وقتی بسنت اقتصاد ایران را دست‌کم می‌گیرند
وقتی بسنت اقتصاد ایران را دست‌کم می‌گیرند
اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در تازه‌ترین اظهارات خود مدعی شده که اقتصاد ایران «طی دو هفته آینده فرو خواهد پاشید.» این در حالی است که ایران در پنج ماه نخست سال ۱۴۰۵، حدود ۱۵ میلیارد دلار کالای غیرنفتی صادر کرده است. پیش‌بینی‌های بسنت، نه بر پایه تحلیل اقتصادی، بلکه بر پایه توهم سیاسی بنا شده است. پرسش اصلی این است: چرا واشینگتن هنوز اقتصاد ایران را دست‌کم می‌گیرد؟

پیش‌بینی‌هایی که از سال ۱۹۸۰ تکرار می‌شوند

بسنت نخستین مقام آمریکایی نیست که برای فروپاشی اقتصاد ایران زمان تعیین می‌کند. میخائیل اولیانوف، نماینده دائم روسیه در سازمان‌های بین‌المللی وین، در واکنش به اظهارات او نوشت: «آمریکا از سال ۱۹۸۰ تا به حال منتظر فروپاشی اقتصاد ایران بوده است. برای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و تمام جهان بهتر خواهد بود اگر واشینگتن سرانجام تصمیم بگیرد بر راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز تمرکز کند. گزینه‌های دیگر کارساز نیستند.»

این یک واقعیت تاریخی است. از سال ۱۹۸۰، هر بار یک مقام آمریکایی از «فروپاشی قریب‌الوقوع» اقتصاد ایران سخن گفته، اما ایران همچنان ایستاده است. بسنت در اوت ۲۰۲۶ گفته بود که اقتصاد ایران «ممکن است ظرف هفته‌ها یا ماه‌ها فرو بپاشد.» او در تازه‌ترین اظهارات خود، این بازه را به «دو هفته» کاهش داده است. این تغییر ناگهانی، نه نشانه دقت تحلیل، بلکه نشانه استیصال است.

اقتصادی که با تحریم‌ها «متنوع‌تر» شده است

برخلاف تصور بسنت، اقتصاد ایران در سال‌های تحریم، نه ضعیف‌تر، بلکه متنوع‌تر شده است. سید علی مدنی‌زاده، وزیر امور اقتصادی و دارایی ایران، در واکنش به ادعاهای مشابه مقام‌های آمریکایی گفت: «اقتصاد ایران بسیار مقاوم‌تر و متنوع‌تر از آن است که چنین راهبردهای فشاری تصور می‌کنند.» او افزود: «اقتصاد ایران یک شبکه عظیم از مردم، کسب‌وکارها، کارآفرینان، تولیدکنندگان، صادرکنندگان، بازرگانان، کشاورزان، مهندسان و میلیون‌ها کنشگر اقتصادی است.»

وزیر اقتصاد ایران تأکید کرد که سال‌ها تحریم، بنگاه‌های ایرانی را وادار کرده تا کانال‌های جایگزین برای تولید، تجارت و تأمین مالی توسعه دهند. او با صراحت گفت: «ما اقتصاد ایران را برای معیشت و رفاه مردم ایران اداره می‌کنیم، نه برای تأیید واشینگتن.» و در پاسخ به کسانی که از «فروپاشی» سخن می‌گویند، گفت: «ایران در سال‌های اخیر بهای اقتصادی سنگینی پرداخته، اما هرگز تسلیم نخواهد شد.»

صادرات غیرنفتی؛ عددی که بسنت نمی‌بیند

بسنت در اظهارات خود، اقتصاد ایران را «در آستانه فروپاشی» توصیف می‌کند. اما آمارها چیز دیگری می‌گویند. بر اساس گزارش گمرک ایران، صادرات غیرنفتی ایران در پنج ماه نخست سال ۱۴۰۵ به ۱۵ میلیارد دلار رسیده است. این رقم اگرچه نسبت به مدت مشابه سال قبل کاهش داشته، اما نشان می‌دهد اقتصاد ایران همچنان در حال تولید و صادرات است.

در همین دوره، واردات نیز ۱۷ میلیارد دلار بوده است. این آمار، تصویری از یک اقتصاد فعال و در حال گردش ارائه می‌دهد، نه اقتصادی در آستانه فروپاشی. بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول، اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ با ۶.۱ درصد کوچک‌شدن مواجه است، اما این رقم، فاصله زیادی با «فروپاشی» دارد.

«اقتصاد مقاومتی»؛ راهبردی که کار می‌کند

ایران در چهار دهه گذشته، الگویی را توسعه داده که خود آن را «اقتصاد مقاومتی» می‌نامد. این الگو، برای مقاومت در برابر تحریم، جنگ و خصومت طراحی شده است. ایران محصولاتی را که در واردات آن‌ها مشکل دارد، خود تولید می‌کند؛ از دارو گرفته تا قطعات خودرو و لوازم خانگی. نیروگاه‌های برق این کشور در سراسر جغرافیای ایران پراکنده‌اند تا آسیب‌پذیری آن‌ها کاهش یابد. و از سیستم «تهاتر» برای دور زدن تحریم‌ها استفاده می‌کند؛ صادرات نفت در ازای دریافت غذا و ماشین‌آلات.

اسفندیار باتمانقلیج، مدیرعامل بنیاد «بورس و بازار» در لندن، در این باره می‌گوید: «بدون شک اقتصاد ایران به دلیل این جنگ با شوک مواجه خواهد شد. اما من فکر نمی‌کنم بحران اقتصادی چیزی باشد که پشت دولت ایران را در این منازعه بشکند.» او با اشاره به توانایی ایران در «اقتصاد جنگی» تأکید می‌کند که مقام‌های ایرانی چالش خود را نه در «عملکرد عادی اقتصاد»، بلکه در «قیچی کردن اقتصاد غیرنظامی برای تأمین نیازهای جنگ» می‌بینند.

مسیرهای زمینی؛ وقتی دریا بسته می‌شود، جاده‌ها باز می‌مانند

یکی از مهم‌ترین اشتباهات تحلیلی بسنت، نادیده گرفتن توانایی ایران در تغییر مسیرهای تجاری است. پیش از جنگ، بیش از ۸۰ درصد تجارت دوطرفه ایران که سالانه حدود ۱۸۰ میلیون تن بود، از طریق دریا و از سواحل جنوبی انجام می‌شد. اما با محاصره دریایی آمریکا و اختلال در تنگه هرمز، ایران تجارت خود را به مسیرهای زمینی منتقل کرده است.

ایران از تجربه چندین دهه دور زدن تحریم‌ها و مرزهای زمینی خود با هفت کشور، به‌ویژه ترکیه، برای ادامه واردات کالاهای مصرفی، خوراک دام و مواد اولیه دارویی استفاده می‌کند. در نیمه نخست سال، تجارت دوجانبه با ترکیه ۱۹ درصد افزایش یافت و به ۳.۲ میلیارد دلار رسید. در گذرگاه مرزی «گوربولاک» به تنهایی، واردات به ایران در پنج ماه منتهی به ۱۲ اوت ۲۵۰ درصد افزایش یافت.

علی‌اکبر ظریف، نایب‌رئیس اتحادیه شرکت‌های تعاونی رانندگان ایران، می‌گوید: «گذرگاه‌های مرزی که دور از منطقه درگیری هستند و هیچ آسیبی ندیده‌اند، همچنان با تأخیرهای طولانی مواجه‌اند. مدیریت باید بهبود یابد.» اما همین تأخیرها نشان می‌دهد مسیرهای زمینی فعال هستند و کالا در حال جابه‌جایی است.

بسنت چه می‌گوید و چه نمی‌فهمد

بسنت در اظهارات خود، ایران را «به زانو درآمده» توصیف کرده و گفته که این کشور «در جهان منزوی شده است.» او ادعا کرده که «نمی‌دانم یک هفته طول می‌کشد، یک ماه یا دو ماه، اما آن‌ها در نهایت تسلیم خواهند شد.»

اما بسنت در تحلیل خود، چند واقعیت ساده را نادیده می‌گیرد:

نخست، ایران تنها کشوری نیست که در برابر فشار اقتصادی مقاومت می‌کند. بسیاری از کشورها، از چین تا روسیه و از ترکیه تا هند، با سیاست‌های یک‌جانبه آمریکا همراهی کامل نمی‌کنند. وزیر اقتصاد ایران به صراحت به «تمایل بسیاری از کشورها به عدم همراهی کامل با سیاست تحریمی واشینگتن» اشاره کرده است.

دوم، ایران در چهار دهه تحریم، یک شبکه «تجارت پنهان» با چین ساخته است. بر اساس گزارش اندیشکده‌ها، ایران بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار کالای غیرنفتی در بازه ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ صادر کرده است؛ رقمی معادل کل تولید ناخالص داخلی سالانه یک اقتصاد متوسط اروپایی.

سوم، پیش‌بینی «فروپاشی در دو هفته» با هیچ معیار اقتصادی سازگار نیست. حتی اگر اقتصاد ایران در بدترین شرایط خود باشد، ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور، در دو دهه گذشته بارها وعده‌های مشابه را پشت سر گذاشته است.

توهمی که به سیاست تبدیل شده

آنچه بسنت آن را «پیش‌بینی اقتصادی» می‌نامد، در واقع یک «توهم سیاسی» است. او اقتصاد ایران را نه بر پایه داده‌ها، بلکه بر پایه آرزوهای سیاسی تحلیل می‌کند. وزیر اقتصاد ایران در این باره می‌گوید: «آن‌ها از فروپاشی و خفه کردن اقتصاد ایران سخن می‌گویند، در حالی که ما از اصلاح ساختار اقتصادی، افزایش بهره‌وری، گسترش تجارت و تولید، جذب سرمایه و تعمیق روابط اقتصادی صحبت می‌کنیم.»

بسنت و همکارانش در واشینگتن، بارها وعده فروپاشی ایران را داده‌اند. از بولتون که وعده «جشن در تهران پیش از ۲۰۱۹» را داد، تا ترامپ که پرسید «آیا آن‌ها دوام خواهند آورد؟» و تا بایدن که گفت «ما ایران را آزاد خواهیم کرد.» همه این وعده‌ها با گذشت زمان پوچ شدند. حالا نوبت بسنت است که وعده «فروپاشی در دو هفته» را تکرار کند.

اقتصاد ایران، با همه مشکلات و فشارهایش، یک واقعیت پیچیده است که با پیش‌بینی‌های ساده‌لوحانه فرو نمی‌پاشد. مردمی که چهار دهه تحریم، جنگ و فشار را تجربه کرده‌اند، یاد گرفته‌اند با کمبودها بسازند، مسیرهای جدید پیدا کنند و به راه خود ادامه دهند. بسنت می‌تواند در واشینگتن بنشیند و نمودارهای ریال را تماشا کند، اما واقعیت ایران، در خیابان‌های تهران، در گذرگاه‌های مرزی ترکیه و در کارگاه‌های تولیدی اصفهان و تبریز نوشته می‌شود؛ نه در دفاتر خزانه‌داری آمریکا.