حجاب معاصرت؛ وقتی روزمرگی، عمق را میپوشاند
زمانی که ما با یک متفکر یا رهبر در یک عصر مشترک زندگی میکنیم، افق فکری ما به شدت با هیاهوی روزمره، اخبار زودگذر، هیجانات، و حب و بغضهای زمانه درآمیخته است. این درگیری بیواسطه و غبارآلود، پردهای ضخیم بر چشمان جامعه میکشد که اجازه نمیدهد جوهره اصیل، عمق دانش و هندسه فکری آن شخصیت به درستی دیده شود. افزون بر این، رقابتهای پنهان، تعلقات جناحی و بمباران بیوقفه رسانهای در عصر حاضر، باعث میشود تا ظرفیتهای عظیم تمدنساز در زمان حیاتشان، در قالبِ تنگِ روزمرگیها و قضاوتهای سطحی همعصرانشان محصور بمانند و تقلیل یابند.
این معضل شناختی زمانی به نقطه بحرانی و اوج پیچیدگی خود میرسد که شخصیت مورد نظر، در جایگاه رهبریِ سیاسی و مدیریت کلان یک جبهه درگیر در جنگ و بحران قرار داشته باشد.
حجاب سیاست؛ وقتی رهبر را فقط فرمانده میبینیم
در اینجا، پدیده دیگری به نام «حجاب سیاست» نیز بر حجاب معاصرت افزوده میشود. هنگامی که رهبران الهی در نوک پیکان تقابل با استعمار و مدیریت بحرانهای سنگین ژئوپلیتیک قرار میگیرند، جامعه و حتی نخبگان، غالباً آنها را تنها در قابِ محدودِ یک «کنشگر سیاسی» یا «فرمانده نظامی» تفسیر میکنند. در زیر سایه سنگین این موضعگیریهای تاکتیکی و اخبار لحظهای، ابعاد عمیق عرفانی، نوآوریهای فقهی، و دکترین کلان تمدنسازی آنها کاملاً مغفول میماند.
اعترافی تلخ؛ ما نیز در حصار گرفتاریم
اگر با این نگاه آسیبشناسانه و به دور از تعارفات رایج، به خود و زمانهمان بنگریم، باید با تلخی و صداقت اعتراف کنیم که ما نیز همچنان در حصارِ سنگینِ همین حجاب معاصرت گرفتاریم. ما دههها در کنار استوانههای بیبدیلی چون آقای شهید، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، و سید مقاومت، شهید سید حسن نصرالله زیستیم. غالباً گمان میکردیم با پیگیری مداوم اخبار، تحلیل سخنرانیها و حضور در میدانهای سیاسی، به عمق منظومه فکری و وسعت وجودی آنان پی بردهایم. اما حقیقتِ محض آن است که آنچه امروز تصور میکنیم از این وجودهای نورانی و تمدنساز فهمیدهایم، تنها رشحهای کوچک از یک دریای بیکران و قطرهای از اقیانوس معرفت، حکمت و عظمت آنهاست.
رسالت تاریخی ما؛ خوانش، تعمق، تفکر
امروز، رسالت تاریخی ما ایجاب میکند که با دقتی مضاعف، تلاشی علمی و رویکردی عمیق، راجع به سیره، مبانی فلسفی و نظریات آنها بیشتر بخوانیم، عمیقتر مطالعه کنیم و روزها و ماهها به تفکر بنشینیم تا بتوانیم ابعاد ناشناخته مکتب آنان را استخراج کنیم. شکسته شدن این حجاب معاصرت، تنها مقدمهای برای آن طلوع تمدنی عظیمی است که در انتظار امت اسلامی خواهد بود، مشروط بر آنکه در مسیر خوانش، تعمق، تفکر و کنش و جهاد در مکتب این رهبران آسمانی، از پای ننشینیم.
نتیجهای که باید دید
آنچه در این نگاه آسیبشناسانه آشکار میشود، یک حقیقت تلخ است: ما قدر رهبران خود را در زمان حیاتشان نمیدانیم. حجاب معاصرت و حجاب سیاست، دو پرده ضخیم بر چشمان ما کشیدهاند. تنها راه عبور از این پردهها، خوانش عمیق، تعمق مستمر و تفکر درباره مکتب این رهبران آسمانی است. اگر این مسیر را طی کنیم، شاید بتوانیم بخشی از آن طلوع تمدنی عظیم را که در انتظار امت اسلامی است، درک کنیم. اما اگر در روزمرگی و سطحینگری باقی بمانیم، همان سرنوشتی را خواهیم داشت که گذشتگان داشتند: درک عظمت رهبران، پس از فقدان آنان.










































