تفاهمِ بی‌پشتوانه، نه مصلحت که مضرت است
تفاهمِ بی‌پشتوانه، نه مصلحت که مضرت است
مذاکره در ادبیاتِ حکمرانیِ جمهوری اسلامی، یک «ابزار» است؛ نه یک «هدف». همچون شمشیری در دستِ رزمنده، کارآمدیِ آن به زمانِ به‌کارگیری، نوعِ چرخش و موقعیتِ میدان بستگی دارد. ابزاری که اگر به تثبیت و ارتقای قدرت بینجامد، ارزشمند است و اگر کشور را به سمتِ تضعیف سوق دهد، نه تنها بی‟فایده، که مضر و خطرناک است. اما آنچه در روزهای اخیر رقم خورده و روایتِ «تفاهم» را به چالش کشانده، نشان می‌دهد که در عمل، مرزِ میانِ «ابزار» و «هدف» چنان در هم آمیخته که جز به زیانِ منافعِ ملی تمام نشده است.

به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بین‌المللی سازندگی اباصالح المهدی (عج)، در روزهایی که هنوز غبارِ تفاهم‌نامه از چهره‌ی سیاست خارجی پاک نشده، تجربه‌ی تلخِ روزهای اخیر، یک حقیقتِ کهنه را بار دیگر یادآوری کرده است: مذاکره، فی‌نفسه، نه «حسنِ ذاتی» دارد و نه «حبِّ ذاتی». آنچه به یک مذاکره ارزش می‌دهد، «نتیجه» و «منفعتِ ملیِ» حاصل از آن است. همان‌گونه که علی لاریجانی، رئیسِ پیشین مجلس، به‌درستی اشاره کرده: «گاهی فکر می‌کنید کشور از طریق مذاکره می‌تواند منافع را تأمین کند، آنگاه مذاکره انجام می‌شود. وقتی منافع تأمین نمی‌شود، دلیلی بر مذاکره نیست. مذاکره یک ابزار است».

یک ابزارِ بی‌ضمانت، سرمایه‌ای پرهزینه

مشکلِ اصلیِ رویکردِ جاری در تفاهمِ اخیر را باید در «ابزارانگاریِ» معکوس جست؛ جایی که مذاکره، به جایِ آنکه در خدمتِ «قدرتِ درون‌زا» و «منافع ملی» باشد، خود به «هدف»ِ اصلیِ دستگاهِ دیپلماسی تبدیل شده است. نادیده گرفتنِ این اصلِ راهبردی، هزینه‌هایی گزاف بر کشور تحمیل کرده است؛ هزینه‌هایی که در تجربه‌ی تلخِ «برجام» و مذاکراتِ سعدآباد نیز به وضوح قابل مشاهده بود.

در نگاهِ تحلیلگرانِ راهبردی، مذاکره‌ای که در فقدانِ «نقد در برابر نقد» شکل بگیرد و یک‌طرفه به سمتِ واگذاریِ امتیازات حرکت کند، نه تنها نتیجه‌بخش نیست، که به «باج‌دهیِ پشتِ سرِ هم» بدل خواهد شد. امام جمعه ماهدشت نیز در این باره هشدار داده است که هرگاه در تحلیلِ قدرتِ طرف مقابل دچار خطا شده یا دچار «اعتمادِ بیش از اندازه» به قدرت‌های جهانی شده‌ایم، نتایجِ پرهزینه و گاه خسارت‌بار برای کشور رقم خورده است.

تفاهمِ بی‌ثمر، حاصلِ نادیده‌گرفتنِ «قدرتِ میدان»

ایران، در شرایطی پایِ میزِ مذاکره نشسته که دشمن، با چهره‌ای دوگانه، از یک سو تفاهم را امضا و از سوی دیگر، با حملاتِ شبانه و تهدیدهایِ نظامی، آن را نقض می‌کند. هدفِ آمریکا از طرحِ بحثِ مذاکره، به‌ویژه در دوره‌ی اخیر، چیزی جز «مهار و تضعیفِ قدرت و ابزارِ دفاعیِ متعارف ایران» نیست. در چنین وضعیتی، تداومِ مذاکره‌ای که نه تنها قدرتِ چانه‌زنی را ارتقا نمی‌دهد، که به «تحمیلِ خواسته‌ها و ایجادِ تصویرِ پیروزی» برای دشمن بدل می‌شود، نه تنها سودی ندارد، که مضر و خطرناک است.

همان‌گونه که در تحلیل‌هایِ راهبردی تأکید شده، «مذاکره زمانی به ابزاری برای تأمینِ منافعِ ملی تبدیل می‌شود که طرف مقابل بداند گزینه‌هایِ فشار، تهدید یا اقدامِ نظامی نمی‌تواند اهدافِ موردِ نظر را محقق کند». این یعنی «قدرتِ میدان» باید پشتوانه‌ی «دیپلماسی» باشد، نه اینکه دیپلماسی، جایِ قدرتِ میدان را بگیرد.

جمع‌بندی: بازگشت به منطقِ «ابزار بودن»

برای خروج از این گرداب، چاره‌ای جز بازگشت به منطقِ اولیه‌ی «ابزار بودنِ مذاکره» نیست. این بازگشت، مستلزمِ پذیرشِ این حقیقت است که مذاکره، در بهترین حالت، «وسیله‌ای برای تغییرِ رفتارِ سیاسیِ متجاوز» تعریف می‌شود. مذاکره‌ای که به تثبیتِ قدرتِ ملی و تأمینِ منافعِ حیاتیِ کشور بیانجامد، ارزشمند و مبارک است و مذاکره‌ای که در غیابِ قدرتِ میدان و با چشم‌پوشی از خط‌قرمزها، به «هدف»ِ اصلی تبدیل شود، محکوم به شکست و خسارت است. این، همان «علی‌الاصولی» است که رهبرِ شهیدِ انقلاب بر آن تأکید داشتند؛ اصالتی که نباید در هیاهویِ تفاهم‌هایِ بی‌پشتوانه، به فراموشی سپرده شود.