روایتی از حکومت جهانی مهدوی در اندیشهٔ علامه طباطبایی، مطهری و شهید صدر
روایتی از حکومت جهانی مهدوی در اندیشهٔ علامه طباطبایی، مطهری و شهید صدر
در اندیشهٔ اسلامی، حکومت جهانی مهدوی، صرفاً تغییر یک نظام سیاسی یا جابه‌جاییِ قدرت نیست؛ بلکه تحققِ الگویی جهانی از عدالت، توحید، کرامتِ انسان و حاکمیتِ حق است. متفکرانِ اسلامی، هرکدام با روش و زبانِ خاص خود، مسئلهٔ مهدویت را در پیوند با آیندهٔ انسان، عدالتِ اجتماعی، رسالتِ انبیا و سرنوشتِ تاریخ بررسی کرده‌اند. از قرآن و آیاتِ وعدهٔ الهی تا میراثِ گرانبارِ شیعه و اندیشهٔ معاصر، همگی بر یک حقیقتِ مشترک تأکید دارند: حکومتِ مهدوی، افقِ نهاییِ عدالت است و انتظار، تمرینِ امروزِ آن عدالت در زندگیِ فردی و اجتماعیِ منتظران.

۱. قرآن و وعدهٔ حاکمیتِ صالحان

قرآن کریم، تصویرِ کلیِ آیندهٔ بشر را در آیاتی روشن ترسیم کرده است. در سورهٔ قصص می‌فرماید: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛ و نیز در سورهٔ انبیاء آمده است: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ». این آیات، افقِ حاکمیتِ صالحان و غلبهٔ حق و عدالت را بر جهان ترسیم می‌کنند و در تفاسیر و روایاتِ اسلامی، با آینده‌ای که در آن عدالتِ جهانی تحقّق می‌یابد، پیوند خورده‌اند.

از این منظر، حکومتِ مهدوی یک پروژهٔ سیاسیِ صرف نیست؛ بلکه امتدادِ وعده‌هایِ الهی در مسیرِ هدایتِ بشر است. قرآن، تاریخ را بی‌هدف نمی‌بیند و آینده را به ظلم و فسادِ پایان‌ناپذیر رها نمی‌کند؛ بلکه افقِ روشنی از حاکمیتِ صالحان را به تصویر می‌کشد که در اندیشهٔ مهدوی، به تحقّقِ کاملِ خود می‌رسد.

۲. میراثِ شیعه؛ از شیخ مفید تا شیخ طوسی

در میراثِ شیعه، مسئلهٔ مهدویت با روایاتِ فراوان دربارهٔ حضرت مهدی(عج)، صورتِ مشخص‌تری پیدا کرده است. محدّثان و متکلمانِ بزرگی مانند شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، هر یک در آثارِ خود به مسئلهٔ امامت، غیبت و ظهور پرداخته‌اند. در این آثار، مهدویت تنها یک حادثهٔ آخرالزمانی نیست؛ بلکه ادامهٔ منطقیِ مسئلهٔ امامت و هدایتِ الهی تلقی می‌شود.

شیخ مفید در چارچوبِ اندیشهٔ امامت، حضرتِ مهدی(عج) را امامِ زنده و حجّتِ الهی در عصرِ غیبت می‌داند. بر اساسِ این نگاه، غیبت به معنایِ تعطیل‌شدنِ هدایتِ الهی نیست؛ امام در جایگاهِ حجّتِ خدا باقی است و ظهور، مرحله‌ای است که در آن حضور و رهبریِ آشکارِ او تحقّق پیدا خواهد کرد. شیخ طوسی نیز در بحثِ غیبت، بر استمرارِ امامت و ضرورتِ پاسخ‌گویی به شبهاتِ مربوط به غیبت تأکید می‌کند. از این منظر، حکومتِ مهدوی، نتیجهٔ یک تصادفِ تاریخی نیست، بلکه در چارچوبِ اعتقاد به امامت و وعدهٔ الهی معنا پیدا می‌کند.

۳. اندیشهٔ معاصر؛ از علامه طباطبایی تا شهید صدر

در دورهٔ معاصر، متفکرانی مانند علامه طباطبایی، شهید مرتضی مطهری و شهید محمدباقر صدر، مسئلهٔ مهدویت را از زوایایِ فلسفی، اجتماعی، تاریخی و اعتقادی موردِ توجه قرار داده‌اند. نکتهٔ مشترکِ مهم در اندیشهٔ این بزرگان، پرهیز از برداشت‌هایِ سطحی و صرفاً احساسی از مهدویت و تأکید بر پیوندِ آن با مسئولیتِ اجتماعی و اصلاحِ جامعه است.

علامه طباطبایی در تفسیرِ ارزشمندِ «المیزان»، با توجه به آیاتِ مربوط به وراثتِ صالحان و غلبهٔ دینِ حق، مسئلهٔ آیندهٔ تاریخ را در چارچوبِ وعدهٔ الهی بررسی می‌کند. در این نگاه، تاریخِ بشر، صرفاً مجموعه‌ای از حوادثِ پراکنده نیست؛ بلکه می‌توان در آن، حرکت به سوی تحقّقِ کامل‌ترِ توحید و عدالت را مشاهده کرد. ایشان بر تفاوتِ میان «وعدهٔ الهی» و «تفسیرهایِ شتاب‌زدهٔ تاریخی» تأکید دارد و معتقد است که نمی‌توان هر حادثهٔ سیاسی را به شکلِ قطعی، نشانهٔ ظهور دانست. وعدهٔ الهی قطعی است، اما تشخیصِ زمان و جزئیاتِ تحقّقِ آن، در اختیارِ انسان نیست.

شهید مرتضی مطهری در مباحثِ خود دربارهٔ مهدویت، بر این نکته تأکید دارد که انتظار نباید به یک حالتِ انفعالی تبدیل شود. در برداشتِ ایشان، انتظارِ حقیقی با حرکت، اصلاح و آمادگی همراه است. انسانِ منتظر باید در جهتِ ارزش‌هایی حرکت کند که حکومتِ مهدوی آنها را به کمال خواهد رساند. از نگاهِ مطهری، جامعهٔ منتظر باید تا حدِّ امکان، شبیهِ جامعه‌ای باشد که انتظارِ آن را می‌کشد؛ اگر عدالت، آرمانِ حکومتِ مهدوی است، جامعهٔ منتظر باید عدالت را تمرین کند و اگر کرامتِ انسان اهمیت دارد، باید حقوقِ انسان‌ها را رعایت کند.

شهید محمدباقر صدر نیز در بحث‌هایِ مربوط به سنت‌هایِ تاریخی و آیندهٔ جامعهٔ انسانی، نگاهِ خاصی به حرکتِ تاریخ و نقشِ ارادهٔ انسان دارد. در چنین نگرشی، وعدهٔ الهی با مسئولیتِ انسان منافاتی ندارد. انسان‌ها همچنان در ساختنِ تاریخ و اصلاحِ جامعه مسئول‌اند و نمی‌توانند انتظارِ آیندهٔ مطلوب را بهانه‌ای برای ترکِ وظایفِ امروز قرار دهند. از این منظر، انتظار، موتورِ اصلاح است، نه مجوزِ انفعال.

۴. ویژگی‌های حکومتِ جهانیِ مهدوی

یکی از تفاوت‌هایِ مهمِ حکومتِ مهدوی با حکومت‌هایِ متعارف، جهانی بودنِ افقِ آن است. حکومتِ مهدوی در اندیشهٔ شیعه، قرار نیست صرفاً یک حکومتِ منطقه‌ای یا قومی باشد؛ آرمانِ آن، عدالت برای همهٔ انسان‌هاست. به همین دلیل، نمی‌توان حکومتِ مهدوی را با یک دولت یا نظامِ سیاسیِ معاصر یکسان دانست.

حکومتِ جهانیِ مهدوی، صرفاً یک ساختارِ سیاسی نیست. در روایات، ظهور با گسترشِ عدالت، رشدِ عقل و دانش، امنیت و تحوّلِ اخلاقیِ جامعهٔ انسانی همراه شده است. بنابراین، «حکومتِ جهانی» در این اندیشه، تنها به معنایِ کنترلِ جغرافیایِ وسیع نیست؛ بلکه به معنایِ شکل‌گیریِ یک نظمِ انسانی و اخلاقیِ جدید است.

عدالت در این حکومت، اهمیتِ محوری دارد. حکومتِ مهدوی در فرهنگِ اسلامی، نمادِ عدالتِ فراگیر است. عدالت تنها در قضاوت یا توزیعِ ثروت خلاصه نمی‌شود؛ بلکه شاملِ حقوقِ انسان‌ها، روابطِ اجتماعی، فرصت‌هایِ رشد، امنیت، کرامت و مبارزه با فساد نیز می‌شود. از همین رو، متفکرانِ اسلامی معمولاً مهدویت را با آرمانِ اصلاحِ جامعه پیوند می‌دهند.

۵. نسبتِ حکومتِ مهدوی با جریان‌هایِ معاصر؛ پرهیز از تطبیق‌هایِ شتاب‌زده

نباید تحولاتِ سیاسیِ امروز را به صورتِ قطعی با حکومتِ مهدوی یکی دانست. هیچ حکومت یا جریانِ معاصر را نمی‌توان عینِ حکومتِ حضرتِ مهدی(عج) معرفی کرد. حرکت‌هایِ عدالت‌خواهانه ممکن است از برخی ارزش‌هایِ مهدوی الهام بگیرند، اما حکومتِ جهانیِ مهدوی در باورِ شیعه، جایگاهی فراتر از ساختارهایِ سیاسیِ کنونی دارد.

همچنین، دربارهٔ جزئیاتِ ساختارِ حکومتِ مهدوی، نباید فراتر از منابعِ معتبر سخن گفت. گاهی در فضایِ عمومی، مطالبِ فراوانی دربارهٔ فناوری، اقتصاد، مرزهایِ سیاسی، ساختارِ اداری یا جزئیاتِ زندگی در عصرِ ظهور مطرح می‌شود که الزاماً پشتوانهٔ رواییِ محکمی ندارند. تفکرِ علمی و دینی اقتضا می‌کند میانِ آموزه‌هایِ قطعی، روایاتِ قابل‌بررسی و برداشت‌هایِ شخصی تفاوت گذاشته شود.

۶. پیامِ حکومتِ مهدوی برای انسانِ امروز

حکومتِ جهانیِ مهدوی در اندیشهٔ متفکرانِ اسلامی را می‌توان در چند محورِ اصلی خلاصه کرد: حاکمیتِ حق، تحقّقِ عدالتِ فراگیر، رهاییِ انسان از ظلم و فساد، گسترشِ توحید و معنویت، رشدِ علم و عقل، و شکل‌گیریِ جامعه‌ای جهانی بر محورِ ارزش‌هایِ الهی.

اما مهم‌ترین پیامِ این اندیشه برای انسانِ امروز، شاید این باشد که آیندهٔ مطلوب، بدونِ انسان‌هایِ آماده ساخته نمی‌شود. انتظارِ حکومتِ عدالت، باید از امروز، انسان را به عدالت‌خواهی تربیت کند. حکومتِ مهدوی، افقِ نهاییِ عدالت در اندیشهٔ شیعه است؛ انتظار، تمرینِ این عدالت در زندگیِ امروز؛ و انسانِ منتظر، کسی است که فاصلهٔ میانِ آرمانِ آینده و مسئولیتِ امروز را با عملِ خود کوتاه می‌کند.

جمع‌بندی: «از وعدهٔ الهی تا مسئولیتِ امروز»

حکومتِ جهانیِ مهدوی در اندیشهٔ متفکرانِ اسلامی، نه یک رویایِ دور از دسترس، که امتدادِ منطقیِ وعده‌هایِ الهی و آرمانِ مشترکِ پیامبران است. از قرآن و روایات تا اندیشهٔ فلسفیِ علامه طباطبایی، نگاهِ اجتماعیِ شهید مطهری و رویکردِ تاریخیِ شهید صدر، همگی بر یک حقیقتِ مشترک تأکید دارند: عدالتِ جهانی، سرنوشتِ نهاییِ تاریخِ بشر است و تحقّقِ آن، با آمادگیِ انسان‌ها و جامعه‌ای که عدالت را تمرین می‌کنند، پیوندی ناگسستنی دارد.

حکومتِ مهدوی، افقِ نهاییِ عدالت است؛ اما این افق، بدونِ حرکتِ امروزِ انسان‌ها، دست‌یافتنی نیست. جامعهٔ منتظر، جامعه‌ای است که در عینِ امید به آینده، در امروز نیز مسئولیتِ خود را به‌جا می‌آورد و با خودسازی، عدالت‌خواهی، علم‌آموزی و خدمت به مردم، زمینه‌هایِ تحقّقِ وعدهٔ الهی را فراهم می‌آورد.