سیاست به مثابه زمین سخت، نه سلیقه فردی
سیاست، زمین سنگلاخی و پرخروش است؛ نه میدان ترجیحات زودگذر. جمله شریفیزارچی، سایهای است بر دیوار؛ بیریشه، بیپناه، و بیاثر. او میپندارد با نفی لفظی میتواند واقعیت را از کار بیندازد؛ همان خطای روشنفکری که بارها نقد شده است: سایهای که میخواهد جای انسان را بگیرد. مشروعیت سیاسی، همچون ریشههای عمیق در خاک، تنها از نسبت تاریخی مردم با قدرت برمیخیزد، نه از نفی زبانی یا ترجیح فردی. روشنفکری در ایران، برخلاف روحانیت، همیشه در حاشیه زیسته؛ بیریشه، بیاثر، و تنها با ژست مردمداری.
بیثباتی موضع؛ روشنفکری بهفوتیبند
حمایت شریفیزارچی از پزشکیان و بریدن از او در کمتر از یک سال، نشانه همان بیثباتی است که آوینی «بهفوتیبند» مینامید؛ تفکری که در برابر تلاطمها دوام نمیآورد. افشای نامهای که او در اسفند ۱۴۰۲ به رهبر نوشت و در آن «آیتالله سیدعلی خامنهای (مدظله العالی)» را خطاب قرار داد، در حالی که در فضای عمومی اعلام برائت میکند، واقعیتی عریان است؛ روشنفکری که در خلوت به قدرت پناه میبرد و در جلوت ژست مخالفت میگیرد. این تناقض همان است که آوینی هشدار داده بود؛ مواضعی که ریشه در اصول ندارند، در برابر فشار جامعه فرو میریزند و به ژست رسانهای بدل میشوند. این دوگانگی همان چیزی است که بارها بهعنوان نشانه غربزدگی معرفی شده است؛ تقلید بیریشه، بیآنکه به واقعیت بومی تکیه داشته باشد.
ژست به جای تحلیل
تحلیل سیاسی باید ساختار را توضیح دهد یا افقی جایگزین ترسیم کند. جمله شریفیزارچی هیچیک را ندارد؛ تنها یک ژست است، کلماتی که به بازی بدل میشوند بیآنکه واقعیت را تغییر دهند. سیاست در این منطق، از عرصه مسئولیت تهی میشود و به صحنه موضعگیریهای کوتاه و پرطنین فرو میکاهد.
رهبری؛ نسبت تاریخی، نه انتخاب فردی
رهبری در جمهوری اسلامی، فارغ از داوری ارزشی، یک نسبت تاریخی میان مردم، دین و قدرت است. این نسبت را نمیتوان با یک جمله شخصی حذف کرد. در تاریخ ایران، برخلاف تجربه غرب، روشنفکران هرگز کانون تحولات سیاسی نبودهاند. از نهضت تنباکو تا انقلاب اسلامی، پیشران تحولات، پیوند مردم با مرجعیت دینی بوده است. تقلیل این واقعیت به «من قبول ندارم»، نه نقد ساختار، بلکه چشمپوشی از تاریخ است. تاریخ، همچون رودخانهای پرخروش، با نفی فردی متوقف نمیشود.
توهم معاصر بودن و سیاست بیریشه
این نوع موضعگیریها را باید ذیل «توهم معاصر بودن» فهم کرد؛ جایی که همسویی با معیارهای رسانهای جهانی، خودبهخود به معیار حقانیت بدل میشود. سیاست و تاریخ اما تابع مد روز نیستند؛ قواعد ثابت دارند. روشنفکری که معیارش رسانههای جهانی است، ناگزیر بیثبات میشود؛ امروز موضعی تند، فردا عقبنشینی، بیآنکه خط فکری روشنی شکل بگیرد. این همان بیثباتی است که آوینی نقد میکرد و بارها بهعنوان نشانه غربزدگی معرفی شده است: تقلید بیریشه، بیآنکه به واقعیت بومی تکیه داشته باشد.
ونزوئلا؛ آینه شکست روشنفکری بیپشتوانه
سیاست، این میدان پیچیده و متحول، نمیتواند تنها به میدانهای زبانی و احساسات شخصی محدود شود. رفتار آمریکا در ونزوئلا نشان داد که حتی قدرتی چون واشنگتن، با همه فشارها، در نهایت اعتراف کرد اپوزیسیون بیریشه توان اداره کشور ندارد. این شکست، نه بزرگداشت آمریکا، بلکه تحقیر روشنفکری بیپشتوانه است؛ همان سرابی که شریفیزارچی نیز به آن دل بسته است. همانطور که اپوزیسیون ونزوئلا فرو ریخت، روشنفکری ایرانی نیز، اگر بر نفی لفظی و حمایت بیرونی تکیه کند، در برابر واقعیت اجتماعی ایران هیچ جایگاهی نخواهد داشت.



















































