مهمترین خبرها

بمب ساعتی وال‌استریت؛ چرا اقتصاد آمریکا شکننده‌تر از ایران است؟

فهرست مطالب

در شرایطی که برخی با تکیه بر بزرگی اقتصاد آمریکا، کفه تاب‌آوری در جنگ کنونی را به سمت واشینگتن سنگین می‌دانند، تابلوی آمارهای رسمی، تصویری معکوس ترسیم می‌کند. ادعای اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، مبنی بر این‌که اقتصاد ایران ظرف دو هفته آینده تاب نخواهد آورد، برآمده از یک نگاه کمی و سطحی بود. اما نگاهی به حجم کم‌سابقه بدهی‌های فدرال، انجماد بازار اوراق و حباب هوش مصنوعی نشان می‌دهد که غول ۳۰ تریلیون دلاری، به مراتب شکننده‌تر از تصورات رایج است. پرسش اصلی این است: خط‌کش‌های مرسوم، توان سنجش تاب‌آوری واقعی را دارند؟

رویای شکننده هوش مصنوعی؛ سقفی که روی ۱۰ ستون ایستاده است

موتور اصلی ارزش‌گذاری بازارهای مالی آمریکا در سال‌های اخیر، تقریباً به صورت انحصاری بر دوش «هوش مصنوعی» و هزینه‌های سرمایه‌ای سرسام‌آور آن قرار داشته است. بر اساس بررسی‌های تحلیلگران ارشد فایننشال تایمز، سهم هزینه‌های سرمایه‌ای این بخش از تولید ناخالص داخلی آمریکا از حدود ۰.۷ درصد در سال ۲۰۲۵، طبق برآوردها به مرز خیره‌کننده ۹ درصد تا سال ۲۰۳۲ خواهد رسید.

پیوند این بخش با معیشت آمریکایی‌ها قابل چشم‌پوشی نیست. قریب به ۴۰ درصد از ترازنامه ۲۱۸ تریلیون دلاری خانوارهای این کشور، به طور مستقیم یا از طریق صندوق‌های بازنشستگی در تاروپود بازار سهام قفل شده است. در زیرپوست شاخص S&P500 نیز گسلی نگران‌کننده دهان باز کرده است. تا پیش از بالا گرفتن تنش‌ها، نزدیک به ۷۵ درصد از کل شرکت‌های این شاخص بازدهی مثبت داشتند، اما اکنون این نسبت کاملاً معکوس شده است. سهام سه‌چهارم بازار در روندی منفی فرو رفته و شاخص کل، تقریباً با تنفس مصنوعی کمتر از ۱۰ غول فناوری روی پا ایستاده است. بحران واقعی از آنجا آغاز می‌شود که برای سال پیش رو، سرمایه‌گذاری یک تریلیون دلاری در زیرساخت‌های این فناوری پیش‌بینی شده، در حالی که جریان نقد آزاد این شرکت‌ها منفی است.

باتلاق اوراق قرضه؛ بازپرداخت بدهی‌های ارزان با نرخ‌های سنگین

لایه دوم شکنندگی اقتصاد آمریکا، در حیاط خلوت بدهی‌های دولت فدرال و شرکت‌ها جای دارد. واشنگتن در سال‌های گذشته بدهی ارزان زیادی خلق کرد، اما حالا زمان سررسید این کوه بدهی‌ها فرا رسیده است. وزارت خزانه‌داری آمریکا برای بازپرداخت بدهی‌های سررسید شده باید اوراق جدیدی را با نرخ‌های بسیار بالای کنونی عرضه کند. آن هم در شرایطی که با عقب‌نشینی خریداران سنتی مانند چین و ژاپن، نرخ بازده اوراق ۳۰ ساله خزانه‌داری آمریکا به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۲ تاکنون (در محدوده ۵.۵ تا ۵.۷ درصد) جهش کرده و اقتصاد آمریکا را در آستانه بازگشت به هزینه‌های مالی خردکننده دهه‌های پیشین قرار داده است.

بمب ساعتی آمونیاک؛ ضربه‌ای به زنجیره غذایی

همزمان با این تنگی نفس مالی، بسته ماندن شریان تنگه هرمز، اثری به مراتب هولناک‌تر از صرفاً قیمت بنزین بر جای می‌گذارد: انسداد مسیر انتقال کودهای پایه «آمونیاک» و اوره. منطقه خلیج فارس بزرگ‌ترین مبدأ صادرات کودهای پایه در جهان به شمار می‌رود. توقف این شریان به همراه جهش دوبرابری بهای گازوئیل، موتور محرک افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و نهاده‌های کشاورزی است. سرایت این شوک به زنجیره غذایی و فصل کاشت و برداشت، جهشی چسبنده در بهای اقلام خوراکی پدید می‌آورد؛ وضعیتی که هرگونه امکان مانور یا کاهش زودهنگام نرخ بهره را از فدرال‌رزرو سلب می‌کند.

مغالطه ثبات خانوار آمریکایی؛ سپری که آب می‌رود

بخشی از تحلیل‌گران با استناد به نمودار معروف جی‌پی‌مورگان تلاش می‌کنند اثبات کنند نسبت بدهی به درآمد خانوار آمریکایی حدود ۱۱ درصد است و بسیار کمتر از بحران ۲۰۰۸ (حدود ۱۶ درصد) بوده و شوک هرمز تاثیری بر واشنگتن ندارد. اما این یک خطای آماری است. بیش از ۶۰ درصد این بدهی‌ها مربوط به وام‌های مسکنی است که در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ با نرخ‌های تاریخی ۱.۵ تا ۲.۵ درصد برای ۳۰ سال تثبیت شده‌اند. تصویر واقعی را باید در تعهدات جاری دید؛ جایی که نرخ بهره بدهی‌های روزمره نظیر کارت‌های اعتباری و وام‌های دانشجویی از ۲۰ درصد هم عبور کرده است. افزایش محسوس معوقات بانکی نشان می‌دهد سپر مالی طبقه متوسط در حال آب رفتن است. تاب‌آوری خانوار آمریکایی یک تصویر ایستا ناشی از قراردادهای قدیمی است که با گذشت زمان دچار فرسایش شدید خواهد شد.

دو جنس متفاوت تاب‌آوری؛ دفاع از بقا در برابر قمار وال‌استریت

پرسش کلیدی اینجاست: چرا فرضیه «شکست زودهنگام ایران» با واقعیت همخوانی ندارد؟ تردیدی نیست که تورم نزدیک به ۹۰ درصد، فشاری طاقت‌فرسا بر معیشت شهروندان ایرانی وارد کرده است. اما تفاوت در «مکانیسم ضربه» و «ماهیت تاب‌آوری» است. اقتصاد ایران پس از دهه‌ها تحریم، از ابزارهای پیچیده مالی و مشتقات اعتباری وال‌استریت منفک است؛ بنابراین یک شوک خارجی آن را دچار سقوط دومینووار بانکی نمی‌کند. از سوی دیگر، جامعه ایران این هزینه را در چارچوب یک نبرد تحمیلی برای دفاع از تمامیت ارضی و بقای ملی تعریف می‌کند.

در سوی مقابل، شهروند آمریکایی که رشد دستمزد سالانه‌اش در محدوده ۳ درصد است، دلیلی نمی‌بیند که به خاطر جنگی هزاران مایل آن‌سوتر، بنزین دوبرابری، اقساط با نرخ بهره ۲۰ درصدی و ریزش سهام صندوق بازنشستگی‌اش را تاب بیاورد. از این منظر، آستانه تحمل اجتماعی و سیاسی حریف، بسیار زودتر از ظرفیت اسمی اقتصادش به نقطه بحران می‌رسد.

آنچه در این معمای تاب‌آوری آشکار می‌شود، یک واقعیت است: سیستم‌های مالی به شدت اهرمی‌شده، در برابر «عنصر زمان» به مراتب شکننده‌تر از آن چیزی هستند که نمودارهای کلان نشان می‌دهند. آمریکا غول اقتصادی است، اما این غول بر پایه نرخ بهره و جریان مداوم خلق اعتبار ایستاده است. نادیده گرفتن وزن فشار بر اقتصاد آمریکا از طریق اهرم‌های موجود نیز نوعی ساده‌انگاری است. اهرم اثرگذاری بر گلوگاه‌های انرژی و نهاده‌های اساسی، نه یک اقدام انتحاری، بلکه کارتی است که زمان را به زیان بدهکاران وال‌استریت فشرده می‌سازد. پذیرش یک‌سویه گزاره انفعالیِ «ما زودتر خسته می‌شویم» و کنارگذاشتن شتاب‌زده ابزارهای راهبردی نظیر تنگه هرمز، تسلیم شدن در برابر دامی است که اتاق‌های فکر همسو با واشنگتن طراحی کرده‌اند. در این جنگ اراده‌ها، تاب‌آوری به معنای نداشتن درد نیست، بلکه به معنای سنجش این است که کدام سازوکار زودتر دچار ترک ساختاری می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *