اسلایدر, بین الملل, سیاسی, فرهنگی

روبیو و تاریخ‌سازی برای جنگ؛ روایتی از تداوم نبرد تمدنی پارس و یونان

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در سخنرانی خود در آکروپولیس آتن، از ایران باستان و ارتش خشایارشاه به عنوان «غارتگر» و «دشمن تمدنی» یاد کرد. او با روایتی گزینشی از جنگ‌های ایران و یونان، تلاش کرد تقابل تمدنی «غربِ مدنی در برابر شرقِ مهاجم» را بازسازی کند. اما این روایت، نه یک تحلیل تاریخی، بلکه یک پروژه سیاسی برای توجیه جنگ‌افروزی است. پرسش اصلی این است: چرا واشینگتن به تاریخ باستان پناه برده است؟

تحریف تاریخ؛ از آکروپولیس تا جنگ امروز

روبیو در سخنرانی خود، تاریخ غرب را از یونان باستان تا آمریکای ترامپ، به خطی مستقیم و یکپارچه فروکاست. او با احضار شبح جنگ‌های ایران و یونان، کهن‌الگوی تقابل تمدنی «غربِ مدنی در برابر شرقِ مهاجم» را فعال کرد. روبیو در این سخنرانی گفت: «پارسیان معابد را غارت کردند، زیارتگاه‌ها را به آتش کشیدند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند». اما اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در واکنش به این سخنرانی گفت: «آنچه ارائه می‌کنید فلسفه تاریخ نیست، روایت دستکاری‌شده تاریخ است» و تأکید کرد که «استفاده ابزاری از تاریخ برای مشروعیت‌بخشی به قدرت، زور و سیاست‌های جنگ‌طلبانه خطرناک است».

بقائی افزود: «تاریخ ابزار توجیه جنگ‌افروزی آمریکا نیست». این جمله، خلاصه‌ای از یک واقعیت است: روبیو با پناه بردن به تاریخ ۲۵۰۰ ساله، تلاش می‌کند جنگ امروز آمریکا علیه ایران را به یک نبرد تمدنی «جاودان» تبدیل کند.

ایران باستان؛ تمدنی که حقوق بشر را پایه گذاشت

روبیو ایران باستان را «دشمن تمدنی» خواند. اما واقعیت تاریخی چیز دیگری می‌گوید. استوانه کوروش، که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد صادر شد، به‌عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود. کوروش بزرگ در این استوانه، آزادی مذهبی برای مردمان تحت سلطه خود را اعلام کرد، به یهودیان اجازه بازگشت به اورشلیم و بازسازی معبدشان را داد و بر مدارا و احترام به تنوع فرهنگی تأکید کرد.

این سند، در سال ۲۰۲۵ در چهل‌وسومین کنفرانس عمومی یونسکو در سمرقند به‌عنوان یکی از نخستین اسناد حقوق بشری در جهان به رسمیت شناخته شد و در فهرست میراث جهانی ثبت شد. آمریکا نیز در قطعنامه‌های کنگره خود، استوانه کوروش را به‌عنوان «نماد احترام به حقوق بشر و مدارای مذهبی» به رسمیت شناخته است.

تخت جمشید؛ پایتختی که جهان را به هم پیوند داد

روبیو آکروپولیس را نماد تمدن غرب می‌داند. اما تخت جمشید، پایتخت آیینی هخامنشیان، یک پروژه تمدنی بی‌سابقه بود. در ساخت این مجموعه، هنرمندان و معماران از مصر، یونان، بابل و آشور به کار گرفته شدند. بر اساس منابع تاریخی، «هنرمندان خارجی آزادانه توسط پادشاهان بزرگ در ساخت بناهای باشکوه شوش و تخت جمشید به کار گرفته می‌شدند». هخامنشیان به‌عنوان «پلی بین فرهنگ‌های خاور نزدیک باستان و جهان کلاسیک مدیترانه» عمل کردند و «تأثیر عمیقی بر یونان در زمینه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی» داشتند.

استفاده از هنرمندان و معماران یونانی در ساخت تخت جمشید، خود گواهی بر مدارای فرهنگی هخامنشیان است؛ چیزی که روبیو آن را نادیده می‌گیرد.

غرب مدیون ایران باستان؛ از فلسفه تا رنسانس

پرسش کلیدی این است: چرا غرب به ایران پیش از اسلام حمله می‌کند؟ پاسخ در یک واقعیت ساده نهفته است: تمدن غرب، عمیقاً مدیون ایران باستان است. کتاب «بدهی اروپا به ایران» (Europe’s Debt to Persia) نشان می‌دهد که «پادشاهان و اشراف پارسی، میراث مذهبی و فکری یهودیه و یونان را در کنار خود پارس محافظت و حمایت کردند» و این تأثیر «محوری» بر «آثار رنسانس و روشنگری اروپا» داشته است. مورخان غربی خود اذعان دارند که «تمدن‌های یونان و روم، بدون میراث ایرانی، قابل تصور نیستند».

