ضرورت غلبه «روایت نصر» بر «روایت بحران» در اجتماعات جمعی
ضرورت غلبه «روایت نصر» بر «روایت بحران» در اجتماعات جمعی
در هر اجتماع جمعی، صرفِ محتوای سخنرانی اهمیت ندارد؛ بلکه نحوه قاب‌بندی واقعیت نیز در ادراک مخاطب نقش تعیین‌کننده دارد. یک واقعیت واحد را می‌توان در چارچوب «تهدید و شکست»، «مشکل و ناکارآمدی»، یا در چارچوب «مقاومت، ظرفیت و امکان عبور از بحران» ارائه کرد. از این منظر، در اجتماعاتی که مأموریت اصلی آنها ایجاد امید، انسجام، مقاومت و تقویت احساس توانمندی جمعی است، مسئله مهم این نیست که آیا مشکلات واقعی جامعه وجود دارند یا خیر؛ بلکه پرسش اصلی این است که کدام مسئله باید در مرکز ثقل روایت قرار گیرد. پژوهش‌های حوزه ارتباطات سیاسی نیز نشان می‌دهند که قاب‌بندی پیام می‌تواند بر نحوه ادراک مخاطب از یک مسئله و ارزیابی او از کنش جمعی اثر بگذارد؛ البته اندازه این اثر به شرایط و زمینه ارتباطی وابسته است و در ادبیات علمی نمی‌توان برای آن اثر مطلق و یکسانی در همه شرایط قائل شد.

۱. تفاوت «تبیین مسئله» با «تبدیل مسئله به روایت غالب» وجود مشکلات اقتصادی، مدیریتی یا اجتماعی یک واقعیت مستقل از سخنرانی است. اما میان دو امر باید تفکیک کرد: الف) تبیین یک مشکل و ب) تبدیل آن مشکل به محور اصلی یک اجتماع. این دو از نظر ارتباطی یکسان نیستند. اگر در یک اجتماع، بخش عمده پیام حول گرانی، ضعف مدیریتی، افزایش قیمت ارز، ناکارآمدی دستگاه‌ها و مقصرشناسی داخلی شکل بگیرد، حتی اگر گزاره‌های بیان‌شده درباره برخی از این مسائل درست باشند، مخاطب ممکن است کل اجتماع را از دریچه همان مسائل تفسیر کند. در نظریه قاب‌بندی، این مسئله با مفهوم salience یا برجسته‌سازی ارتباط دارد؛ یعنی چیزی که بیشتر تکرار و برجسته می‌شود، در تعیین معنای کلی یک رویداد سهم بیشتری پیدا می‌کند. مطالعات تجربی نیز نشان داده‌اند که قاب‌های مختلف می‌توانند ادراک مخاطبان از اعتراض، تهدید و کنش جمعی را تغییر دهند. بنابراین مسئله اصلی لزوماً «درست یا غلط بودن گزاره اقتصادی» نیست؛ بلکه تناسب آن گزاره با مأموریت ارتباطی اجتماع است.

۲. روایت نصر و مسئله «کارآمدی جمعی» اگر هدف یک اجتماع، تقویت مقاومت و امید باشد، یکی از متغیرهای مهم روان‌شناختی، احساس کارآمدی جمعی (collective efficacy) است؛ یعنی این باور که «ما به‌عنوان یک جمع، توان اثرگذاری و عبور از وضعیت موجود را داریم.» پژوهش‌های مربوط به کنش جمعی نشان می‌دهند که احساس تعلق، علاقه به مسئله و ادراک توانایی اثرگذاری می‌توانند با مشارکت جمعی ارتباط داشته باشند؛ البته وزن هر عامل بسته به زمینه اجتماعی متفاوت است. از این منظر، روایت نصر زمانی کارکرد خود را پیدا می‌کند که مخاطب پس از پایان اجتماع صرفاً به این نتیجه نرسد که: «مشکلات زیادی وجود دارد.» بلکه در کنار شناخت واقعیت، به این برداشت نیز برسد: «ما ظرفیت عبور از این وضعیت را داریم.» بنابراین اگر پیام‌های منفی به‌صورت متراکم ارائه شوند اما مخاطب در برابر آنها با مسیر عملی روشن مواجه نشود، احتمال دارد توجه از «توان کنش جمعی» به «شدت مشکلات» منتقل شود. این نکته از نظر ارتباطات سیاسی اهمیت ویژه‌ای دارد.

۳. مسئله مهم‌تر زمانی شکل می‌گیرد که «ضعف» راهکار فوری ندارد طرح یک مشکل هنگامی می‌تواند سازنده باشد که مخاطب بداند: مشکل چیست → علت چیست → چه کسی مسئول اصلاح است → چه اقدامی ممکن است → چه افقی برای اصلاح وجود دارد. اما اگر در یک اجتماع عمومی، مشکل مطرح شود و راهکار عملی، فوری و قابل دسترس برای مخاطب ارائه نشود، پیام ممکن است از «آگاهی‌بخشی» به «انباشت نارضایتی» تغییر کند. در چنین شرایطی، مخاطب با مجموعه‌ای از گزاره‌ها مواجه می‌شود: – اقتصاد مشکل دارد؛ – مدیریت ضعیف است؛ – برخی مسئولان کوتاهی کرده‌اند؛ – فشار اقتصادی افزایش یافته است؛ – آینده دشوار است. اما اگر در پایان، مخاطب پاسخ روشنی برای «من اکنون چه کاری می‌توانم انجام دهم؟» دریافت نکند، پیام ممکن است احساس ناتوانی را افزایش دهد. مطالعات درباره پیام‌های سیاسیِ مبتنی بر زیان نیز نشان داده‌اند که قاب‌های منفی الزاماً به افزایش فعالیت سیاسی منجر نمی‌شوند و در برخی شرایط حتی می‌توانند انگیزه کنش سیاسی را کاهش دهند.

۴. «روایت بحران» چگونه می‌تواند جای «روایت نصر» را بگیرد؟ فرض کنیم اجتماع با هدف مشخصی شکل گرفته است: تقویت امید، انسجام، مقاومت و احساس توانمندی جمعی. حال اگر بخش عمده سخنرانی به موضوعات داخلی اختصاص یابد، ممکن است «موضوع اقتصادی» از یک مسئله فرعی به قاب اصلی تفسیر اجتماع تبدیل شود. در این صورت مخاطب ممکن است به جای اینکه اجتماع را چنین معنا کند: ««ما در برابر یک تهدید خارجی ایستاده‌ایم و توان مقاومت داریم.»» آن را چنین معنا کند: ««مشکلات اصلی ما در داخل است و این اجتماع اساساً برای اعتراض به وضعیت داخلی شکل گرفته است.»» این تغییر معنایی، یک مسئله مهم در communication framing است. مطالعات جدیدتر درباره جنبش‌ها نیز بر اهمیت «برجستگی قاب» تأکید می‌کنند: هنگامی که یک حرکت چند مؤلفه دارد، اینکه کدام مؤلفه در ذهن مخاطب غالب شود، می‌تواند برداشت او از کل حرکت را تغییر دهد.

۵. خطر «هم‌افزایی ناخواسته با قاب منفی» یک نکته ظریف دیگر نیز وجود دارد. ممکن است سخنران با نیت کاملاً متفاوت، برای بیان یک ضعف داخلی وارد بحث شود؛ اما اگر مخاطب پیشاپیش تحت تأثیر اخبار منفی و نارضایتی اقتصادی باشد، سخنرانی او می‌تواند ناخواسته همان قاب ذهنی را تقویت کند. اینجا نباید فوراً از «همکاری با دشمن» یا «قصد سوء» سخن گفت. اصطلاح دقیق‌تر، هم‌افزایی ناخواسته با یک چارچوب ارتباطی موجود است. یعنی: سخنران قصد دارد بصیرت ایجاد کند؛ اما پیام او در ذهن بخشی از مخاطبان در چارچوب دیگری پردازش می‌شود. از آنجا که اثرگذاری قاب‌بندی به زمینه و مواجهه قبلی مخاطب وابسته است، این احتمال باید در طراحی ارتباطی مورد توجه قرار گیرد.

۶. سوگیری شناختی سخنران نیز باید بررسی شود یک احتمال دیگر، اثرپذیری سخنران از بازخورد محیط است. وقتی سخنران مشاهده می‌کند که مخاطبان نسبت به مسائل اقتصادی، گرانی و انتقاد از مسئولان واکنش عاطفی بیشتری نشان می‌دهند، ممکن است به‌صورت ناخودآگاه این تصور ایجاد شود که: «پس این همان چیزی است که مردم اکنون می‌خواهند بشنوند.» اما «آنچه مخاطب به آن واکنش بیشتری نشان می‌دهد» الزاماً مساوی با «آنچه برای هدف بلندمدت اجتماع مفیدتر است» نیست. این همان نقطه‌ای است که باید میان نیاز روانی لحظه‌ای مخاطب و هدف راهبردی اجتماع تفکیک کرد. بنابراین پیش از انتخاب موضوع، سخنران باید از خود بپرسد: آیا این موضوع را به دلیل ضرورت راهبردی آن انتخاب کرده‌ام، یا به دلیل اینکه می‌دانم مخاطب اکنون نسبت به آن حساسیت بیشتری دارد؟

۷. نسبت «دشمن خارجی» و «مشکلات داخلی» در یک چارچوب تحلیلی، توجه به تهدید خارجی و توجه به مشکلات داخلی الزاماً متناقض نیستند. اما این دو نمی‌توانند همیشه با یک وزن و در یک سطح مطرح شوند. اگر مأموریت یک اجتماع مشخصاً تقویت مقاومت در برابر تهدید خارجی باشد، منطقی است که موضوع اصلی، همان تهدید و نحوه مواجهه جامعه با آن باشد. در مقابل، مسائل اقتصادی و مدیریتی می‌توانند در قالب‌های دیگری مانند: – برنامه‌های تخصصی؛ – نشست‌های کارشناسی؛ – جلسات مطالبه‌گری؛ – تحلیل‌های اقتصادی؛ – تریبون‌های تخصصی؛ – و گفت‌وگوهای سیاست‌گذاری بررسی شوند. این تفکیک، به معنای انکار مشکلات نیست؛ بلکه به معنای تفکیک کارکرد ارتباطی موقعیت‌های مختلف است.

۸. نتیجه‌گیری بر اساس این چارچوب، مسئله اساسی این نیست که مشکلات اقتصادی واقعی هستند یا خیر. آنها ممکن است کاملاً واقعی باشند. مسئله این است که: هر اجتماعی باید متناسب با هدف ارتباطی خود، قاب غالب مناسب را انتخاب کند. اگر هدف اجتماع، ایجاد احساس شکست، بن‌بست و ناتوانی نیست، بلکه ایجاد امید، انسجام و احساس توانمندی جمعی است، باید مراقب بود که انباشت پیام‌های منفی درباره ضعف‌های داخلی، قاب اصلی اجتماع را تغییر ندهد. «روایت نصر» در این چارچوب به معنای انکار ضعف نیست؛ بلکه به معنای آن است که ضعف اجازه پیدا نکند معنای کلان وضعیت را تعیین کند. از همین منظر، می‌توان میان دو عرصه تفکیک کرد: اجتماع عمومی: تمرکز بر هویت جمعی، امید، انسجام، مقاومت، تهدید خارجی و ظرفیت عبور از بحران. فضای تخصصی و کارشناسی: بررسی دقیق اقتصاد، عملکرد مسئولان، خطاهای مدیریتی، ضعف‌ها، علل مشکلات و راهکارهای اصلاحی. این تفکیک از نظر ارتباطی می‌تواند مانع از آن شود که یک اجتماع با هدف ایجاد امید و مقاومت، ناخواسته به تریبونی برای بازتولید احساس بحران تبدیل شود. در نهایت، مهم‌ترین سؤال برای طراح پیام این نیست که: «آیا حرف من درست است؟» بلکه علاوه بر آن باید پرسید: «این حرف در این موقعیت، با این مخاطب و با این هدف، چه قاب ذهنی‌ای را برجسته می‌کند؟» زیرا در ارتباطات جمعی، حقیقت یک گزاره و کارکرد ارتباطی برجسته‌سازی آن گزاره دو مسئله متفاوت‌اند.

 

  • منبع خبر : مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی