![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این مطلب بدون برچسب می باشد.
۱ خرداد ۱۳۶۲، جاده مهاباد به نقده. در میان خاک و خون و مینهای به جا مانده از ضدانقلاب، خودروی حامل فرماندهای که میتوانست امنیت غرب کشور را با دل مردم بسازد، منفجر شد و محمد بروجردی، ملقب به «مسیح کردستان»، در ۲۹ سالگی به دیدار معبود شتافت. او که از تشکدوزی در محلههای جنوب شهر تهران به فرماندهی سپاه در غرب کشور رسید، با تدبیر و اخلاص، نام خود را در تاریخ انقلاب اسلامی جاودانه کرد. مردی که معتقد بود «موضوع کردستان با درگیری حل نمیشود، بلکه به حداکثر ارتباط با مردم و حداقل استفاده از تفنگ باور داشت». این، روایت زندگی فرماندهای است که امنیت را با مردم ساخت.
۲۵ اسفند ۱۳۶۳، شرق دجله. در میان رگبار آتش و گرد و غبار نبرد، فرماندهای که با چفیهاش سنگرها را قدم میزد و با دلش برای نیروهایش پدری میکرد، برای همیشه به دیدار معبود شتافت. مهدی باکری، آن مهندسِ جهادگری که از شهرداری ارومیه به خاکریزهای دفاع مقدس آمد و لشکر ۳۱ عاشورا را به یکی از موفقترین یگانهای رزمی تبدیل کرد، در ۳۱ سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید. اما پیکر او در آبهای دجله ماند تا نشان دهد که فرماندهانِ مکتبِ عاشورا، حتی در شهادت نیز، مسیری متفاوت از دیگران میپیمایند.
۱۷ اسفند ۱۳۶۲، جزیره مجنون. در میان دود و آتش و گلولههای توپ، فرماندهای که با چفیهاش خاکریزها را قدم میزد و با دلش برای نیروهایش پدری میکرد، برای همیشه به دیدار معبود شتافت. محمدابراهیم همت، آن معلمی که از کلاس درس به سنگرهای دفاع مقدس آمد و با اخلاص و شجاعت، لشکر ۲۷ محمد رسولالله(ص) را به یکی از موفقترین یگانهای رزمی تبدیل کرد، در ۲۸ سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید و نام خود را در زمرهٔ فرماندهان ماندگار تاریخ انقلاب اسلامی ثبت کرد.
۱ خرداد ۱۳۶۲، جاده مهاباد به نقده. در میان خاک و خون و مینهای به جا مانده از ضدانقلاب، خودروی حامل فرماندهای که میتوانست امنیت غرب کشور را با دل مردم بسازد، منفجر شد و محمد بروجردی، ملقب به «مسیح کردستان»، در ۲۹ سالگی به دیدار معبود شتافت. او که از تشکدوزی در محلههای جنوب شهر تهران به فرماندهی سپاه در غرب کشور رسید، با تدبیر و اخلاص، نام خود را در تاریخ انقلاب اسلامی جاودانه کرد. مردی که معتقد بود «موضوع کردستان با درگیری حل نمیشود، بلکه به حداکثر ارتباط با مردم و حداقل استفاده از تفنگ باور داشت». این، روایت زندگی فرماندهای است که امنیت را با مردم ساخت.
۲۵ اسفند ۱۳۶۳، شرق دجله. در میان رگبار آتش و گرد و غبار نبرد، فرماندهای که با چفیهاش سنگرها را قدم میزد و با دلش برای نیروهایش پدری میکرد، برای همیشه به دیدار معبود شتافت. مهدی باکری، آن مهندسِ جهادگری که از شهرداری ارومیه به خاکریزهای دفاع مقدس آمد و لشکر ۳۱ عاشورا را به یکی از موفقترین یگانهای رزمی تبدیل کرد، در ۳۱ سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید. اما پیکر او در آبهای دجله ماند تا نشان دهد که فرماندهانِ مکتبِ عاشورا، حتی در شهادت نیز، مسیری متفاوت از دیگران میپیمایند.
۱۷ اسفند ۱۳۶۲، جزیره مجنون. در میان دود و آتش و گلولههای توپ، فرماندهای که با چفیهاش خاکریزها را قدم میزد و با دلش برای نیروهایش پدری میکرد، برای همیشه به دیدار معبود شتافت. محمدابراهیم همت، آن معلمی که از کلاس درس به سنگرهای دفاع مقدس آمد و با اخلاص و شجاعت، لشکر ۲۷ محمد رسولالله(ص) را به یکی از موفقترین یگانهای رزمی تبدیل کرد، در ۲۸ سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید و نام خود را در زمرهٔ فرماندهان ماندگار تاریخ انقلاب اسلامی ثبت کرد.
در فرهنگ شیعه، انتظار فرج، تنها به دعا و آرزو محدود نمیشود؛ بلکه با شناخت، مسئولیتپذیری و تلاش برای گسترش حقیقت معنا پیدا میکند. از همین رو، بسیاری از اندیشمندان معاصر، مفهوم «جهاد تبیین» را به معنای کوشش برای روشنگری، پاسخگویی به شبهات، ترویج آگاهی و دفاع عقلانی از باورهای دینی مطرح کردهاند. اگر این مفهوم در چارچوب اخلاق، صداقت و احترام به کرامت انسان دنبال شود، میتواند یکی از جلوههای آمادگی فکری و فرهنگی برای جامعه منتظر باشد.
عصر غیبت، عصر بیتکلیفی و خوابِ خوش نیست؛ عصر بیداری و مسئولیت است. برخی گمان میکنند که غیبتِ امامِ معصوم(ع)، به معنای تعطیلیِ تکلیف و رها شدنِ کاروانِ هدایت است. اما این، یک اشتباهِ راهبردی و چه بسا دامِ دشمن است. جبههی حق در این دوران، نه با یک فرمانِ ناگهانی، که با ارادهی انسانهای صالح، با ایمانِ آگاهانه و با عملِ صالح شکل میگیرد. این جبهه، امروز بیش از هر زمانِ دیگری، نیازمندِ «انسانهایی» است که در برابرِ طوفانِ شبهات، استوار بایستند و پرچمِ عدالت و کرامت را بر زمین نگذارند.
در رصد اقتصادی امروز، «افزایش قیمت نفت به ۸۳ دلار و کابوس ۸۰ دلاری ترامپ، توقف تقریبا کامل تردد در تنگه هرمز، عوارض ۲۰ درصدی ترامپ بر کشتیهای عبوری، کاهش قیمت ارز اربعین به ۱۱۹ هزار تومان، افزایش مجدد قیمت خودروهای سایپا، تسهیلات جدید گمرک برای ترخیص کالا، بدهی ۲ میلیارد دلاری عراق به ایران بابت گاز، و نیمی از ظرفیت خالی دامداریها با وجود واردات گوشت» به محور اصلی روایتهای اقتصادی و انرژی تبدیل شده است.
در رصد اقتصادی امروز، «حملات گسترده آمریکا به زیرساختهای ریلی، بندری و نظامی ایران، اختلالات بانکی و بلوکه شدن سپردههای مردم، تداوم بحران بنزین در روسیه، پیشبینی کاهش قیمت نفت تا ۶۰ دلار، و تمهیدات صنعت بیمه و مناطق آزاد برای مراسم تشییع رهبر شهید» به محور اصلی روایتهای اقتصادی، امنیتی و اجتماعی تبدیل شده است.
در آستانه وداع با پیکر مطهر «قائد شهید امت»، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای، قرارگاه بینالمللی سازندگی اباصالح المهدی(عج) با انتشار نامهای سرگشاده، بر دو راهبردِ اساسیِ خونخواهی تأکید کرده است: خونخواهیِ بیرونی در میدانِ مقاومت، و خونخواهیِ داخلی در جبههٔ اقتصاد و جهادِ سازندگی. این نامه، میثاقی است با آرمانهایِ آن شهیدِ والامقام برای ساختنِ ایرانِ قدرتمند.
در رصد اقتصادی امروز، «طرح ایران و عمان برای دریافت عوارض داوطلبانه از کشتیها در تنگه هرمز، تکذیب مذاکرات دوحه توسط ایران و جهش ۱۴.۶۵ دلاری قیمت نفت، صادرات ۵۰ میلیون بشکهای نفت ایران در دو هفته، هشدار نسبت به سونامی بیکاری ۷۰۰ هزار نفری در پی ناترازی برق، و جزئیات پوشش بیمه و سهمیه آرد ویژه مراسم تشییع رهبر شهید» به محور اصلی روایتهای اقتصادی تبدیل شده است.
در رصد اقتصادی امروز، «ورود محمولههای جدید کالاهای اساسی و رفع نگرانی تأمین نهاده، افشای تخلف ۱۵۷ میلیون یورویی گروه صنایع شیر ایران، بازار ۲۰ میلیارد دلاری سوخت کشتیها در انتظار یک امضا، آغاز پروازهای تهران-دبی از فردا، ممنوعیت صادرات سویا و گرانی ۲.۵ برابری گوشت، توقف فعالیت دریایی قطر و ثبت دمای ۴۸.۶ درجه در زابل به عنوان گرمترین شهر جهان» به محور اصلی روایتهای اقتصادی تبدیل شده است.
۱ خرداد ۱۳۶۲، جاده مهاباد به نقده. در میان خاک و خون و مینهای به جا مانده از ضدانقلاب، خودروی حامل فرماندهای که میتوانست امنیت غرب کشور را با دل مردم بسازد، منفجر شد و محمد بروجردی، ملقب به «مسیح کردستان»، در ۲۹ سالگی به دیدار معبود شتافت. او که از تشکدوزی در محلههای جنوب شهر تهران به فرماندهی سپاه در غرب کشور رسید، با تدبیر و اخلاص، نام خود را در تاریخ انقلاب اسلامی جاودانه کرد. مردی که معتقد بود «موضوع کردستان با درگیری حل نمیشود، بلکه به حداکثر ارتباط با مردم و حداقل استفاده از تفنگ باور داشت». این، روایت زندگی فرماندهای است که امنیت را با مردم ساخت.
۲۷ آبان ۱۳۶۳، جادههای کردستان. در میان کمینِ ناجوانمردانهی ضدانقلاب، فرماندهای که میتوانست پزشک شود، اما راهِ جهاد را برگزید، به همراه تنها برادرش، به دیدار معبود شتافت. مهدی زینالدین، آن نابغهی جوانی که در ۲۳ سالگی فرماندهی لشکر ۱۷ علیبنابیطالب(ع) را بر عهده گرفت و از او به عنوان «فاتح خیبر» یاد میشود، در ۲۵ سالگی پرکشید تا نامش برای همیشه در تاریخ دفاع مقدس ماندگار شود.
۲۵ اسفند ۱۳۶۳، شرق دجله. در میان رگبار آتش و گرد و غبار نبرد، فرماندهای که با چفیهاش سنگرها را قدم میزد و با دلش برای نیروهایش پدری میکرد، برای همیشه به دیدار معبود شتافت. مهدی باکری، آن مهندسِ جهادگری که از شهرداری ارومیه به خاکریزهای دفاع مقدس آمد و لشکر ۳۱ عاشورا را به یکی از موفقترین یگانهای رزمی تبدیل کرد، در ۳۱ سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید. اما پیکر او در آبهای دجله ماند تا نشان دهد که فرماندهانِ مکتبِ عاشورا، حتی در شهادت نیز، مسیری متفاوت از دیگران میپیمایند.
۱۷ اسفند ۱۳۶۲، جزیره مجنون. در میان دود و آتش و گلولههای توپ، فرماندهای که با چفیهاش خاکریزها را قدم میزد و با دلش برای نیروهایش پدری میکرد، برای همیشه به دیدار معبود شتافت. محمدابراهیم همت، آن معلمی که از کلاس درس به سنگرهای دفاع مقدس آمد و با اخلاص و شجاعت، لشکر ۲۷ محمد رسولالله(ص) را به یکی از موفقترین یگانهای رزمی تبدیل کرد، در ۲۸ سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید و نام خود را در زمرهٔ فرماندهان ماندگار تاریخ انقلاب اسلامی ثبت کرد.
در فرهنگ شیعه، انتظار فرج، تنها به دعا و آرزو محدود نمیشود؛ بلکه با شناخت، مسئولیتپذیری و تلاش برای گسترش حقیقت معنا پیدا میکند. از همین رو، بسیاری از اندیشمندان معاصر، مفهوم «جهاد تبیین» را به معنای کوشش برای روشنگری، پاسخگویی به شبهات، ترویج آگاهی و دفاع عقلانی از باورهای دینی مطرح کردهاند. اگر این مفهوم در چارچوب اخلاق، صداقت و احترام به کرامت انسان دنبال شود، میتواند یکی از جلوههای آمادگی فکری و فرهنگی برای جامعه منتظر باشد.
در نخستین گام از رقابتهای جامجهانی ۲۰۲۶، تیم ملی فوتبال ایران در لسآنجلس آمریکا به مصاف نیوزیلند رفت و در دیداری حماسی، دو بار از پسِ گل زد و به تساوی ۲-۲ دست یافت. نمایشی از غیرت، وحدت و روحیه جهادی که بار دیگر ثابت کرد ملت ایران در سختترین شرایط هم هرگز تسلیم نمیشود.
در حالی که آمریکا میزبان جام جهانی با کارشکنی در صدور ویزا و بلوکه کردن درآمد بلیطها، تلاش کرد حضور ایران را کمرنگ نشان دهد، یک گزارش راهبردی از ۶ سکوی داخلی و خارجی نشان میدهد: روایت «ایران مقتدر و صلحجو» با شعار «میناب ۱۶۸» و حمایت مردم مکزیک، بر پروژه تحریم روانی و مشروعیتزدایی دشمن غلبه کرد.
در رصد روزانه فضای مجازی، «شکاف عمیق روایتها میان سکوهای داخلی و خارجی پیرامون حضور ایران در جام جهانی ۲۰۲۶» به محور اصلی تبدیل شده است. در سمت داخلی، محوریت با کارشکنیهای سیاسی آمریکا در صدور ویزا، نمایش اقتدار ملی با نمادهای فرهنگی (تخت جمشید، دماوند، یادمان شهدای میناب)، تدابیر امنیتی بیسابقه مکزیک و حمایت رئیس فیفا است. در سمت خارجی، رد مشروعیت تیم ملی به عنوان «تیم رژیم»، بهرهبرداری از جام جهانی برای یادآوری کشتههای اغتشاشات، تحلیلهای ژئوپلیتیک درباره آتشبس موقت و انتشار شایعات تحقیرآمیز (ویزای ساعتی، بازداشت ایمن حسین عراقی) قرار دارد.
در رصد راهبردی محتوای جام جهانی 2026 در شش سکو در تاریخ 22 خردادماه، شکاف عمیقی میان روایت داخلی و خارجی دیده میشود؛ از یک سو پوشش گسترده پیروزی مقتدرانه مکزیک، امنیت بیسابقه کمپ ایران با ۳۰۰ نیروی گارد ملی، و پخش زنده از شبکه سه، و از سوی دیگر تلاش جریان معاند برای القای دوگانگی ملی با شایعات ممنوعیت پرچم شیر و خورشید و حذف سردار آزمون.
مسابقه ماراتن کیش تنها یک رخداد ورزشی نبود؛ این رویداد در سایه تحولات سالهای اخیر و افزایش حساسیتها نسبت به موضوعات فرهنگی و اجتماعی، به بستری برای شکلگیری روایتهای متفاوت، قرائتهای گاه متعارض و تحلیلهای چندلایه تبدیل شد و صفحات رسانهها را به میدان بازنمایی این اختلاف نگرشها بدل کرد.