اعتراف از درون قدرت؛ معنای فراتر از یک اظهارنظر رسانهای
اظهارات اخیر جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، در گفتوگو با شبکه بیبیسی مبنی بر اینکه تهدیدات دونالد ترامپ علیه ایران «طبل توخالی» است و اپوزیسیون ایرانی فاقد رهبری واحد و انسجام مؤثر است، بیش از یک تحلیل رسانهای معمول معنا دارد. این سخنان، اعترافی از درون ساختار آمریکا به شکست الگویی است که سالها بر آن سرمایهگذاری شده است؛ یعنی سوار شدن بر اعتراضات، تشدید ادراکی آنها و تبدیل نارضایتی اجتماعی به تصویر فروپاشی سیاسی. بررسی رسانههای معاند نشان میدهد که آنچه بهصورت نامتوازن برجسته شده، «تصویر اعتراض» بوده، نه وزن واقعی آن در میدان.
اعتراض بهمثابه واقعیت اجتماعی؛ شکاف میان میدان و تصویر
اعتراض در دیماه ۱۴۰۴ واقعیتی انکارناپذیر و نشانهای از مطالبات انباشتهشدهای است که بخشی از جامعه آن را بیان کرد. اما مسئله اصلی نه اصل اعتراض، بلکه مقیاس، عمق و قابلیت امتداد آن است. آنچه در این مقطع رخ داد، اعتراضاتی محدود با پراکندگی مکانی و موضوعی بود که در خودِ میدان، به انسجام و پیوستگی نرسید، اما در سطح رسانهای، با ضریب بالا بازتولید شد. این شکاف میان «آنچه رخ داد» و «آنچه دیده شد»، همان نقطهای است که عملیات روانی بر آن سوار شد.
بولتون و محدودیتهای واقعی سیاست آمریکا
بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، چهرهای بیرون از معادله آمریکایی اغتشاشات نیست؛ او از طراحان اصلی سیاست فشار حداکثری علیه ایران بوده است. وقتی چنین فردی تصریح میکند که تهدیدات ترامپ عملی نمیشود و اپوزیسیون از اختلافات درونی و فقدان رهبری رنج میبرد، در واقع از محدودیتهای واقعی سیاست آمریکا پرده برمیدارد. این سخن، اذعان به ناتوانی در تبدیل فشار رسانهای، تحریمی و روانی به تغییر سیاسی ملموس است. اعتراف بولتون، نشانه شکاف عمیق میان هیاهوی تبلیغاتی و واقعیت تصمیمسازی در واشنگتن است.
دیماه ۱۴۰۴ در قیاس با پاییز ۱۴۰۱؛ فرسایش توان سازماندهی
مقایسه دو مقطع نشان میدهد توان سازماندهی ناآرامیها در دیماه ۱۴۰۴ بهمراتب کمتر از پاییز ۱۴۰۱ بوده است. در آن دوره، شبکهای نسبتاً هماهنگ از رسانهها، جریانهای معاند و اتاقهای فکر وجود داشت که قادر به تولید زمانبندی، شعار و تصویر واحد بود. در دیماه ۱۴۰۴، این هماهنگی از میان رفته بود؛ فراخوانها پراکنده، پیامها متناقض و کنش خیابانی فاقد استمرار بود. این کاهش چشمگیر، نه صرفاً محصول شرایط امنیتی، بلکه نشانه فرسایش یک پروژه و کاهش توان بسیج آن است.
اپوزیسیونِ بدون بزرگتر؛ فقدان رهبری در بزنگاه اعتراض
در پاییز ۱۴۰۱، با وجود همه اختلافات، دستکم شاهد نشستها و بیانیههایی بودیم که تلاش میکردند تصویری از «رهبری جایگزین» ارائه دهند. در دیماه ۱۴۰۴، حتی این نمایش حداقلی نیز وجود نداشت. نه نشست مشترکی برگزار شد و نه بیانیهای صادر شد که بتواند نقش راهنما ایفا کند. این سکوت، بیانگر تعمیق شکافها و ناتوانی اپوزیسیون در عبور از اختلافات بنیادین است؛ وضعیتی که بهروشنی ظرفیت بهرهبرداری سیاسی از اعتراضات را محدود میکند.
شکاف عیان در خارج از کشور؛ از اختلاف سیاسی تا تقابل فیزیکی
درگیریهای فیزیکی میان جریانهای معاند در تجمعات خارج از کشور، بهویژه در شهرهایی مانند هامبورگ، برلین و پاریس نیز نشان داد شکاف میان سلطنتطلبان و مجاهدین از سطح اختلاف سیاسی عبور کرده و به تقابل عینی رسیده است و حمله افراد منتسب به جریان پهلویخواه به تجمعات مجاهدین و واکنش متقابل این گروهها، عملاً تصویر «اپوزیسیون متحد» را فرو ریخت. هر دو طرف تلاش کردند مسئولیت این درگیریها را به «نفوذیها» یا «سناریوهای امنیتی» نسبت دهند، اما تکرار الگوهای مشابه در شهرهای مختلف اروپا نشان میدهد مسئله نه حادثهای مقطعی، بلکه محصول انباشت خصومت، بیاعتمادی و رقابت بر سر تصاحب اعتراضات است؛ رقابتی که در غیاب رهبری واحد، به خشونت نمادین و واقعی منتهی شده است.
جنگ روایتها؛ مصادره اعتراض و فرسایش سرمایه اجتماعی
در سطح رسانهای نیز این شکاف بهوضوح بازتاب یافت و به جنگی تمامعیار بر سر روایت اعتراضات تبدیل شد. سلطنتطلبان با انتشار ویدیوهایی همراه با شعارهای پهلویخواهانه، مجاهدین را به سانسور و حذف «صدای واقعی مردم» متهم کردند، در حالی که مجاهدین این محتواها را صداگذاریشده و جعلی خواندند و با انتشار نسخههای جایگزین، تلاش کردند روایت متضاد خود را تثبیت کنند. همزمان، تقابل شعارها در داخل و خارج کشور- از «نه شاه نه شیخ» و «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر» تا «جاویدشاه»- و نیز اتهامات متقابل مانند «فاشیست پهلویچی» یا «فرقه رجوی»، نشان داد هر دو جریان در حال مصادره اعتراضات برای حذف رقیب هستند. نتیجه این وضعیت، فرسایش سرمایه اجتماعی معاندین و تقویت این برداشت در میان کاربران مستقل بود که اعتراضات واقعی مردم به میدان نزاع اپوزیسیون تبدیل شده و بیش از آنکه ظرفیت سیاسی تولید کند، به آشفتگی و بیاعتباری انجامیده است.
سکوت اروپا؛ تغییر محاسبه بیرونی
در این دوره، برخلاف پاییز ۱۴۰۱، اروپا موضع فعال و مداخلهگرانهای اتخاذ نکرد. در آن مقطع، برخی اظهارات رسمی اروپایی، از جمله از سوی رئیسجمهور فرانسه، به پروژه فشار سیاسی ضریب میداد. اما در دیماه ۱۴۰۴ اروپا ترجیح داد سکوت کند و آمریکا و اسرائیل فعال میدان بودند. این سکوت، حاصل بازبینی هزینه–فایده است، چراکه کاهش امید به نتیجهبخشی سناریوی فشار و افزایش هزینههای همصدایی با آن را عامل بدبینی بیشتر ایران به رویکردهای
اروپا در دوران فروکش کردن اعتراضات میدانند.
محدودیت جغرافیایی اعتراضات؛ غیبت کلانشهرها
اعتراضات این دوره از نظر جغرافیایی فراگیر نشد. کلانشهرها که معمولاً نقش تعیینکننده در تحولات اجتماعی دارند، به کانون ناآرامی بدل نشدند. آنچه برجسته شد، بازنشر رسانهای تصاویر محدود بود، نه حضور گسترده در میدان. این عدم توازن، سبب شد تصویر رسانهای وزن بیشتری از واقعیت میدانی پیدا کند و امکان بزرگنمایی فراهم شود.
مدیریت میدانی؛ مهار بدون تشدید بحران
نحوه مواجهه نیروی انتظامی یکی از عوامل مهم در کنترل وضعیت بود. حضور حسابشده، پرهیز از نظامیسازی فضا و بیان روشن، مانع از تشدید بحران شد. اینکه اساساً نیازی به ورود نیروی نظامی احساس نشد، نشاندهنده محدود بودن دامنه ناآرامیها و امکان مدیریت آنها در سطح انتظامی است؛ عاملی که سناریوهای طراحیشده برای تشدید بحران را بیاثر کرد.
ترامپ، تهدید و واقعیت قدرت
ترامپ تهدید را بهمثابه ابزار روانی بهکار میگیرد؛ ابزاری برای القای قدرتی که در عمل با محدودیتهای جدی مواجه است. آمریکا امروز با هزینههای بالای درگیری، فقدان اجماع جهانی و شکست تجربههای پیشین فشار روبهروست. در چنین شرایطی، تهدید نظامی یا براندازانه بیش از آنکه قابلیت اجرا داشته باشد، مصرف رسانهای دارد؛ همان «طبل توخالی» که بولتون از آن سخن گفته است.
جمعبندی؛ اعتراض واقعی، تصویر اغراقشده
دیماه ۱۴۰۴ صحنه اعتراضاتی واقعی اما محدود بود. آنچه این اعتراضات را به مسئلهای بزرگتر از وزن میدانی آن تبدیل کرد، عملیات روانی و بزرگنمایی رسانهای بود. افت سازماندهی، فقدان رهبری اپوزیسیون، سکوت اروپا، مدیریت میدانی و محدودیتهای واقعی قدرت آمریکا نشان میدهد پروژهای که قرار بود از اعتراض، سکوی براندازی یا اقدام نظامی بسازد، در سطح تصویر متوقف مانده است. تجربههای پیشین نیز نشان دادهاند تصویری که بر واقعیت اجتماعی استوار نباشد، دوام نخواهد آورد.



















































