مهمترین خبرها

شهید جواد کوهساری

فهرست مطالب

تاریخ ولادت: ۱۳۶۴/۱۱/۱۰

نام دانشگاه : فردوسی مشهد

نام رشته : حقوق

تاریخ شهادت: ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

محل شهادت / عملیات : فلوجه عراق

 

جواد کوهساری دهم بهمن ۱۳۶۴ درمشهد متولد شد.

شهید از اسباب تشکیل یک زندگی مشترک مثل خانه و خودرو برخوردار بود و با وجود اینکه در پروژه قطار شهری مشهد کار می‌کرد در رشته حسابداری نیز مشغول به تحصیل بود.

خانواده قصد داشتند برای او به خواستگاری بروند اما به برادرش گفته بود: «من اینجا باشم و وهابیت که دشمن اسلام است بخواهد به حرم اربابم ابا عبدالله الحسین(ع) بی‌حرمتی کند؟». او نخستین بار بود که به عراق سفر می‌کرد. پس از رسیدن به زیارت امام علی(ع) در نجف اشرف رفت ولی موفق به زیارت امام حسین(ع) نشد با اینکه آرزوی زیارت حرم حضرت سیدالشهدا(ع) را داشت اما راهش را انتخاب کرده بود و برای انجام مأموریت عازم فلوجه شد و در ۲۶ تیرماه ۱۳۹۴ به شهادت رسید. طبق گفته شاهدان در روز تشییع پیکرش در حرم امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) جمعیت زیادی آمده بودند.

شهید جواد کوهساری به گفته برادرش خیلی اهل مطالعه کتاب‌های مذهبی و رساله‌ها، تحریرهای امام(ره)، کتب علامه مجلسی و کتب آموزش نظامی بود زیرا خودش هم تخریب‌چی و مربی تخریب بود که در کلاس‌های آموزشی در مشهد نیز تدریس می‌کرد، کتابخانه شخصی داشت، بعد از دریافت لیسانس حسابداری در کارشناسی رشته حقوق پذیرفته شد و در قرارگاه خاتم‌الانبیا نیز مشغول کار بوده است.
پدر شهید کوهساری هم در این باره توضیح داد: نصف پذیرایی همین منزل ما کتابخانه پسرم بود که ۲۰۰، ۳۰۰ کتاب داشت؛ حافظه‌ای داشت که اگر یک‌بار کتابی را می‌خواند یاد می‌گرفت؛ بعد از رفتنش من کتاب‌ها را به کسانی که نیاز داشتند بخشیدم.

حاج آقا کوهساری پدر شهید جواد

حدود ۱۷ سال عضو فعال بسیج و به معنای واقعی گوش به فرمان رهبر بود. همیشه خبرهای سوریه و عراق و تجاوز تروریست های تکفیری را پیگیری میکرد. به برادرش گفته بود که از مادرش برایش رضایت اعزام به سوریه رابگیرد اما من راضی به رفتنش نبودم. مدتی گذشت و من اجازه رفتن به او نمی دادم اما وقتی او را در لباس مدافعان حرم دیدم سر و صورتش را بوسیدم و گفتم: »من راضی هستم، برو…«
وقتی خبر شهادت آمد با آقا مصطفی عارفی عازم عراق شد؛ وقتی خبر شهادت جواد را دادندپس از آن دائم فکرم مشغول بود. نمی دانم چرا هر وقت مصطفی را می دیدم با خودم می گفتم مصطفی هم شهید می شود. تقدیر همین گونه بود وهمین طور هم شد و مصطفی تقریبا یک سال بعد از جواد به شهادت رسید.

جواد مربی تخریب بود و در تمام فنون جنگی آموزش دیده بود و در عراق میدان مینها را پاکسازی می کرد.به شدت اخالق مدار بود و به ما احترام می گذاشت.
هیچ وقت کاری انجام نمی داد که ما از دستش ناراحت شویم.جواد در سخت ترین شرایط جنگی همیشه داوطلب بود. یکی از همرزمانش می گوید جواد همیشه به آنها می گفته “من آمده ام تا به هر شکلی که هست هرکاری که از دستم برمیآید انجام دهم و به شهادت برسم.”

او احترام خاصی برای شهدا و جانبازان قائل بود. گاهی وقت ها به آسایشگاه جانبازان امام خمینی)ره( سرمیزد؛ در استحمام جانبازان قطع نخاعی کمک می کرد، کارهایشان را انجام می داد و چون پسر شوخ طبعی بود اسباب خنده جانبازان را فراهم می کرد و برخی از بچه های آسایشگاه او را مثل رفیق خودشان می دانستند روزی که شهید شد تعداد زیادی از جانبازان به مراسمش آمدند. آن ها با ویلچر از راه های دور و نزدیک آمده بودند.

خادم آستان حضرت رضا(ع) بود

جواد خادم افتخاری حضرت رضا)ع( بود. شب ها و روزهای بسیاری به حرم می رفت و ارادت زیادی به ائمه اطهار داشت. آخر هم در فلوجه و در نزدیکی سامرا و حرم صاحب اسمش به شهادت رسید. جواد اولین شهید مدافع حرم ایرانی اهل مشهد است.

مادر شهید کوهساری ادامه داد: وقت رفتن این بیت شعر را خواند: «من که می‌دانم شبی عمرم به پایان می‌رسد/نوبت خاموشی من سهل و آسان می‌رسد»؛ گفتم مامان جان این حرف‌ها را نزن؛ خیلی زود شهید شد.

مادر شهید کوهساری 

راضی به رفتنش نبودم اما دیدم راهش راه خیر است چیزی نداشتم که بگویم، خواهران و برادرش خیلی گریه می‌کردند برادرش به من گفت اگر شما بگی نرو، نمی‌رود.

وقت رفتن این بیت شعر را خواند: «من که می‌دانم شبی عمرم به پایان می‌رسد/نوبت خاموشی من سهل و آسان می‌رسد»؛ گفتم مامان جان این حرف‌ها را نزن؛ خیلی زود شهید شد.

پسرم هر روز تماس می‌گرفت با من و پدرش صحبت می‌کرد؛ ما مرتب با هم در تماس بودیم تا اینکه یک روز ساعت ۱۰ صبح تماس گرفت من نبودم برادرش می‌گفت: «یا دست و پا شکسته می‌آید و یا دست‌ و پایش قطع شده است؛ باید برای همه چیز آماده باشیم».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *