۱. ایرانشناسی در کما، سعودیشناسی در اوج
در دانشگاه پکن، کرسی ایرانشناسی یک اتاق است. یک اتاق کوچک، با قفسههایی که کتابهایشان مال ۴۰ سال پیش است. نه بودجهای برای بروزرسانی منابع، نه برنامهای برای توسعه. همین.
در نقطه مقابل، عربستان سعودی پس از سفر محمد بن سلمان به چین، یک ساختمان کامل در همان دانشگاه گرفت. طبقه اول این ساختمان شد کتابخانهای مجهز با منابع متمرکز بر مکه، مدینه و جده.
نتیجه روشن است: اگر ده سال دیگر در مقالات و کتابهای محققان چینی، از اسلام وهابی و روایت سعودی خبر باشد و از تشیع، اهل بیت (ع) و اسلام ناب نشانی نماند، مقصر تحریم یا دشمن خارجی نیست. مقصر، ما هستیم. ساختارهایی که بودجه دارند، نیرو دارند، دفتر در پکن دارند، اما خروجیشان صفر است.
۲. بحران تعریف مأموریت، نه بحران بودجه
عقبماندگی ایران از رقبای منطقهای در چین، محصول بیپولی نیست. محصول «بحران تعریف مأموریت» است. یعنی ساختار رسمی وجود دارد، حکم دارد، اعتبار دولتی دارد، اما نمیداند دقیقاً برای چه کاری به پکن اعزام شده است.
نمونه عینی این بحران، «دفتر همکاریهای علمی ایران و چین» است. دفتری با آدرس رسمی techchina.ir، مستقر در پکن، با بودجه بیتالمال و استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک. اما خروجی اصلی آن چیست؟
۳. خروجی: ماهنامههایی پر از ترجمه خبر
بررسی محتوای منتشرشده توسط این دفتر نشان میدهد بخش عمده فعالیت آن، تولید ماهنامههای موضوعی است: هوش مصنوعی، صنعت تراشه، خودرو، انرژیهای نو، صنایع دریایی. محتوای این ماهنامهها؟ عمدتاً ترجمه اخبار و گزارشهایی که قبلاً در رسانههای چینی و انگلیسی منتشر شدهاند. خود دفتر هم اعلام کرده که این نشریات را با همکاری مؤسسهای در تهران به نام «چیننگار» تهیه میکند.
حالا سؤال این است: برای ترجمه کردن اخبار فناوری و تبدیل آن به فایل PDF، چه نیازی به تأسیس دفتر رسمی در پکن، اعزام مأمور دولتی، استفاده از امکانات سفارت و هزینه ارزی از بیتالمال است؟ یک تیم کوچک ترجمه در تهران، یا یک رسانه تخصصی فناوری، میتواند همین کار را با کسری از این هزینه انجام دهد.
۴. امضای سفیر پای ترجمه اخبار؛ تناقضی که باید پاسخ داده شود
ماجرا وقتی جدیتر میشود که این ماهنامهها با امضای سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین منتشر میشوند. در مقدمه این نشریات از «شناسایی فرصتهای همکاری فناورانه»، «تبادل دانش» و «بهرهگیری از ظرفیتهای مشترک» حرف زده میشود. حرفهایی بزرگ، پشت جلد محصولی که محتوایش ترجمه خبر است.
افکار عمومی حق دارد بپرسد:
چند پروژه مشترک واقعی میان دانشگاهها یا شرکتهای ایرانی و چینی از مسیر این دفتر شکل گرفته؟
چند آزمایشگاه مشترک افتتاح شده؟
چه میزان انتقال فناوری ملموس رخ داده؟
چند شرکت دانشبنیان ایرانی از طریق این دفتر وارد همکاری پایدار با چین شدهاند؟
چند پژوهشگر ایرانی و چینی از طریق شبکهسازی این دفتر به هم رسیدهاند؟
سهم این دفتر در توسعه همکاریهای هوش مصنوعی، تراشه یا فناوریهای پیشرفته چیست؟
اگر پاسخ این پرسشها شفاف نباشد، آنوقت این شائبه مشروع میشود که «تولید ماهنامه و ترجمه اخبار» به جای دیپلماسی علمی، صرفاً ابزاری است برای تولید گزارش عملکرد حجیم؛ فربه در ظاهر، توخالی در باطن.
۵. وظیفه واقعی یک دفتر علمی در چین چیست؟
چین امروز یکی از قطبهای اصلی فناوری جهان است. وظیفه یک نهاد رسمی ایرانی در پکن، ترجمه خبر نیست. وظیفهاش این است:
ایجاد شبکه واقعی میان دانشگاههای ایران و چین
نفوذ علمی در محافل نخبگانی چین
اتصال شرکتهای دانشبنیان ایرانی به زنجیره فناوری چین
تسهیل انتقال فناوریهای پیشرفته
تعریف پروژههای مشترک تحقیقاتی
اگر خروجی سالها حضور رسمی در پکن، چند ماهنامه ترجمهشده باشد، آنوقت این پرسش کاملاً مشروع است که تفاوت این دفتر با یک کانال تلگرامی فناوری چیست؟ چرا باید هزینه مأموریت دیپلماتیک پرداخت شود، اما خروجی آن محصولی باشد که در تهران هم با یک تیم سهنفره قابل تولید است؟
۶. زنگ خطر برای آینده
آنچه در دانشگاه پکن و در عملکرد «دفتر همکاریهای علمی ایران و چین» میبینیم، یک زنگ خطر بزرگ برای کلیت دیپلماسی علمی و فرهنگی جمهوری اسلامی است. اگر همین امروز مأموریت این ساختارها بازتعریف نشود، اگر «گزارش عملکرد حجیم» جای «دستاورد واقعی» را بگیرد، فردا در دانشگاههای چین، «ایرانشناسی» نه فقط در یک اتاق ۴۰ ساله، که در عمق فراموشی دفن خواهد شد. و در آن روز، صندلیهایی که باید به نام تشیع، اهل بیت (ع) و اسلام ناب میبود، با پول نفت سعودی به نام وهابیت سند خورده است. مقصر، ما هستیم. هنوز وقت هست. اما نه خیلی.
- منبع خبر : t.me/nationbranding















































