مرزبان ایرانی در حین انجام مأموریت، نه زیر آتش دشمن بلکه در سرمای بیرحم و بیصدا جان باخت؛ حادثهای که بار دیگر نشان داد امنیت کشور، محصول ایستادگیهای بیادعا و فداکاریهای کمتر دیدهشده است.
او در خط مرزی جان داد؛ نه در میدان نبرد کلاسیک و نه زیر آتش مستقیم دشمن، بلکه در سرمایی که آرام و بیصدا پیش میآید و جان میگیرد. سروان رحیم مجیدیمهر، مرزبان ایرانی، در حین انجام مأموریت، در سرمای استخوانسوز یخ زد و به شهادت رسید؛ شهادتی که بار دیگر نشان داد امنیت این سرزمین، محصول فداکاریهای خاموش و کمتر دیدهشده است.
مرزبانان، نخستین حلقه امنیت ملیاند؛ مردانی که در جغرافیای فراموششده کشور، شب را به صبح میرسانند تا شهرها آرام بخوابند. شهادت این مرزبان، فقط یک خبر تلخ نیست؛ یک هشدار است. هشداری درباره بهایی که برای امنیت پرداخت میشود و مسئولیتی که بر دوش همه ماست.
او یکی از همین مردم بود. نه اسطورهای دور از دسترس و نه چهرهای بینیاز از معیشت. احتمالاً مانند بسیاری از مردم، با فشارهای اقتصادی، دغدغههای معیشتی و نگرانی برای آینده خانواده دستبهگریبان بود. اما این فشارها، او را از انجام وظیفه بازنداشت. در نقطه صفر مرزی ایستاد؛ جایی که وطن، معنایی عینی و ملموس پیدا میکند.
و شاید تأثیرگذارترین تصویر این روایت، عکسی است که در دست داشت؛ تصویر پسرش. قاب کوچکی که در دل سرمای بزرگ، گرما میبخشید. این تصویر، مرزبان را از یک «خبر» به یک «پدر» تبدیل میکند؛ پدری که میان وظیفه و دلتنگی، ایستادن را انتخاب کرد. او فقط از یک مرز جغرافیایی محافظت نمیکرد؛ از آینده فرزندش، از آرامش نسل بعد، از فردای ایران پاسداری میکرد.
وطنپرستی، در چنین صحنههایی معنا پیدا میکند. نه در شعارهای پرطمطراق، که در ایستادنهای بیادعا. وطندوستی یعنی ماندن در سرما، وقتی میتوانست رفتن را انتخاب کند. یعنی تحمل سختی، وقتی زندگی شخصی هم آسان نیست. این مرزبان، وطنپرستی را زندگی کرد؛ و در همان مسیر، به شهادت رسید.
شهادت او بار دیگر این پرسش را به متن جامعه بازمیگرداند: سهم ما در قبال حافظان امنیت چیست؟ آیا قدردانی، فقط به پیامهای تسلیت محدود میشود؟ یا باید به سیاستها، امکانات، معیشت و شرایط خدمتی این قشر نگاه جدیتری داشت؟ مرزبانان، فقط مدافع مرز نیستند؛ آنها تکیهگاه امنیت داخلیاند و بیتوجهی به وضعیت آنها، نادیدهگرفتن یک ضرورت ملی است.
این حادثه نشان داد امنیت، پروژهای پرهزینه است؛ هزینهای که گاه با جان پرداخت میشود. سرزمینی که در آرامش است، بهواسطه مردانی ایستاده که سرمای شبهای مرزی را به جان میخرند. مردانی که شاید نامشان در رسانهها کم تکرار شود، اما نبودشان، خیلی زود حس میشود.
مرزبان یخ زد، اما غیرتش نه. در سرمای طبیعت، گرمترین تصمیم را گرفت: ایستادن تا آخرین نفس. شهادت او، نباید فقط در قاب سوگواری بماند؛ باید به مطالبهای عمومی برای تقویت جایگاه، حمایت معیشتی و تجهیز بهتر مرزبانان تبدیل شود.
امروز، عکس آن پسر کوچک، فقط در دست پدر نیست؛ در دست وجدان جمعی ماست. اگر امنیت را میخواهیم، باید قدردان کسانی باشیم که برایش از جان میگذرند. مرز، با خون این شهید امنتر شد؛ حال نوبت ماست که مسئولانهتر نگاه کنیم.












































