از «جنگ دائمی» تا «تغییر حکومت» در انتهای طیف
از «جنگ دائمی» تا «تغییر حکومت» در انتهای طیف
مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) در گزارشی راهبردی، از تغییرات بنیادین در دکترین نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی پرده برداشته است. این گزارش که با استناد به تحولات پس از عملیات «طوفان‌الاقصی» و جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران تدوین شده، نشان می‌دهد تل‌آویو در حال گذار از راهبردهای کلاسیک به سمت الگویی جدید است.

۱. عبور از «جنگ مقطعی» به سمت «جنگ دائمی»

نخستین مؤلفه این راهبرد جدید، تغییر در نگاه به ماهیت جنگ است. در دکترین کلاسیک اسرائیل، میان شرایط عادی، وضعیت اضطراری و جنگ تمایز وجود داشت و هدف اصلی این بود که درگیری نظامی در کوتاه‌ترین زمان ممکن خاتمه یابد. اما در الگوی جدید، جنگ به وضعیتی دائمی تبدیل می‌شود. بر اساس گزارش‌های بین‌المللی، رهبران اسرائیل تشخیص داده‌اند که این کشور در یک «جنگ ابدی» (forever war) در هفت جبهه——ایران، لبنان، سوریه، عراق، یمن، غزه و کرانه باختری——درگیر است و این وضعیت، اقدامات نظامی پیش‌دستانه در سراسر منطقه را ضروری می‌سازد.

۲. جایگزینی «پیشگیری مستمر» با انتظار برای هشدار

دومین تغییر، تضعیف جایگاه هشدار اطلاعاتی است. در این نگاه، تجربه هفتم اکتبر به این نتیجه منجر شده که اسرائیل نباید منتظر شناسایی نیت دشمن برای حمله بماند. بر اساس این منطق، صرف شکل‌گیری یک قابلیت که ممکن است در آینده علیه اسرائیل به کار گرفته شود، برای اقدام پیش‌دستانه کافی تلقی می‌شود. این رویکرد، فاصله میان «تهدید بالفعل» و «تهدید بالقوه» را از میان برمی‌دارد و هرگونه توانمندی نظامی یا راهبردی در حال شکل‌گیری را هدفِ قابلِ توجیهی برای حمله پیشگیرانه معرفی می‌کند.

۳. گسترش دکترین بگین از برنامه هسته‌ای به هر «قابلیت تهدیدزا»

در گذشته، دکترین بگین عمدتاً بر جلوگیری از دستیابی دشمنان اسرائیل به سلاح‌های کشتارجمعی و به‌ویژه توان هسته‌ای استوار بود. اما گزارش INSS هشدار می‌دهد که در راهبرد جدید، این منطق در حال گسترش است؛ به این معنا که نه فقط توان هسته‌ای، بلکه هر قابلیت نظامی یا راهبردی که اسرائیل آن را بالقوه خطرناک بداند، می‌تواند موضوع اقدام پیشگیرانه قرار گیرد. گزارش تصریح می‌کند آنچه پیش‌تر برای جلوگیری از دستیابی دشمن به تسلیحات کشتارجمعی در نظر گرفته می‌شد، اکنون می‌تواند درباره قابلیت‌هایی بسیار کوچک‌تر و حتی «قصد ایجاد یک قابلیت» نیز اعمال شود.

۴. تبدیل ارتش اسرائیل از نیروی دفاعی پیرامونی به نیروی مداخله‌گر منطقه‌ای

چهارمین مؤلفه، تغییر مأموریت ارتش اسرائیل است. دو مقام مرتبط با ساختار فکری و راهبردی ارتش، این تغییر را گذار از یک «نیروی دفاعی محلی متمرکز بر حلقه نخست» به یک «نیروی دفاعی منطقه‌ای قادر به اقدام مستمر و طولانی‌مدت در سراسر خاورمیانه» توصیف کرده‌اند. هدف در این نگاه دیگر فقط حفاظت از مرزهای اسرائیل نیست؛ ارتش باید قادر باشد در سراسر منطقه عملیات کند و شرایط امنیتی محیط پیرامونی را به شکلی اساسی تغییر دهد.

۵. عبور از «دفع تهدید» به «شکل‌دهی نظم منطقه‌ای»

در راهبرد جدید، قدرت نظامی صرفاً ابزاری برای از بین بردن تهدید نیست؛ بلکه ابزاری برای تغییر محیط سیاسی، امنیتی و حتی اجتماعی منطقه تلقی می‌شود. در مقاله‌ای که گزارش INSS به آن استناد می‌کند، تأکید شده اسرائیل باید از «تمام ابزارهای قدرت ملی خود، نظامی و غیرنظامی» برای تخریب و ایجاد نهادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی در محیط منطقه‌ای استفاده کند. هدف نهایی، ایجاد شرایطی است که در بلندمدت برتری اسرائیل را تثبیت کند.

۶. قرار گرفتن «تغییر حکومت در ایران» در انتهای طیف سناریوها

مهم‌ترین بخش مستقیم گزارش درباره ایران به ارزیابی جنگ سال ۲۰۲۶ بازمی‌گردد. نویسنده اذعان کرده هدف اعلام‌نشده اما قابل تشخیص عملیات علیه ایران، صرفاً تخریب زیرساخت‌های نظامی نبود؛ بلکه سناریویی برای سرنگونی نظام ایران نیز وجود داشت. طبق گزارش، این سناریو بر چند مؤلفه استوار بود: حذف رأس رهبری نظام، اجرای یک کارزار روانی برای ایجاد شوک و بی‌ثباتی و بهره‌گیری از شبه‌نظامیان کُرد. با این حال، خودِ نویسنده این تصور را «توهمی خطرناک و فاقد مبنای واقعی» توصیف می‌کند.

۷. آماده‌شدن برای چند دور درگیری و کاهش وابستگی تسلیحاتی

نتانیاهو از تبدیل اسرائیل به «سوپر اسپارتا»——اشاره به دولت‌شهر یونان باستان که تماماً خود را وقف جنگ کرده بود——و توسعه ظرفیت تولید داخلی تسلیحات در تمام سطوح سخن گفته است. در این نگاه، وابستگی به تأمین‌کنندگان خارجی در شرایط جنگ‌های طولانی یک آسیب‌پذیری راهبردی محسوب می‌شود و اسرائیل باید بخش بیشتری از نیازهای نظامی خود را در داخل تولید کند. نکته مهم‌تر درباره ایران این است که گزارش به یک ارزیابی اقتصادی اسرائیلی اشاره می‌کند که در محاسبات خود حتی «دو دور جنگ با ایران طی دهه آینده» را به‌عنوان یک فرض در نظر گرفته است. این گزاره نشان می‌دهد حداقل در بخشی از برنامه‌ریزی‌های اسرائیلی، تقابل با ایران الزاماً یک جنگ نهایی و یک‌باره تصور نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از درگیری‌های متعدد و متناوب در افق زمانیِ ده‌ساله پیش‌بینی شده است.

جمع‌بندی: «بازتعریفِ تهدید؛ تغییری که منطقه را به سویِ ناامنیِ دائمی سوق می‌دهد»

هفت سناریوی ترسیم‌شده در گزارش INSS، تصویری هشداردهنده از آیندهٔ راهبرد صهیونیستی ارائه می‌دهد. گذار از جنگِ مقطعی به جنگِ دائمی، گسترشِ دامنهٔ اقداماتِ پیشگیرانه به هر «قابلیتِ تهدیدزا»، و تغییرِ مأموریتِ ارتش از دفاعِ پیرامونی به مداخلهٔ منطقه‌ای، همگی نشان‌دهندهٔ بازتعریفی بنیادین در دکترینِ امنیتیِ اسرائیل است. در این بازتعریف، هرگونه توانمندیِ در حالِ شکل‌گیری——حتی پیش از آنکه به تهدیدی بالفعل تبدیل شود——می‌تواند هدفی مشروع برایِ حملهٔ پیشدستانه تلقی گردد.

اما شاید مهم‌ترین هشدارِ این گزارش، در اذعان به «توهمِ تغییرِ حکومت» در ایران و هم‌زمان، پیش‌بینیِ «دو دور جنگ» در دههٔ آینده باشد. این گزاره‌ها نشان می‌دهد که در پشتِ پردهٔ راهبردِ جدید، یک محاسبهٔ تلخ وجود دارد: اسرائیل نه به پیروزیِ قاطع، که به تداومِ درگیری و عادی‌سازیِ جنگ به‌عنوان یک وضعیتِ دائمی، تن داده است. با این حال، تجربهٔ جنگ‌های فرسایشی نشان داده است که «جنگِ ابدی» نه تنها امنیت را تأمین نمی‌کند، بلکه هزینه‌هایِ گزافِ اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ آن، در نهایت، پایداریِ هر کشوری را——حتی یک «سوپر اسپارتا» را——به چالش خواهد کشید.