سالامیس و هرمز؛ از شکست تا جبران

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، خشایارشاه پس از پیشروی‌های نظامی در سرزمین‌های یونانی، تلاش داشت برتری نظامی خود را با یک عملیات دریایی در تنگه سالامیس تثبیت کند. ناوگان ایران از نظر تعداد کشتی‌ها برتری قابل توجهی داشت، اما شرایط جغرافیایی تنگه، مانع استفاده کامل از این برتری شد. در فضای محدود سالامیس، آرایش‌های بزرگ دریایی که برای نبرد در آب‌های باز طراحی شده بودند، با محدودیت مانور مواجه شدند و بخش مهمی از توان دریایی ایران دچار اختلال عملیاتی شد. خشایارشاه نتوانست از تنگه سالامیس عبور کند و شکست خورد. این شکست، نقطه‌ای بود که مسیر تاریخ را برای قرن‌ها تغییر داد.

اما ۲۵۰۰ سال بعد، همان جغرافیا، همان منطق و همان تقابل، در نقطه‌ای دیگر از جهان تکرار شد. در عصر معاصر، آمریکا با ناوهای پیشرفته، تجهیزات پیچیده، پشتیبانی هوایی و حضور پرحجم نظامی در منطقه، تلاش کرد تصویر متعارفی از نابودی توان دریایی ایران و کنترل میدانی برای بازگشایی تنگه هرمز را ترسیم کند. اما این‌بار، ایران بود که اجازه عبور نداد. ناوهای آمریکایی نه‌فقط نتوانستند از تنگه هرمز عبور کنند، بلکه به فاصله بیش از هزار کیلومتر عقب‌نشینی کردند. سردار علی فدوی، رئیس گروه مشاوران فرمانده کل سپاه، اعلام کرد: «برای نخستین بار هیچ شناور آمریکایی نه‌تنها در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان، بلکه حتی در شمال اقیانوس هند نیز حضور ندارد».

این یعنی همان منطق سالامیس، این‌بار با نتیجه‌ای معکوس. اگر در سالامیس، ناوگان ایران نتوانست از تنگه باریک عبور کند و شکست خورد، در هرمز، این آمریکا بود که نتوانست از تنگه عبور کند. ایران با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیکی و تجربه تاریخی در این گذرگاه راهبردی، توانست نقش فعال خود را در شکل‌دهی به قواعد رفتاری میدان حفظ کند. تجربه مدیریت میدانی ایران بر تنگه نشان داد که در تنگه‌های باریک، نمایش قدرت به‌تنهایی معادل کنترل میدان نیست، بلکه خودِ جغرافیا بخشی از معادله قدرت است.

آنچه در تنگه هرمز رخ داد، یک بازگشت بود. بازگشت تاریخ و تمدن ایرانی به نقطه‌های حساس خود و بازتعریف همان تقابل کهن، این‌بار در جهان مدرن. ایران پس از ۲۵۰۰ سال، در امتداد همان جغرافیا و همان منطق تاریخی پارسی، مقابل وارثان تمدن یونان ایستاد. کسانی که روزی خشایارشاه را شکست داده بودند، اکنون خود در برابر همان منطق جغرافیایی تسلیم شده‌اند. این‌بار، ایران نگذاشت آمریکا از هرمز عبور کند. و این، جبران همان شکست ۲۵۰۰ ساله است.

نتیجه‌ای که باید دید

آنچه روبیو در آکروپولیس انجام داد، یک پروژه تاریخ‌سازی برای توجیه جنگ است. او با احضار شبح خشایارشاه، تلاش کرد جنگ امروز آمریکا علیه ایران را به یک نبرد تمدنی «جاودان» تبدیل کند. اما تاریخ، ابزار توجیه جنگ نیست. ایران باستان، تمدنی بود که نخستین منشور حقوق بشر را نوشت، به مردمان تحت سلطه خود آزادی مذهبی داد، و پلی بین فرهنگ‌ها بود. و همان‌طور که بقائی گفت: «خطر این روایت انحرافی از تاریخ، در مشروعیت‌بخشی به زور عریان است». آنچه در تنگه هرمز رخ داد، یک بازگشت بود؛ بازگشت تاریخ و تمدن ایرانی به نقطه‌های حساس خود و بازتعریف همان تقابل کهن، این‌بار در جهان مدرن. زنده باد تمدن ایران اسلامی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *