سؤال: چرا در شرایط کنونی بازخوانی معیارهای وحدت از منظر رهبران انقلاب به یک ضرورت تبدیل شده است؟
دکتر میرمحمدی: برای پاسخ باید از خود مفهوم وحدت فراتر رفت و به تغییر راهبرد دشمن نگاه کرد. بر اساس تحلیل محتوای بیانات شهریور ۱۴۰۴ رهبر انقلاب، دشمنان ایران از ایستادگی و اتحاد مقتدرانه ملت، مسئولان و نیروهای مسلح و نیز از تحمل شکست سخت در حملات نظامی به این نتیجه رسیدهاند که ملت ایران را نمیتوان با جنگ به زانو درآورد؛ بنابراین اکنون هدف اصلی خود را ایجاد اختلاف در کشور قرار دادهاند. این تغییر تاکتیکی، وحدت را از یک ارزش اخلاقی یا توصیه سیاسی به یک «منطق بقا» ارتقا میدهد.
در ادبیات جامعهشناسی، وقتی تهدید بیرونی از سطح نظامی به سطح شناختی منتقل میشود، آنچه بیش از خاک و زیرساخت هدف قرار میگیرد، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است. دشمن با ابزارهای پیچیده رسانهای به دنبال برعکسسازی واقعیت و تخریب همین سرمایه است. در منظومه فکری قائد شهید نیز همین دو نقطه از دیرباز مورد هشدار قرار گرفته است؛ ایشان وحدت ملی و امنیت ملی را دو نقطه اساسی هدف دشمن معرفی کردهاند. در چنین وضعیتی، بازخوانی معیارهای وحدت در واقع بازخوانی نقشه نقاط آسیبپذیر جامعه است؛ زیرا اگر این نقاط محافظت نشوند، بحران اعتماد به سرعت به شکافهای اجتماعی و سپس به بحران مشروعیت تبدیل میشود.
سؤال: از منظر تحلیل اجتماعی، این معیارها را چگونه میتوان در یک چارچوب منسجم صورتبندی کرد؟
دکتر میرمحمدی: من این معیارها را در دو سطح ایجابی و سلبی تحلیل میکنم؛ نه به عنوان دو فهرست جدا از هم، بلکه به مثابه دو روی یک سکه. سطح ایجابی به این پرسش پاسخ میدهد که همبستگی ملی با چه نیروهایی بازتولید میشود، و سطح سلبی به این پرسش که چه عواملی این همبستگی را فرسایش میدهد. در تحلیل گفتمان، مؤلفههای ایجابی مرزهای «ما» را پررنگ میکنند و مؤلفههای سلبی از نفوذ «آنها» به درون این مرزها جلوگیری میکنند.
به بیان جامعهشناختی، هر جامعهای برای بقا به وجدان جمعی نیاز دارد؛ اما این وجدان جمعی در شرایط تهدید، اگر با شناخت دقیق مرزها همراه نباشد، ممکن است به جای انسجام، به التهاب و پراکندگی بینجامد. بنابراین تفکیک ایجابی و سلبی نه یک تقسیمبندی صوری، بلکه یک چارچوب تحلیلی برای فهم همبندی است که در آن هر مؤلفه ایجابی اگر به درستی محافظت نشود، خود به نقطه نفوذ مؤلفه سلبی تبدیل میشود.
سؤال: بپردازیم به سطح ایجابی؛ کدام مؤلفهها در بیانات دو رهبر نقش همبستگیساز دارند؟
دکتر میرمحمدی: نخستین مؤلفه، حضور بههنگام، آگاهانه و یکپارچه در صحنههای سرنوشتساز است. در تحلیل پیامهای پایانی قائد شهید و بیانات اخیر رهبر انقلاب، حضور مردم در صحنه به عنوان بزرگترین سرمایه نظام و عامل بازدارنده در برابر دشمن توصیف شده است. این حضور وقتی همبستگیآفرین است که با بصیرت همراه باشد؛ در غیر این صورت، از درون تهی میشود و دشمن میتواند آن را به ابزار بیاعتمادی و التهاب تبدیل کند.
دومین مؤلفه، بنیانهای هنجاری و معنایی است: توحید محوری، ایمان، عدالت، تقوا و اعتماد به وعدههای الهی. در گفتمان قائد شهید، تقوا به عنوان قویترین عامل پیوند درونی جامعه مؤمن مطرح شده است. رهبر انقلاب نیز در پیام نوروزی، وحدت ملی را در کنار اقتصاد مقاومتی و امنیت ملی، سه رکن پیشرفت کشور دانستهاند و عدالت را عامل انسجام مردم با نظام تلقی کردهاند. در اینجا وحدت از سطح منافع مادی به سطح هویت و معنا ارتقا مییابد؛ یعنی همبستگی واقعی وقتی پایدار میشود که از پیوندی اخلاقی و اعتقادی تغذیه کند، نه صرفاً از یک قرارداد سیاسی موقت.
سومین مؤلفه، دشمنشناسی هوشمندانه و اعتماد به شکست قطعی دشمن است. قائد شهید دشمنشناسی را به منزله قطبنمای انقلاب میدانستند و هشدار میدادند که اگر دشمن شناخته نشود، جامعه در زمین او بازی خواهد کرد. رهبر انقلاب نیز در شهریور ۱۴۰۴ با افشای علت واقعی دشمنی آمریکا، مرز نمادین را شفاف کردند: آمریکاییها در گذشته این دشمنی را زیر عناوین حقوق بشر و دموکراسی پنهان میکردند، اما رئیسجمهور فعلی آمریکا علت حقیقی را بیان کرد و گفت که هدف، به حرف آوردن ایران است. این افشاگری، تقابل را از سطح اختلاف نظر به سطح اراده و حاکمیت ملی میبرد و به جامعه امکان میدهد «آنها» را دقیقتر شناسایی کند.
چهارمین مؤلفه، وحدت کلمه و انسجام اجتماعی حول محور «ایران قوی» است. در منظومه فکری قائد شهید، همه اقشار حول محور ایران و انقلاب متحد دانسته شدهاند و اختلاف سلیقه در اجرا نباید به اختلاف در هدف تبدیل شود. رهبر انقلاب نیز در پیام چهلمین روز شهادت قائد شهید، دستیابی به ایران هر چه قویتر را از مسیر وحدت بین اقشار مختلف جامعه ممکن دانستهاند. این مؤلفه، صورت معاصر همان وجدان جمعی است که در آن تفاوتها به رسمیت شناخته میشود، اما هدف مشترک بر همه آنها تقدم مییابد.
پنجمین مؤلفه، نقش محوری رهبری و پیوند مستحکم امت و امامت است. در هر دو منظومه فکری، ولایت فقیه به مثابه ضامن بقای وحدت معرفی شده است. قائد شهید از این پیوند با تعبیر ائتلاف مقدس یاد میکردند و رهبر انقلاب نیز بر لزوم همراهی همه جناحها با نظام ولایت تأکید داشتهاند. از منظر جامعهشناسی سیاسی، نهاد رهبری در اینجا کارکرد داور نهایی را ایفا میکند؛ نهادی که میتواند رقابتهای درونی را در چارچوب نظام نگه دارد و مانع تبدیل آنها به شکافهای ساختاری و گسست اجتماعی شود.
سؤال: در سطح سلبی، چه آفتهایی همبستگی ملی را تهدید میکند؟
دکتر میرمحمدی: در سطح سلبی، سه آفت اصلی قابل شناسایی است. نخست، اختلافافکنی درونی و مدیریت نادرست انتقادهاست. در هشدارهای قائد شهید، اختلافافکنی در میان نیروهای مؤمن به منزله خیانت به انقلاب تلقی شده است. رهبر انقلاب نیز در پیام اخیر، به کسانی که از سر خیرخواهی انتقاد میکنند هشدار دادهاند که این رویکرد نباید موجب شکست در وحدت و انسجام اجتماعی شود. این تمایز بسیار مهم است: در جامعهشناسی سیاسی، مرز میان رقیب و دشمن همان مرزی است که بقای همبستگی به حفظ آن وابسته است. نقد سازنده اگر در چارچوب نظام بماند، رقیب محسوب میشود؛ اما تخریب، مرز را جابهجا میکند و به دشمن امکان نفوذ میدهد.
دومین آفت، نفوذ و بیمرزی با دشمن است. در گفتمان قائد شهید، شناخت دشمن بدون هراس از او یک اصل راهبردی است. رهبر انقلاب نیز نقض عهدهای مکرر آمریکا را سند محکمی بر غیرقابل اعتماد بودن آن دانستهاند و بر ضرورت مرزبندی روشن با جبهه استکبار تأکید کردهاند. در منطق جامعهشناختی، مرز میان «ما» و «آنها» به معنای دشمنتراشی نیست، بلکه به معنای شفافسازی میدان کنش است؛ جامعهای که مرزهای خود را نشناسد، نمیتواند از منابع همبستگیاش محافظت کند و در برابر نفوذ، آسیبپذیر باقی میماند.
سومین آفت، عملیات روانی و جنگ نرم است. قائد شهید ویروس شبهه را به کرونا تشبیه کردهاند که اگر وارد ذهن شود، خارج کردنش دشوار است. رهبر انقلاب نیز خطاب به اهل بیان، قلم و تحلیلگران تأکید کردهاند که اجتماع عظیم و سپر پولادین برآمده از دلها و ارادههای مردم نباید خدشهدار شود. این آفت از دو آفت پیشین خطرناکتر است؛ زیرا به صورت نامحسوس، شناخت جامعه را مختل میکند و پس از آن، اختلاف و نفوذ به سادگی بازتولید میشوند. در فضای امروز، این ویروس در لباس اخبار جعلی، تحلیلهای مغرضانه و شایعات بیاساس وارد ذهن مخاطب میشود و به تعبیر جامعهشناسی ارتباطات، آلودگی اطلاعاتی ایجاد میکند که میتواند به شکاف معرفتی در جامعه بینجامد.
سؤال: رهبر عالیقدر در بیانات اخیر خود چه مؤلفههای جدیدی به گفتمان وحدت افزودهاند؟
دکتر میرمحمدی: دو مفهوم سپر پولادین و اتحاد مقدس در گفتمان اخیر رهبر انقلاب، از نظر تحلیلی یک نوآوری مهم است. نخست، تعبیر سپر پولادین وحدت را از یک حالت انتزاعی به یک سازوکار دفاعی عینی تبدیل میکند؛ تعبیر برآمده از دلها و ارادههای مردم نشان میدهد این سپر، نه یک ابزار دولتی، بلکه یک سرمایه اجتماعی است که همه در نگهداشت آن مسئولند. دوم، تعبیر اتحاد مقدس وحدت را از سطح سیاسی به سطح قدسی پیوند میزند؛ یعنی وحدت دیگر صرفاً یک مصلحت ملی نیست، بلکه یک تکلیف فراتر از منافع جناحی است. سوم، ایشان با افشای علت واقعی دشمنی آمریکا، مرز «ما» و «آنها» را از یک نزاع گفتمانی به یک واقعیت راهبردی بدل کردند: تقابل بر سر اصل به حرف آوردن یا نیاوردن ایران است. این سه مؤلفه در مجموع، همبستگی را از حالت تدافعی صرف خارج کرده و به یک کنش فعال و مسئولیتمحور تبدیل میکنند.
سؤال: در چنین شرایطی، چه راهکاری برای تقویت وحدت پیشنهاد میکنید؟
دکتر میرمحمدی: راهکار را باید در سه سطح همزمان دنبال کرد. در سطح ایجابی، باید بنیانهای هنجاری تقویت شود؛ بازگشت به توحید، عدالت و تقوا، همان عامل پیوند درونی است که در گفتمان قائد شهید مورد تأکید قرار گرفته است. در سطح سلبی، باید با جهاد تبیین و ارتقای سواد رسانهای، عملیات روانی دشمن را خنثی کرد؛ رهبر انقلاب از اهل بیان و قلم خواستهاند که مراقب خدشهدار نشدن سپر پولادین باشند. و در سطح مشارکت همگانی، باید پذیرفت که وحدت صرفاً وظیفه حاکمیت نیست؛ همه در قبال آن مسئول هستند. اگر سرمایه اجتماعی را مجموعهای از اعتماد، شبکهها و هنجارها بدانیم، هر اقدامی که اعتماد عمومی را افزایش دهد یا شبکههای همکاری را تقویت کند، به بازتولید وحدت کمک میکند. وحدت، بیش از آنکه یک شعار باشد، یک فرآیند اجتماعی است که باید در عمل بازتولید شود.
سؤال: جمعبندی نهایی شما؟
دکتر میرمحمدی: در گفتمان قائد شهید، وحدت ملی همواره یک خط قرمز و یک سرمایه راهبردی معرفی شده است. رهبر انقلاب نیز در پیام اخیر، اصرار بر وحدت کلمه و اتحاد مقدس در همه سطوح مردم و مسئولان را از اصولیترین امور این برهه دانستهاند. تحلیل جامعهشناختی این دو گفتمان نشان میدهد که وحدت در ایران امروز، نه یک انتخاب، بلکه خط قرمز بقاست؛ خط قرمزی که دشمن دقیقاً بر روی همان نقطه دست گذاشته است. اگر جامعه بتواند میان مؤلفههای ایجابی و موانع سلبی توازن برقرار کند، میتواند از این مرحله تاریخی عبور کند. این بزرگترین درس روزهای سخت ایران است.












































