بین الملل

آیا صوفان الاقصی ارزشش را داشت؟!

در کرانه باختری، چند میلیون فلسطینی زندگی می‌کنند. غذا، آب، قهوه و رختخواب فراهم است. اگر «بچه‌های خوبی» باشند، حتی می‌توانند نمازهایشان را به جماعت در مسجدالاقصی بخوانند. اما در فاصله چند کیلومتری، در غزه، کودکان در صف غذا کشته می‌شوند. پرسش اصلی این است: آیا این «واقع‌گرایی» که یاسر عرفات بنیان گذاشت و محمود عباس ادامه داد، ارزشش را داشت؟

کرانه باختری؛ بهشت کوچک زیر سایه امنیت اسرائیل

در کرانه باختری، زندگی جریان دارد. چند میلیون فلسطینی زیر سایه امنیت اسرائیل به‌سر می‌برند. آن‌ها اگر «بچه‌های خوبی» باشند، حتی می‌توانند نمازهایشان را به جماعت در مسجدالاقصی بخوانند. این «خیلی ثواب دارد». آن‌ها گاهی شاخه گلی برای یادبود ۲۰ هزار کودک سلاخی‌شده در غزه گوشه دیواری می‌گذارند. گاهی هم مقلوبه می‌خورند، برای اعتراض.

اما این آرامش، بهایی دارد. مساحت سرزمین‌شان روزبه‌روز آب می‌رود. اسرائیل به جهت ازدیاد جمعیتش، ناچار است مدام شهرک‌های جدید بسازد. برای این کار، خانه‌ها و مزارع اندک باقی‌مانده در دست فلسطینی‌های «خوب» کرانه غربی را مال خود می‌کند.

آیا قیام کنند؟ «چه کار عبثی»

آیا باید برای نجات پسرعموها و دخترخاله‌هایشان که در صف غذا در غزه کشته می‌شوند، قیام کنند؟ از منظر «واقع‌گرایان»، «چه کار عبثی». رهبر فقید سازش‌کارشان، راه آن‌ها را از برادر و خواهرهای انقلابی‌شان در غزه جدا کرده. آن‌ها سال‌هاست زیر سایه امنیت اسرائیل و با آن‌ها به‌سر می‌برند.

دولت خودگردان تضمین گرفته که تا زمانی که اهالی کرانه درباره خانواده‌هایشان در غزه سکوت کنند، زنده می‌مانند. محمود عباس، به باور این روایت، یک سیاستمدار واقع‌بین است؛ معتدل و باتدبیر. غزه هم اگر تن می‌داد به ریاست او، احتمالاً می‌توانست تا ۱۰ سال بعد باقی بماند.

«هارت و پورت» غزه؛ انتخاب مرگ پرهزینه

غزه اما راه دیگری را انتخاب کرد. هنیه و سنوار و ابوضیف، به باور «واقع‌گرایان»، «عقل کافی برای اداره مملکت فسقلی‌شان نداشتند». آن‌ها «هارت و پورت» کردند که پیمان ابراهیم یک «مرگ تدریجی بی‌هزینه» برای فلسطین است. اما استدلال غزه این بود: «ما نمی‌خواهیم مثل کره در تابه داغ صهیونیست‌ها آرام‌آرام آب بشویم و از نابودی و تبخیرمان هیچ‌کس مطلع نشود. اگر بناست تبخیر بشویم، بگذار صدایش را جهان بشنود. بگذار اثر آتش‌گرفت‌مان روی تن این جهان بماند و رسوایی‌اش را تا ابد روی چهره عرب‌های همسایه باقی بگذاریم».

این تفاوت بنیادین، همان شکافی است که کرانه و غزه را از هم جدا کرده. کرانه، «زنده ماندن به هر قیمتی» را انتخاب کرد. غزه، «مردن با صدا» را.

ارزشش را داشت؟؛ حساب سرد یک انتخاب

پرسش اصلی این است: ارزشش را داشت؟ خیلی از این بچه‌ها می‌توانستند به جای کشته شدن در ۷ سالگی، تا ۲۰ سالگی زنده بمانند. گیرم در اردوگاه یا در زندان، در محاصره، در صف غذا و دارو. این «واقعیت زندگی» است، به باور کسانی که راه کرانه را برگزیدند. آن‌ها «بدشانس بوده‌اند که در همسایگی اسرائیل به‌دنیا آمده‌اند». برای «برگزیده بودن» هر قومی، طبیعی است که اقوام دیگر به ذلت بیفتند.

راه همان بود که یاسر عرفات برگزید. او «واقع‌گرایی را بر آرمان‌گرایی غلبه داد. دست اسرائیل را بوسید و دست‌کم برای مدتی حق حیات را – ولو به ذلت و اسارت – برای مردمش خرید».

خلط مسئله؛ خطای مشترک همه

غزه مسئله خودش را دارد، کرانه هم مسائل خودش را. لبنان و سوریه و ایران هم همین‌طور. «نباید مسائل را با هم خلط کرد. خلط غلط است». اما در این میان، پرسشی مطرح می‌شود: آمریکا و اروپا چرا مسائلشان را با هم خلط می‌کنند؟ چرا اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها این‌قدر خرج اسرائیل می‌کنند و برایش دل می‌سوزانند؟ آیا مردمشان راضی‌اند که مالیات‌هایشان خرج اسرائیل بشود؟ معلوم است که نه. «ولی نمی‌دانم چرا می‌کنند».

نتیجه‌ای که باید دید

آنچه در این روایت آشکار می‌شود، یک دوگانگی عمیق است: کرانه که «زنده ماندن به هر قیمتی» را برگزید و غزه که «مردن با صدا» را. کرانه‌ای که امروز در آرامشی نسبی به‌سر می‌برد، اما هر روز بخشی از سرزمینش را از دست می‌دهد. غزه‌ای که با صدای بلند فریاد زد و ویران شد. پرسش «ارزشش را داشت؟» پرسشی نیست که پاسخ ساده‌ای داشته باشد. آنچه در این میان قطعی است، این است که کرانه باختری نیز در مسیر تبخیر تدریجی قرار دارد. اسرائیل شهرک می‌سازد، زمین می‌گیرد و آرام‌آرام پیش می‌رود. کرانه شاید امروز در «تابه داغ» نیست، اما همان «کره‌ای» است که آرام‌آرام آب می‌شود؛ فقط صدایش شنیده نمی‌شود. و این، همان «مرگ مُفت» است که غزه از آن گریخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *