مهمترین خبرها

از تجربه گران‌بهای برجام تا گفتمان فراموشی؛ روایتی از جریان ظریف که از تاریخ درس نگرفت

فهرست مطالب

توجه به تاریخ مهم است، نه فقط چون نسبت حقیقی با امروز دارد، بلکه چون پر از عبرت است. کل قصه برجام نزد رهبری شهید یک فلسفه داشت؛ فلسفه‌ای که به همه آن هزینه سرسام‌آور ملت ایران می‌ارزید. آن فلسفه گرانبها یک کلمه بود: تجربه. اما حالا پرچم‌دار برجام، دم از فراموشی می‌زند. پرسش اصلی این است: چرا جریان غرب‌گرا به «گفتمان فراموشی» پناه برده است؟

تاریخ به مثابه درس؛ فلسفه برجام نزد رهبری شهید

توجه به تاریخ، فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. دین پر است از توجه به تاریخ، چون تاریخ، میدان آزمون و خطاهای بشری است. کل قصه برجام نزد رهبری شهید یک فلسفه داشت؛ فلسفه‌ای که به همه آن هزینه سرسام‌آور ملت ایران می‌ارزید. آن فلسفه گرانبها چه بود؟ یک کلمه: تجربه.

رهبری شهید انقلاب، برجام را نه به‌عنوان یک توافق مطلوب، بلکه به‌عنوان یک آزمون تاریخی پذیرفتند. آزمونی که نشان داد غرب، حتی وقتی پای میز مذاکره می‌نشیند، به تعهدات خود پایبند نیست. این تجربه، سرمایه‌ای شد برای ملت ایران؛ سرمایه‌ای که هزینه‌اش پرداخت شد، اما درسش ماندگار است.

چارچوب فکری غرب‌گرا؛ از ترکمنچای تا امروز

ظریف این‌قدر مهم نیست که این چارچوب فکری مهم است. چارچوبی که علت رشد چین را مذاکره با آمریکا می‌داند، علت شکست ترکمنچای را نه غرب‌گرایی فتحعلیشاه و میرزا ابوالحسن ایلچی (ظریف آن دوران)، بلکه اراده و غیرت سید محمد مجاهد و ملا احمد نراقی و عباس میرزا و دیگر فقها می‌داند. این چارچوب، عربستان و کشورهای عرب منطقه را «رفیق» می‌شمارد و در یک کلمه، مسئله دشمن و تهدید برایش مهم نیست، چون زندگی یعنی زیست سازوار با آمریکا. سازش.

نسخه «بذار بره» خروجی این چارچوب مفهومی است. جریانی که به‌جای پذیرش واقعیت دشمنی، آن را انکار می‌کند و به‌جای ایستادگی، به مذاکره پناه می‌برد. تجربه برجام، اما این چارچوب را به چالش کشید. غرب، پشت میز مذاکره، نه‌فقط به تعهدات خود عمل نکرد، بلکه تحریم‌ها را تشدید کرد و در نهایت، به جنگ روی آورد.

سرعت تحولات؛ احتضار یک جریان

جریان غرب‌گرا به بد مخمصه‌ای افتاده است. آن‌قدر سرعت تحولات بالا است که کسی حال احتضار این جریان را نمی‌بیند. از ابتدای دهه هشتاد، هر چه اتفاقات پیش می‌رود، دودش بیش از همه به چشم این جماعت می‌رود. مذاکرات سعدآباد و رای معنادار مردم به گفتمان عدالت، افتضاح ۸۸، شکست برجام، بدعهدی پشت بدعهدی غرب، و جنگ پشت جنگ؛ همه این‌ها از همه بیشتر این جریان را نابود کرده است.

این جریان، امروز در وضعیتی قرار گرفته که نه می‌تواند از گذشته دفاع کند، نه می‌تواند آینده‌ای برای خود متصور باشد. به همین دلیل است که به «گفتمان فراموشی» پناه برده است. فراموشی، آخرین سنگر جریانی است که تمام سرمایه‌اش را در پای میز مذاکره با غرب باخته است.

چرا فراموشی؟

پرسش اصلی این است: چرا «گفتمان فراموشی»؟ پاسخ در یک واقعیت ساده نهفته است: جریان غرب‌گرا از مواجهه با حافظه تاریخی ملت ایران واهمه دارد. حافظه‌ای که برجام را به‌عنوان یک تجربه تلخ ثبت کرده، حافظه‌ای که بدعهدی‌های غرب را فراموش نکرده، و حافظه‌ای که می‌داند سازش با آمریکا، نه به رفاه، بلکه به وابستگی و عقب‌نشینی منجر می‌شود.

جریان غرب‌گرا به‌خوبی می‌داند که اگر ملت ایران بر حافظه تاریخی خود پایبند بماند، دیگر جایی برای این جریان در معادلات سیاسی نخواهد بود. به همین دلیل، به‌جای پذیرش اشتباهات خود، به فراموشی دعوت می‌کند. فراموشی، اما، نه یک انتخاب، بلکه آخرین راه فرار از پاسخگویی است.

نتیجه‌ای که باید دید

آنچه در این چارچوب فکری آشکار می‌شود، یک واقعیت است: جریان غرب‌گرا از تاریخ درس نگرفت، بلکه از تاریخ گریخت. برجام، تجربه‌ای گران‌بها برای ملت ایران بود، اما این جریان، حتی حاضر نیست هزینه آن را بپذیرد. به‌جای پذیرش شکست، به فراموشی پناه می‌برد. اما ملت ایران، حافظه تاریخی خود را حفظ کرده است. و تاریخ، هرگز فراموش نمی‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *