسور و شوخطبع. اما یک تحولِ درونی، مسیرِ زندگیاش را یکباره تغییر داد و او را از یک زندگیِ عادی به میدانِ جنگ در سوریه کشاند. مجید قربانخانی، جوانی که عاشقِ حضرت سیدالشهدا(ع) شده بود، در ۲۱ دیِ ۱۳۹۴ در منطقهٔ خانطومان به شهادت رسید و نامش در میانِ شهدایِ مدافعِ حرم، برایِ همیشه ماندگار شد. او که به لشکرِ فاطمیون پیوسته بود، پس از نزدیکِ پنج سال، پیکرش به تهران بازگشت و داستانِ زندگیاش - از یک جوانِ معمولی تا یک شهیدِ مدافعِ حرم - الگویی شد برایِ نسلی که جنگ را ندیده بود، اما در برابرِ تروریسمِ تکفیری، احساسِ مسئولیت کرد. این گزارش، روایتِ این تحولِ شگفتانگیز است.
شهید محمودرضا بیضایی؛ «حیدر کرار» مدافعان حرم
او را «حیدر کرار» صدا میزدند؛ نامی که بهخوبی نشاندهندهٔ روحیهٔ رزمی و شجاعتِ مثالزدنیاش در میدانِ نبرد بود. محمودرضا بیضایی، جوانی از تبریز که سالها در مسیرِ دفاع، آموزشِ نظامی و فعالیتهایِ فرهنگی و اعتقادی گام برداشت، سرانجام در ۲۹ دیِ ۱۳۹۲، در منطقهٔ سیدهزینب(س) در سوریه به شهادت رسید. او که در میانِ همرزمانش به تواضع، اخلاص و شجاعت شناخته میشد، نمونهای از فرماندهانی بود که میانِ فرماندهی و رفاقت فاصلهای ایجاد نمیکردند و بیسروصدا، مسیرِ خود را تا شهادت پیمودند. این گزارش، روایتِ زندگیِ رزمندهای است که نامش با سه واژه گره خورده: تبریز، حیدر کرار و حرمِ حضرت زینب(س).
شهید مهدی صابری؛ فرمانده جوان فاطمیون که عشق به حضرت علیاکبر(ع) را به میدان جهاد برد
او افغانستانی بود، اما مرزهای جغرافیایی برایش معنایی نداشت. مهدی صابری، جوان ۲۵ سالهٔ لشکر فاطمیون، عشق به حضرت علیاکبر(ع) را چنان در دل داشت که نام آن حضرت را بر سرِ گروهانِ خود نهاد و در میدانِ نبرد با تروریستهای تکفیری، هم فرمانده بود، هم رزمنده، هم امدادگر. او در ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ در سوریه به شهادت رسید؛ اما پیش از آن، وصیتی از خود به جای گذاشت که با عبارت «یا علیاکبر لیلا» آغاز میشد. این گزارش، روایتِ زندگیِ فرماندهای است که با وجودِ سنِ کم، چنان در میدان رشد کرد که پس از شهادتش، جای خالیاش برای یک مجموعهٔ بزرگِ نظامی و اعتقادی احساس شد.
شهید مهدی نوروزی؛ «شیر سامرا» که از کرمانشاه تا میدانِ دفاع از حرم، خطِّ مقدم را رها نکرد
۲۰ دی ۱۳۹۳، در منطقهٔ العویناتِ حومهٔ سامرا، تکتیراندازِ داعش، گلولهای را به سینهٔ مردی نشانه گرفت که روزها پیش، لقبِ «شیر سامرا» را برای خودش به ارمغان آورده بود. مهدی نوروزی، فرماندهٔ عملیاتِ ویژهٔ سامرا، در همان لحظه به آرزویش رسید؛ اما پیش از آن، بهقدری در میدان درخشیده بود که پس از شهادتش، نیروهایِ مقاومت، او را با همان لقب صدا میزدند. از کرمانشاه تا سامرا، از نوجوانیِ بسیجی تا فرماندهیِ عملیاتهایِ حساس، او روایتِ مردی است که جهاد را از زندگیِ روزمره جدا نمیدانست و در واپسین لحظات، ذکرِ «یا حسین(ع)» و «یا زهرا(س)» بر لب داشت.
نه قربانی تاریخ، که «ائمه و پیشوایان بالقوه عالم بشریت»
«مستضعف» در ادبیات سیاسی و اجتماعی امروز، اغلب با مفاهیمی مانند محروم، فقیر، فرودست و قشر آسیبپذیر شناخته میشود؛ اما در منظومه فکری رهبر شهید انقلاب اسلامی، این واژه معنایی فراتر از یک تعریف اقتصادی یا اجتماعی دارد. در نگاه ایشان، مستضعف تنها کسی نیست که امکانات کمتری در اختیار دارد؛ بلکه مفهومی قرآنی است که با قدرت، اراده، آیندهسازی و وراثت زمین پیوند خورده است. این گزارش، لایههای این مفهوم راهبردی را از منظر بیانات رهبر شهید انقلاب اسلامی واکاوی میکند و نشان میدهد که چگونه مستضعف، از یک «قشر آسیبپذیر» به «وارثان زمین» و «پیشوایان بالقوه عالم بشریت» تبدیل میشود.
شهید عباس آسمیه
او کتابِ شهدا را میخواند تا از آنان درس بگیرد؛ و سرانجام خودش به صفحهای از همان کتاب تبدیل شد. شهید عباس آسمیه، جوانی ۲۶ ساله از دیارِ البرز، که زندگیاش با مسجد، هیئت، مطالعهٔ معارف اسلامی و خدمت در سپاه پیوند خورده بود، در ۲۱ دیماه ۱۳۹۴ در منطقهٔ خانطومانِ سوریه، در نبرد با تروریستهای تکفیری، به کاروانِ شهدا پیوست. پیکرِ مطهرش اما سالها در آن سرزمین باقی ماند و پس از حدود هفت سال تفحّص و شناسایی، به آغوشِ وطن بازگشت. او که پیش از شهادت، زندگیِ شهدا را میخواند و از آنان الهام میگرفت، خود نیز روایتی شد از ایمان، مسئولیتپذیری و ایثارِ نسلِ جوان؛ نسلی که از دفاعِ مقدس فقط شنیده بود، اما فرهنگِ آن را در جبههای دیگر، بهدرستی ادامه داد.
شهید محمود نریمانی؛ رزمندهٔ البرزی که در دفاع از حریم آلالله، به آرزوی دیرینهاش رسید
شهیدِ محمودِ نریمانی، رزمندهٔ ۲۹ سالهٔ اهلِ روستایِ دروانِ کرج، که دفاع از حرمِ اهلبیت(ع) و مقابله با جریانهایِ تکفیری را وظیفهای اعتقادی و ملی میدانست، سرانجام در ۱۰ مردادِ ۱۳۹۵، در منطقهٔ حماهِ سوریه، به جمعِ یارانِ شهیدش پیوست. او که یک رزمندهٔ تمامعیار و مربیِ زبدهٔ نظامی بود، پس از شهادت، سالها پیکرش در آن سرزمین باقی ماند و پس از چهار سال تفحّص و شناسایی، به آغوشِ وطن بازگشت.


































































