مهمترین خبرها

جنگ شناختی نتانیاهو؛ معماری یک هراس مهندسی‌شده

فهرست مطالب

در روزهای اخیر، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، با مجموعه‌ای از اظهارات هماهنگ و چندلایه، پرونده ایران را از یک منازعه ژئوپلیتیک به یک پروژه گسترده جنگ شناختی تبدیل کرده است. این اظهارات که از ادعای «تنها سرنگون‌کننده جمهوری اسلامی» تا «کنترل کامل زیرساخت‌های دیجیتال ایران» را شامل می‌شود، در واقع تلاشی حساب‌شده برای بازسازی افکار عمومی داخلی و خارجی، عادی‌سازی اقدام نظامی و پیوند زدن سرنوشت جنگ با معیشت شهروندان آمریکایی است. پرسش اصلی این است: این پنج محور ادراکی، چه هدفی را دنبال می‌کنند؟

شخصی‌سازی و انحصار نقش سرنگونی؛ نجات‌دهنده‌ای در آستانه سقوط

نخستین محور، شخصی‌سازی و انحصارسازی نقش سرنگونی جمهوری اسلامی با گزاره «تنها کسی که جمهوری اسلامی را سرنگون خواهد کرد، من هستم» است. این جمله، پیش از آنکه یک تحلیل نظامی باشد، یک مانور سیاسی برای بقاست. نتانیاهو در شرایطی که با بحران‌های داخلی، پرونده‌های قضایی و احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام روبه‌روست، با احیای نقش «ناجی» و «تنها فرد قادر به تغییر معادله»، سعی در تثبیت موقعیت خود در رأس هرم قدرت اسرائیل دارد. او می‌داند که بدون یک دشمن بیرونی، بقای سیاسی‌اش در داخل به شدت شکننده است.

ابهام کنترل‌شده و عادی‌سازی جنگ

محور دوم، ایجاد فضای «ابهام کنترل‌شده» و واقعی جلوه دادن تهدید ایران است. نتانیاهو نه از یک حمله قریب‌الوقوع و نه از یک صلح پایدار سخن نمی‌گوید؛ او در منطقه‌ای خاکستری حرکت می‌کند که در آن، تهدید همیشه حاضر اما مبهم است. این ابهام، مقدمه‌ای برای محور سوم یعنی عادی‌سازی اقدام نظامی و پیش‌آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش یک حمله پیش‌دستانه احتمالی است. وقتی تهدید به یک واقعیت روزمره تبدیل شود، افکار عمومی به جای پرسش از مشروعیت جنگ، به استقبال از آن به عنوان یک «ضرورت» خواهند پرداخت.

ابرهوشمندی دیجیتال؛ افسانه‌ای برای فلج‌سازی

چهارمین محور، تثبیت روایت «ابرهوشمندی دیجیتال» با این گزاره است که «تمام سامانه‌ها… به زیرساخت‌های دیجیتال وابسته‌اند که می‌توانید به‌سادگی کنترل آن‌ها را به دست بگیرید». نتانیاهو با این جمله تلاش می‌کند تصویری از یک اسرائیل شکست‌ناپذیر در فضای سایبری و یک ایران کاملاً آسیب‌پذیر ارائه دهد. این روایت، هم ابزاری برای القای هراس در داخل ایران است و هم تلاشی برای جبران شکست‌های میدانی اخیر؛ زیرا هرچه آسیب‌پذیری دیجیتال ایران بیشتر بزرگ‌نمایی شود، توانایی اسرائیل در ضربه زدن به آن نیز موجه‌تر جلوه می‌کند. اما واقعیت میدانی، به‌ویژه مقاومت زیرساخت‌های ایران در برابر حملات سایبری، این افسانه را به چالش می‌کشد.

پیوند با معیشت آمریکایی‌ها؛ صادرات بحران به جیب رأی‌دهندگان

پنجمین و شاید حیاتی‌ترین محور، تبدیل پرونده ایران از یک «مسئله منطقه‌ای» به یک «مسئله معیشتی-اقتصادی» برای آمریکایی‌هاست. نتانیاهو به خوبی می‌داند که سیاست خارجی برای رأی‌دهنده آمریکایی، آن‌قدر که قیمت بنزین و تورم اهمیت دارد، مهم نیست. او با پیوند زدن تهدید ایران به امنیت انرژی، افزایش قیمت سوخت و فشار بر سفره خانوارهای آمریکایی، تلاش می‌کند واشینگتن را در یک دام راهبردی گرفتار کند. هدف این است که افکار عمومی آمریکا، جنگ با ایران را نه به عنوان یک ماجراجویی خاورمیانه‌ای، بلکه به عنوان یک «جنگ اقتصادی» برای حفظ سطح زندگی خود بپذیرند.

نتیجه‌ای که باید دید

آنچه در اظهارات اخیر نتانیاهو آشکار می‌شود، یک الگوی هماهنگ از جنگ شناختی است. او با شخصی‌سازی بحران، ایجاد ابهام، عادی‌سازی جنگ، ادعای برتری سایبری و صادرات بحران به اقتصاد آمریکا، در تلاش است تا یک اجماع جدید علیه ایران شکل دهد. اما این پروژه، با یک مانع جدی روبه‌روست: تجربه نشان داده که ایران نه با ادعاهای دیجیتال فلج می‌شود، نه با تهدیدات نظامی به عقب‌نشینی وادار می‌شود و نه با فشار اقتصادی به زانو درمی‌آید. نتانیاهو می‌کوشد از یک بحران، یک فرصت برای بقای خود بسازد؛ اما آنچه از این عملیات روانی بیرون می‌آید، بیشتر شبیه به «فرار به جلو» است تا یک راهبرد پیروزمندانه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *