بازخوانی حکمتِ توس در عصرِ رویارویی با زیاده‌خواهان
بازخوانی حکمتِ توس در عصرِ رویارویی با زیاده‌خواهان
در روزگاری که زورگویانِ جهان بار دیگر خوابِ سلطه بر سرزمین‌های دیگر می‌بینند و با نقشه‌های ساختگی و ادعاهایِ پوچ، در پیِ جابه‌جاییِ مرزهایِ جغرافیا و تاریخ برآمده‌اند، شاید فرصتی باشد برای بازگشت به کهن‌ترین و اصیل‌ترین سرچشمه‌هایِ اندیشهٔ ایرانی؛ به شاهنامهٔ فردوسی، این آیینهٔ تمام‌نمایِ حکمتِ ایرانی. از لابه‌لایِ ابیاتِ حکیمِ توس، روایتی از جنگ و صلح، دفاع و حمله، عدالت و ظلم، و عبرت‌هایی برای امروز و فردا بیرون می‌آید که می‌تواند چراغِ راهِ ملتی باشد که در برابرِ زیاده‌خواهیِ جهانی ایستاده است. این گزارش، نگاهی است به فلسفهٔ دفاع در شاهنامه و پیوندِ آن با واقعیتِ میدانِ امروزِ ایران.

۱. دفاع، نه تجاوز؛ بنیانِ اخلاقیِ جنگ در شاهنامه

در نگاهِ حکیمِ توس، جنگ فی‌نفسه مطلوب نیست. او مبادرت به جنگِ بدونِ دلیل و اقدامِ پیش‌دستانه را در تعارض با اخلاق می‌داند و بر این باور است که جنگ، تنها زمانی ارزشِ اخلاقی می‌یابد که در مسیرِ دفاع از عدالت، پشتیبانی از حقِ انسان‌ها و حفظِ ارزش‌هایِ انسانی باشد. این همان روحِ اعتدالِ اخلاقی است که از دیرباز، فلاسفهٔ شرق و غرب آن را ستوده‌اند و در ضمیرِ فرهنگِ ایرانی ریشه دوانده است.

فردوسی در بیتی که امروز نیز همچون نغمه‌ای رسا در گوشِ زمانه می‌پیچد، سروده است:

چو دشمن سیه کرد و شد نیز جنگ / بیاید پیچید ما را به جنگ

این جمله، نه یک دعوت به ستیز، که یک اصل راهبردی است: تا دشمن دست به تعدی و ظلم نگشوده، نباید به جنگ روی آورد. اما آنگاه که ظلم و تجاوز، چهرهٔ جهان را سیاه کند، جنگ نه یک انتخاب، که یک تکلیفِ اخلاقی و ملی می‌شود. این دقیقاً همان نگاهی است که امروز نیز در برابرِ زیاده‌خواهیِ دشمنانِ ایران زمین، چراغِ راهِ ملت قرار گرفته است.

۲. عبرتِ تاریخ؛ از کیخسرو تا امروز

در شاهنامه، شخصیت‌ها هر یک نمادی از یک رویکردِ اخلاقی به جنگ و صلح هستند. کیخسرو، فرزندِ سیاوش که بیشترین آسیب را از افراسیاب و یارانش دیده، هنگامی که در مقامِ جنگ با آنها قرار می‌گیرد، نه از سرِ انتقام‌جویی، که برایِ پاسداشتِ نام و ننگِ ایرانیان، شمشیر برمی‌کشد. او از خداوند طلبِ مغفرت می‌کند و جنگ را عادلانه و برّانه می‌خواهد و از پیامدهایِ ناگوارِ جنگ برای هر دو سویِ میدان، دلتنگ است. این، تصویری از یک فرماندهٔ عادل و خردمند است که جنگ را برایِ احقاقِ حق و پایانِ ظلم به کار می‌گیرد، نه برایِ کام‌جویی و انتقام.

در فرازی دیگر، بهرامِ گودرز، که شخصیتی صلح‌طلب و عدالت‌خواه دارد، خطاب به برادرش گیوه، از پیامدهایِ ضدِّ انسانی و آسیب‌هایِ جنگ می‌گوید و از او می‌خواهد از خون‌خواهیِ صرف صرف‌نظر کند. اما در عین حال، تأکید می‌کند که اگر کشور و مردم در معرضِ بی‌عدالتی و ظلم قرار گیرند، دفاع در برابرِ متجاوزان نه تنها حق، که تکلیف است. این دوگانهٔ «صلح‌طلبیِ مشروط به دفاع»، همان میراثِ گران‌بهایی است که شاهنامه برای ما به یادگار گذاشته است.

۳. رستم و اسفندیار؛ عبرتِ امروزِ جنگ‌طلبان

داستانِ آخرین نبردِ رستم با اسفندیارِ روئین‌تن، شاید درس‌آموزترین روایتِ شاهنامه برای زمانهٔ ما باشد. رستم، که سروشِ الهی سرنوشتِ حتمیِ جنگ را به او اطلاع داده است، باز هم با خواهش و التماس از اسفندیار می‌خواهد که از ادامهٔ جنگ صرف‌نظر کند. اما اسفندیار که کماکان به شکست‌ناپذیریِ خود یقین دارد، تمنایِ رستم را نادیده گرفته و لجوجانه بر ادامهٔ جنگ اصرار می‌ورزد. سرانجام، تیرِ گزینِ رستم به چشمِ اسفندیار اصابت می‌کند و او را به خاک می‌افکند.

این روایت، هشداری است به همهٔ آنانی که غرورِ کاذبِ قدرت، آن‌ها را به جنگ‌افروزی واداشته و از پذیرشِ صلحِ عادلانه بازمی‌دارد. چه‌بسا جنگ‌طلبانِ امروز نیز، هر چند خود را «روئین‌تن» پندارند، در نهایت با تیرِ گزینِ حق و عدالت، به خاک خواهند افتاد. در تمامِ شکست‌هایِ تاریخ، یک عبرتِ واحد وجود دارد: «هر آنکس که او شد به بد پیش‌دست / مکافاتِ بد را نشاید نشست.»

۴. ضرورتِ آمادگی و دفاعِ مشروع در عصرِ کنونی

شاهنامه، هرچند بر پرهیز از جنگِ پیش‌دستانه و بی‌دلیل تأکید دارد، اما در عین حال بر ضرورتِ آمادگیِ دائمی برای دفاع از کشور و کیانِ ایران زمین تصریح می‌کند. مردانِ دلیر باید همواره آماده باشند و زنان و فرزندان نیز در حمایت از آنان بکوشند. این آمادگی، نه از سرِ جنگ‌خواهی، که برایِ لحظه‌ای که ضرورتِ دفاع و احقاقِ حق پیش آید، اجتناب‌ناپذیر است.

در روزگارِ کنونی که دشمنانِ ایران زمین، با بهانه‌هایی واهی و نقشه‌هایِ ساختگی، در پیِ تعرض به تمامیتِ ارضیِ این سرزمین و حقوقِ مردمانِ آن هستند، سخنِ فردوسی بیش از هر زمان دیگری کارگشاست. «سیاهی» دفاع، نه یک انتخاب، که یک تکلیفِ اخلاقیِ مبتنی بر عدالت است. همان‌گونه که فردوسی فرمود:

هر آن خون که آید به کین ریخته / گنهکارِ او گردد آویخته

این بیت، هشداری است به همهٔ متجاوزان که هر خونِ ناحقی که ریخته شود، گناهِ آن بر گردنِ آنها خواهد بود و روزِ حساب، به آن پاسخ خواهند داد.


جمع‌بندی: «سخنِ حکیم توس در آیینهٔ امروز»

حکیمِ توس با سرودنِ شاهنامه، آیینه‌ای تمام‌نما از اخلاق، خرد، و تدبیرِ ایرانی به جای نهاد که در آن، هر نسل می‌تواند پندِ روزگارِ خود را ببیند. از نگاهِ فردوسی، جنگ فی‌نفسه مطلوب نیست، اما در برابرِ ظلم و تجاوز، نه تنها روا، که واجب است. دفاع از عدالت، تمامیتِ ارضی و حقوقِ شهروندان، خطِّ قرمزی است که هیچ‌کس حقِ عبور از آن را ندارد.

امروز که دشمنانِ ایران با ادعاهایِ پوچ و نقشه‌هایِ ساختگی، خوابِ سلطه بر این سرزمینِ کهن را می‌بینند، عبرت‌هایِ شاهنامه، بیش از هر زمانِ دیگری چراغِ راهِ ملتِ ایران است. آمادگیِ دائمی، دفاعِ مشروع، و پرهیز از جنگ‌افروزی، سه رکنِ اساسیِ راهبردِ دفاعیِ ایرانی هستند که از دلِ شاهنامه برمی‌آیند و در میدانِ امروز، همچنان کارآمد و راهگشا هستند.

تیرِ گزینِ رستم، دیر یا زود به چشمِ هر اسفندیارِ مغروری که از پذیرشِ صلحِ عادلانه سر باز زند، اصابت خواهد کرد. تاریخ، بارها و بارها این حقیقت را نشان داده است. باشد که جنگ‌طلبانِ امروز نیز از اسفندیارِ شاهنامه عبرت بگیرند، پیش از آنکه دیر شود.