بخش محوری گزارش «میدلایست فورم» به مسئله حساس و راهبردی «ایرانِ پسارهبری» میپردازد؛ موضوعی که از نگاه نویسنده، نه یک فرضیه حاشیهای، بلکه یکی از پرریسکترین متغیرهای آینده سیاسی ایران است. مایکل روبین با تمرکز بر ساخت قدرت در سطوح عالی نظام، هشدار میدهد که فرآیند جانشینی رهبری میتواند به یکی از پرهزینهترین و پیچیدهترین دورههای گذار در تاریخ معاصر ایران تبدیل شود؛ دورهای که در آن، رقابتهای دروننخبگانی، تعارض منافع و تلاش برای حفظ موقعیت، بهطور بالقوه قابلیت تبدیلشدن به بحرانهای چندلایه سیاسی و امنیتی را دارند.
در این چارچوب، گزارش با اشاره به گمانهزنیهای مطرحشده درباره غیرتصادفی بودن شهادت آیتالله سیدابراهیم رئیسی در سانحه بالگرد، این واقعه را نه صرفاً یک حادثه، بلکه نشانهای از سطح بالای حساسیت، شکنندگی و بیاعتمادی در معادلات قدرت ارزیابی میکند. روبین تلویحاً بر این نکته تأکید دارد که در ساختارهایی که جانشینی سیاسی در آنها شفاف، نهادمند و کمهزینه نیست، هر رخداد غیرمنتظره میتواند بهسرعت در قالب سناریوهای رقابتی و امنیتی بازتفسیر شود و فضای بیثباتی را تشدید کند.
در بخش دیگری از تحلیل، نویسنده به بررسی وضعیت اپوزیسیون داخلی و خارجی میپردازد و با نگاهی انتقادی، اعتراضات جاری را فاقد رهبری منسجم، برنامه سیاسی مشخص و استراتژی مشترک توصیف میکند. از منظر روبین، پراکندگی، اختلافات درونی و ناتوانی در تولید یک روایت واحد، باعث شده است که جریانهای معارض، علیرغم بهرهگیری گسترده از فضای رسانهای، در عمل نتوانند به نیرویی تعیینکننده در معادلات قدرت تبدیل شوند.
گزارش بهطور مشخص، سازمان مجاهدین خلق و رضا پهلوی را نمونههایی از این ناکارآمدی معرفی میکند؛ گروهها و چهرههایی که بهدلیل ضعف سازمانی، فقدان پایگاه اجتماعی مؤثر در داخل کشور و ناتوانی در ایجاد ائتلاف فراگیر، از ایفای نقش رهبریکننده ناتوان ماندهاند. روبین با ارجاع تاریخی به انقلاب مشروطه، هشدار میدهد که فقدان رهبر واحد، اگرچه ممکن است از بازتولید استبداد فردی جلوگیری کند، اما در عین حال میتواند به خلأ قدرت، هرجومرج، خشونت ساختارشکن و در نهایت، ظهور اشکال جدیدی از اقتدارگرایی منجر شود؛ اقتدارگراییای که اینبار ممکن است فاقد مشروعیت تاریخی یا اجتماعی باشد.
در ادامه، گزارش به یکی از نگرانکنندهترین ابعاد سناریوی فروپاشی میپردازد: نقش بازیگران خارجی. روبین تصریح میکند که در صورت تضعیف یا فروپاشی دولت مرکزی در ایران، بستر برای تحریک شکافهای قومی، فعالسازی گرایشهای جداییطلبانه و شکلگیری جنگهای نیابتی فراهم خواهد شد. در این سناریو، بازیگرانی چون ترکیه، آذربایجان، عربستان سعودی، اسرائیل و دیگر قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای میتوانند با منافع متعارض و اهداف متفاوت، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم وارد میدان شوند.
نویسنده این وضعیت را یادآور رقابتهای استعماری در ایرانِ قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میداند؛ با این تفاوت اساسی که در نسخه جدید، تعداد بازیگران بیشتر، ابزارها مخربتر و پیامدها بهمراتب ویرانگرتر خواهند بود. به بیان دیگر، ایرانِ بیدولت یا ایرانِ ضعیف، نه به صحنه بازسازی دموکراتیک، بلکه به میدان تسویهحساب قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل خواهد شد.
جمعبندی «میدلایست فورم» صریح، سرد و هشداردهنده است: حتی در فرض سقوط جمهوری اسلامی، چشمانداز روشنی برای ایران متصور نیست. از نگاه این اندیشکده، احتمال آن وجود دارد که کشور وارد چرخهای طولانی از درگیریهای داخلی، چندپارگی سیاسی، ناامنی فراگیر و فرسایش اجتماعی شود؛ وضعیتی مشابه لیبیِ پساقذافی، اما با پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی، جمعیتی و تاریخی بسیار عمیقتر که پیامدهای آن، نهتنها ایران، بلکه کل منطقه و حتی نظام بینالملل را تحت تأثیر قرار خواهد داد.



















































