بین الملل

نبرد چندجبهه‌ای؛ نتانیاهو در جستجوی آمریکا

تشدید در یمن، عراق، غزه، لبنان، کرانه باختری و حتی سوریه در حال وقوع است. احتمال بالایی وجود دارد که جبهه‌های جدیدی اضافه شود و تشدید در جبهه ایران نیز رخ دهد. نتانیاهو اگر آمریکا را به آغاز حمله نظامی متقاعد نکند، ممکن است خودش ظرف یکی دو هفته آینده حملاتی را به ایران، حزب‌الله، حماس و حشد شعبی در عراق انجام دهد. هدف اصلی او عقب انداختن انتخابات و کشاندن دوباره آمریکا به درگیری است. پرسش اصلی این است: چرا رژیم صهیونیستی این‌قدر برای کشیدن آمریکا به جنگ تلاش می‌کند؟

تشدید در همه جبهه‌ها؛ از یمن تا کرانه

تشدید در یمن، عراق، غزه، لبنان، کرانه باختری و حتی سوریه در حال وقوع است. احتمال بالایی وجود دارد که جبهه‌های جدیدی اضافه شود و تشدید در جبهه ایران نیز رخ دهد. آنچه در این جبهه‌ها می‌گذرد، یک درگیری محدود و مقطعی نیست. یک نبرد چندلایه است که در آن، هر جبهه به جبهه دیگر وصل می‌شود و معادله قدرت منطقه‌ای را تغییر می‌دهد.

نتانیاهو و تصمیم‌های در جریان؛ قرمز کردن امنیت برای تعویق انتخابات

اگر آمریکا به آغاز حمله نظامی متقاعد نشود، نتانیاهو ممکن است خودش ظرف یکی دو هفته آینده حملاتی را به ایران، حزب‌الله، حماس و حشد شعبی در عراق انجام دهد. اما با «تصمیم‌های در جریان» مواجهیم، نه تصمیم‌های نهایی؛ تصمیم‌هایی که گرفته می‌شوند، تغییر می‌کنند، دوباره احیا می‌شوند و وضعیت را نوسانی می‌کنند.

هدف اصلی نتانیاهو دو چیز است: عقب انداختن انتخابات و کشاندن دوباره آمریکا به درگیری. اگر انتخابات طبق روند کنونی پیش برود، ائتلاف نتانیاهو به ۶۱ کرسی نمی‌رسد. بهترین سناریو برای او این است: قرمز کردن وضعیت امنیتی، تعویق انتخابات و ماندن در قدرت. به همین دلیل، او به تشدید در جبهه‌ها نیاز دارد؛ نه برای پیروزی نظامی، بلکه برای بقای سیاسی.

روانشناسی ترامپ؛ غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین متغیر

عامل اصلی تبدیل این نوسان به یک وضعیت پایدار، روانشناسی ترامپ است؛ غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین و وحشیانه‌ترین بخش ماجرا. در نشست کمپ دیوید به ریاست ونس، موضوع حمله به ایران بررسی شد، اما خروجی قطعی نداشت. با این حال، فضای ذهنی ترامپ برای افزایش تنش در جبهه ایران آماده‌تر می‌شود.

این یعنی نتانیاهو نه فقط با محاسبات نظامی، بلکه با روانشناسی یک رئیس‌جمهور غیرقابل‌پیش‌بینی طرف است. او می‌داند که ترامپ در شرایط فشار، تصمیم‌های ناگهانی می‌گیرد. و همین ناپایداری، به نتانیاهو فرصت می‌دهد تا با ایجاد بحران، آمریکا را به سمت درگیری سوق دهد.

نیروهای آمریکایی؛ تهدید یا فرصت؟

گزارش‌هایی از ورود و جایگزینی ۳ هزار نیروی آمریکایی در سرزمین‌های اشغالی وجود دارد. برای ما این یک فرصت عملیاتی مهم است. اگر این نیروها داخل رژیم مستقر شده باشند، جای دیگری برای استقرار در منطقه ندارند. تجربه اردن و اطلاعات تلفات آمریکایی‌ها در بندر شعیبیه کویت نشان می‌دهد ورود نیروی آمریکایی به منطقه اصلاً خبر بدی نیست.

در عراق نیز پیروزی مهم شیعه و مقاومت در اخراج نیروهای آمریکایی کم‌دیده شده است. آمریکایی‌ها رسماً عراق را تخلیه کرده‌اند. پروژه خلع سلاح مقاومت در عراق عملاً شکست خورده و مقاومت در چارچوب حشد شعبی سازماندهی می‌شود. قدرت اجتماعی ایران در عراق، به برکت پیوند دو ملت و زیارت سیدالشهدا، بخش مهمی از قدرت استراتژیک ایران است. اگر درگیری شروع شود، مقاومت عراق ضربات قابل توجهی به آمریکایی‌ها خواهد زد.

یمن؛ تحولی ژئوپولیتیک در راه است

پس از شکست سعودی مقابل انصارالله و آزادسازی حدود ۵۵۰۰ کیلومتر، عربستان حملات هوایی را تشدید کرده است. گزارش‌های حضور عملیاتی پاکستان و ترکیه جدی نیست؛ هیچ نیرویی روی زمین حریف انصارالله نیست. انصارالله با استراتژی «پایتخت در مقابل پایتخت» عمل می‌کند و برنامه‌اش این است که حتی یک تأسیسات انرژی در عربستان سالم نماند. پالایشگاه‌های آرامکو در جده، ریاض و خریص هدف قرار گرفته‌اند.

تمرکز بر تأسیسات انرژی، بخشی از فشار اقتصادی به آمریکا و حامیان مقاومت است. حملات سایبری انصارالله هم توسعه یافته و گروه اویس قرنی توانسته سیستم آب سعودی را هک کند و اطلاعات افسران امنیتی را به دست آورد. این یعنی نبرد یمن، دیگر فقط یک نبرد زمینی نیست؛ یک نبرد انرژی، سایبری و اقتصادی است که عربستان و حامیانش را تحت فشار قرار می‌دهد.

آنچه در انتظار منطقه است

آنچه در یمن، عراق و سایر جبهه‌ها رخ می‌دهد، یک تحول ژئوپولیتیک بسیار بزرگ است. نیرویی در حال ظهور است که شرایط سیاسی و امنیتی منطقه را دگرگون خواهد کرد و با نیروی تولیدشده در تنگه هرمز، عراق و شامات، معادله مقاومت در منطقه را بازنویسی می‌کند. نتانیاهو برای بقای سیاسی خود، به تشدید نیاز دارد. آمریکا در باتلاق تصمیم‌های نوسانی گرفتار شده است. و جبهه‌های جدید، نه فقط میدان نبرد، بلکه میدان بازنویسی معادلات قدرت در غرب آسیا هستند. آنچه در این میان قطعی است، این است که دوران تسلط مطلق بر این منطقه، به پایان رسیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *