شهید عبدالرشید رشوند
شهید عبدالرشید رشوند
ششم آذر ۱۳۹۴، منطقه حلب سوریه. درگیری با نیروهای تکفیری داعش به اوج خود رسیده بود. عبدالرشید رشوند، فرمانده گردان امام حسین(ع) شهرستان کرج، که سال‌ها پیش در دفاع مقدس حضور یافته و پس از آن، کلیه خود را به یکی از بستگان بیمار بخشیده بود، این بار در دفاع از حرم حضرت زینب(س)، به فیض شهادت نائل آمد. او که سه آرزوی بزرگ داشت—تحصیل تا مقطع کارشناسی ارشد، اهدای عضو و شهادت در راه خدا—به هر سه رسید. شهادت او در حالی رقم خورد که همواره از خانواده خود پنهان می‌کرد فرمانده است و می‌گفت: «به کار نظافت جارو و تمیز کردن پادگان مشغول هستم». این، روایتِ سردار گمنامی است که از کوه‌های الموت تا خاکریزهای حلب، مسیر عشق را پیمود.

به گزارش پایگاه خبری قرارگاه بین‌المللی سازندگی اباصالح المهدی (عج)، شهید عبدالرشید رشوند آوه، از شهدای مدافع حرم استان البرز و هشتمین شهید مدافع حرم این استان است. او در یکم مهرماه سال ۱۳۴۶ در روستای آوه الموت شرقی از توابع استان قزوین دیده به جهان گشود. دوران کودکی‌اش در همان روستا سپری شد؛ پدرش دامدار بود و مادرش در کارهای کشاورزی و دامداری به او کمک می‌کرد.

از دفاع مقدس تا سوریه؛ سیری در حیات طیبه

عبدالرشید بعدها برای ادامه تحصیل به کرج آمد و از آنجا راهی جبهه‌های دفاع مقدس شد و حدود ۹ ماه در جبهه‌ها ماند. در همان ایام، دو برادر بزرگترش به افتخار جانبازی نائل آمدند و او پس از تشکیل خانواده، ترجیح داد در کنار برادر جانباز ۷۰ درصد خود زندگی کند و از هیچ کمکی در رسیدگی به او دریغ نمی‌کرد.

او قبل از ازدواج به عضویت سپاه پاسداران درآمده بود و رشته‌های تخصصی غواصی، چتربازی و دریانوردی را گذراند. هم‌زمان تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل داد و خدمت صادقانه‌اش در سپاه باعث ارتقاء درجه‌اش تا سرهنگی شد. فرمانده گردان امام حسین(ع) شهرستان کرج بود.

سه آرزوی برآورده‌شده

همسر شهید روایت کرده است که او همواره سه آرزوی بزرگ در سر داشت:

  • تحصیل: دوست داشت تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل دهد که به آن رسید.

  • اهدای عضو: کلیه‌اش را به یکی از اقوام که به شدت بیمار بود، بخشید.

  • شهادت: در دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شهادت رسید.

او پیش از اعزام به همسرش گفته بود: «دعا کن که برم و شهید بشم.»

حضور در جبهه مقاومت و آموزش نیروهای بین‌المللی

در دوران خدمت، مدام در حال آموزش و یادگیری بود. از آموزش‌های تکاوری و جنگل‌شناسی گرفته تا غواصی و دریانوردی. بعدها در پادگان شهید باهنر، مسئول آموزش به نیروهای لبنانی، بوسنی و سایر کشورهای عربی شد. حتی سیدهادی نصرالله، فرزند سید حسن نصرالله، نیز جزو نیروهای تحت آموزش او بود. در همین دوران، زبان عربی را به طور کامل فراگرفت و گاهی درس عربی تدریس می‌کرد.

آخرین مأموریت و شهادت

آخرین مأموریتش اعزام شش‌ماهه به سوریه در اردیبهشت سال ۱۳۹۴ بود. سرانجام در روز ششم آذر سال ۱۳۹۴، در منطقه حلب سوریه و طی حمله گروه تکفیری داعش، به شهادت رسید. پیکر مطهرش روز اربعین حسینی به کشور بازگشت و با حضور گسترده مردم ولایتمدار کرج تشییع و در گلزار شهدای امامزاده محمد(ع) کرج به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه؛ پیام وحدت و ولایت

در فرازی از وصیت‌نامه‌اش خطاب به مردم ایران آمده است: «ما تا آخرین قطره خون، مقابل دشمن ایستادیم و سنگر خود را خالی نکردیم.»

او همچنین توصیه کرده است: «علمای در خط امام را شناسایی کنید. از خط ولایت محکم پشتیبانی کنید و از اختلافات بپرهیزید که از هم‌پاشیدگی و نداشتن وحدت باعث می‌شود ضربه جبران‌ناپذیری بر پیکر این انقلاب وارد آید. با تمام وجود فریاد بزنید: «حزب فقط حزب علی، رهبر فقط سید علی.»»