مهمترین خبرها
شهیده معصومه کرباسی اولین زن شهیده ایرانی راه قدس
فهرست مطالب
شهیده معصومه کرباسی در سال ۱۳۵۹ شمسی در شهر شیرازو در یک خانواده قرانی به دنیا آمد . نام پدرش حاج حسین کرباسی از اصحاب مسجدالنبی شیرازمی باشد .
شهیده کرباسی فارغ التحصیل رشته مهندسی کامپیوتر و از فعالان فرهنگی و رسانه ای و از نخبگان برنامه نویسی در دانشگاه شیراز بود.
این شهید عزیز سال ها با راه اندازی کانون ها ، مجالس فرهنگی و دینی با نگاهی امتی به جهان اسلام نگاه می کرد .

تصویر شهیده معصومه کرباسی به همراه همسرش شهید رضا عواضه
شهیده کرباسی در دانشگاه شیراز با همکلاسی خود « رضا عواضه » آشنا و در سال ۱۳۸۲ با او ازدواج کرد . پس از ازدواج در سال ۱۳۸۳ به همراه همسرش راهی لبنان شده و درآن جا به حزب الله لبنان پیوست .
بانو معصومه کرباسی درمورخه شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۳ حدود ساعت ۱۰ صبح در حالی که همراه همسرش سوار بر خودرو بودند مورد اصابت موشک پهپاد رژیم صهیونیستی قرار می گیرند ، پس از برخورد اولین موشک به ماشین ، دکتر رضا عواضه خودرو را متوقف وپس از پیاده شدن ،دست همسرش را گرفته و به طرف حاشیه خیابان و جای امن در حال پناه گرفتن بودند که پهپاد برگشته و آن دو را با موشک مورد هدف قرار می دهد و به این گونه « مهندس معصومه کرباسی » و « دکتر رضا عواضه » عاشقانه به سوی معبود خویش پرواز کردند.

شهید معصومه کرباسی و همسرش در حالی که از خودرو پیاده شده اند به منطقه امنی در حال پناه گرفتن می باشند.
فرزندان شهیده معصومه کرباسی
حاصل ازدواج شهیده معصومه کرباسی وشهید رضا عواضه پنج فرزند می باشد ، سه پسر و دو دختر که نام های آنها به ترتیب عبارتند از :
۱- مهدی هفده ساله ۲- مُهتدی چهارده ساله ۳- زهرا ده ساله ۴- محمد ۸ ساله ۵ – فاطمه سه ساله

تصویر شهیدان دکتر رضا عواضه ، معصومه کرباسی و فرزندان مقاوم آن دو شهید بزرگوار

تضویری از فرزندان شهید دکتر رضا عواضه و شهیده مهندس معصومه کرباسی در فرودگاه
شهیده معصومه کرباسی از دیدگاه پدر
پدر شهید کرباسی در مصاحبه با سایت جهان نیوز می گوید :
دخترم معصومه در کل سه ویژگی داشت ، اول به شدت مردم دوست و اهل معاشرت بود . نه تنها با خانواده بلکه با دوست ، آشنا و مردم عادی هم صحبت می شد و تعامل داشت .
دوم ، بسیار اهل مطالعه بود و درباره کتاب بامن مشورت می کرد. بدون اغراق از ابتدای سال ۱۴۰۲ تا کنون ۳۰ کتاب خواند و آخرین کتاب درباره شهید حسن تهرانی مقدم بود . که نشد درباره آن صحبت کنیم . سوم ، تربیت فرزند هم برایش مهم بود و می خواست آنها با روحیه مقاومت ، شجاعت و شهادت رشد پیدا کنند . و به همین خاطر هم فرزندانش را به ایران برنگرداند .
پدر شهیده کرباسی در جای دیگر در مورد ازدواج دخترش می گوید : هنگامی که دخترم در مورد ازدواجش با من صحبت کرد و نظرش را متوجه شدم که می خواهد با آقای رضا عواضه که لبنانی بود ازدواج کند ،با توجه به اینکه شهیده خواستگارهای زیادی داشت ، و من از وضعیت جغرافیائی و سیاسی لبنان مطلع بودم به دخترم گفتم : لبنان یک منطقه جنگی است و درگیر جنگ ، مرتب زیر آتش و موشک دشمن می باشد. ولی دخترم در جواب گفت :
من می خواهم با « آقای رضا عواضه» ازدواج کنم چرا که او باعث رشد من خواهد شد.
یادم نمی رود چند شب قبل از شهادتشان که با آنها صحبت می کردم بهشان گفتم : وضعیت لبنان وضعیت خطرناکی است بنابراین به ایران بیایید . معصومه دخترم گفت : پدرجان من شوهرم را رها نمی کنم و همان جا می مانم . همین گونه هم شد و با شوهرش به دیدار حق و لقاءالله پیوستند .

تصویر پدر شهیده معصومه کرباسی
پدر شهیده معصومه کرباسی در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا می گوید:
اگر بخواهیم از ویژگی های اخلاقی این شهیده بگویم این که : دخترم در تمام دوره های مختلف تحصیلی جزء برترین ها بود و به کار تحقیق و پژوهش علاقمند بود . معرفی بیش از ۵۰ گیاه داروئی از مقالات معروف این شهیده بود .
شهیده معصومه کرباسی از نگاه دیگران
خانم نرجس عباس آبادی دوست شهیده کرباسی
به گزارش سایت صراط نیوز ، هنگامی که از خانم نرجس عباس آبادی یکی از دوستان صمیمی شهیده معصومه کرباسی مصاحبه صورت می گیرد ، ایشان با این که حال و روز خوبی به خاطر شهادت دوست عزیزش ندارد این چنین می گوید :
شهیده کرباسی در جنگ ۳۳ روزه هم در لبنان ماند و به ایران نیامد. سال ۲۰۰۶ که جنگ شروع شد معصومه تازهعروس بود، از روزی که ازدواج کرده بودند و به لبنان آمدند یک سالی میگذشت. با اینکه میتوانست در آن روزها به ایران بیاید، اما در لبنان ماند، میگفت میخواهم کنار مردم لبنان باشم و تنهایشان نمیگذارم.
شهادت آرزوی معصومه بود، گاهگاهی هم این آرزوی شیرین را به زبان میآورد، مثلاً همان سال ۲۰۰۶ در برابر اصرارهای خانواده و اطرافیان که از او میخواستند به ایران برود جواب داد: همینجا میمانم، کنار مردم لبنان مقاومت میکنم و اگر قسمتم بود شهید میشوم. پای حرفش هم ماند، تا روز آخر جنگ در لبنان بود و ترجیح داد آوارگی را به جان بخرد اما کنار مردم باشد. علاوه بر خودش و همسرش باکی نداشت اگر ۵ فرزندش هم در این مسیر مقدس فدایی شوند، خانم عباسآبادی میگوید: «همیشه میگفت فرزندانم تقدیم به مقام معظم رهبری هستند، بسیار مؤمن و ولایتی بود. هر جا حرفی از کار فرهنگی میشد معصومه اولین نفر آنجا حاضر میشد. زیاد میشنیدم که لبنانیها را تشویق به یادگیری زبان فارسی میکرد. میگفت زبان فارسی، زبان انقلاب و جمهوری اسلامی است.
مراسم دعای کمیل
دیدارهای خانم عباسآبادی و شهیده را هر هفته تازه میکرد. معصومه پای ثابت این جلسات مذهبی بود. آخرین بار مراسمشان قبل از شهادت ابراهیم عقیل و حمله به ضایحه برپا شد. آن روز معصومه مثل همیشه سرحال نبود، صورت مهربان و پر انرژیاش رنگ دلهره داشت. سر صحبت که میانشان باز شد، خانم عباسآبادی نشست پای حرفهای دلِ نگران دوست صمیمیاش. «در آن شرایط کوچکترین اضطرابی برای خودش یا خانوادهاش نداشت. نگران مردم لبنان بود. میگفت حالا مردم لبنان باید خانههایشان را دوباره رها کنند و آواره شوند. خانههایی که ۱۸ سال برایش زحمت کشیدهاند، اما میدانم آنقدر قوی هستند که هر چه که بشود میگویند فدای سر سید.»سید حسن نصرالله که شهید شد، شیطنت رسانههای دشمن باعث شد تا بخشی از قشر خاکستری لبنان ایران را در این شهادت مقصر بدانند. معصومه بابت این سوءتفاهم خیلی ناراحت بود، ناراحتیاش هم شد آخرین پیامی که برای خانم عباسآبادی فرستاد. «میگفت مردم لبنان فعلاً داغدار هستند، باید صبر کنیم، آرام که شدند روشنگری کنیم، باید حرف بزنیم، باید قانع کنیم.»
همیشه حرفهایش مثل آب روی آتش بود. کلمه کلمهاش به آدم آرامش میداد. آن روزی که دلهره جنگ به جان خانم عباسآبادی افتاده بود چند کلمه شهیده دلش را قرص کرد. نرجس عباسآبادی خاطراتش را به چشم برهمزدنی مرور میکند و میگوید: « من تازه ازدواج کردم، میگفت نرجس اگر جنگ شد نترس، من هم مثل تو تازهعروس بودم که جنگ لبنان شروع شد. تقدیر هرچه باشد همان میشود. وقتی هم به ایران برگشتم فقط یک سفارش داشت؛ مواظب دلت باش!» هنوز آخرین نجوا و شاید هم وصیت معصومه در گوش نرجس مانده است: «مواظب دلت باش!» معصومه خودش حسابی حواسش بهحساب و کتاب دلش بود، خوب میدانست چطور چشمه دلش را همیشه زلال و پاک نگهدارد تا یک روز کنار اسمش پیشوند شهیده بنشیند و عاقبت به خیر از دنیا برود.

تصویر شهیدان مهندس معصومه کرباسی و دکتر رضا عواضه
مصاحبه با فرزند دوم شهید رضا عواضه و معصومه کرباسی در مورد روز شهادت والدینش
گفتگو و مصاحبه گزارش گر سایت جهان نیوز با فرزند دوم و ۱۴ ساله شهیدان عواضه و کرباسی ، « مُهتدی عواضه » به صورت تلفنی ساعتی قبل از تدفین پدر شهیدش دکتررضا عواضه در لبنان صورت گرفته که خلاصه آن در زیر با هم مرور می کنیم :
وقت مصاحبه را که مقرر کردیم، شرمنده بودم از اینکه تماس بگیرم، بههرحال داغ سنگینی بود و فرد پشت خط عزیزترین داراییهایش را ازدستداده بود. اولین بارم نبود که چند ساعت بعد از حادثهای با خانواده شهدا صحبت میکردم اما این، بار اولی بود که میخواستم با پسر نوجوانی حرف بزنم که در یک ثانیه، هم پدرش و هم مادرش شهید شده بودند. اصلاً چه باید میپرسیدم؟! اگر سؤالی پریشانش میکرد چطور باید آرامش میکردم؟!
بعد از چند بوق آزاد، صدای پر از آرامش و باصلابت مهتدی روی خط نشست و باید اعتراف کنم از صلابت و مقاومتش جا خوردم. چند دقیقه بعد میان صحبتهایش راز این همه صبوری را برایم فاش میکند. این مقاومت و صلابت ارثیه پدر و مادر برای آنهاست، حتی خواهر و برادر کوچک ترش، زهرای ۱۰ساله و محمدِ ۷ساله هم در سوگی که به جانشان نشسته همینقدر صبور و آرام هستند.

تصویر شهید دکتر رضا عواضه به همراه دو فرزند پسرش – نفر وسط « مُهتدی »
خانم کرباسی و آقای عواضه کجا میرفتند؟!
بعد از ویدئوی تعقیب خودرو خانم کرباسی و همسرش توسط پهپاد، اولین سؤالی که در ذهنم نشست این بود که شهید و شهیده کجا میرفتند؟! مسیرشان به کجا ختم میشد که ناتمام ماند؟! سؤالم را از مهتدی میپرسم و او با کلمات فارسی شمرده، شمرده که با لهجه لبنانی عجین شده است جوابم را میدهد: « ۲۰ روزی میشد که ما خانهمان را در بیروت ترک کرده بودیم و در یکی از هتلهای جونیه زندگی میکردیم. یک اتاق دو خوابه که خانواده ۷ نفرهٔ ما و خانواده پدریام در آن میماندیم. پدرم طبق معمول آن روز نماز صبحش را خواند، قهوهاش را با مادر خورد و برای رفتن به سرکار آماده شد، مادرم هم همراهشان رفت تا سری به خانه بزند و لباسهای ما را بشوید. تقریباً ۱ ساعت بعد از آن که از خانه رفتند شهید شدند.»